یكشنبه، ۳۰ شهریور ۱۳۹۳
فهرست اصلی

خانه درباره ما محصولات تماس با ما ورود مدیران عضویت کاربر جدید

معرفی و آثار استاد

شرح حال سال شمار عمر گالری تصاویر

 کتاب های استاد برگزیده ها سخنرانی ها

 درس های اخلاقآموزه ها

دیدگاه دیگران

مصاحبه ها کتاب ها مقاله ها

 خاطره ها نامه ها شعرها

 همایش هامجلس های یادبود

ورود




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید




مصاحبه ی حجة الاسلام محمد حسین رفیعی ـ معلم دبستان علوی

(2403 مجموع کلمات موجود در متن)
(3206 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

حجة الاسلام شیخ محمد حسین رفیعیبنده حدود 19 سال در مؤسسه ی علوی با مدیریت بسیار عالی مرحوم حاج علی اصغر علامه کرباسچیان همکاری داشتنم. مرحوم علامه واقعا تمام عمرش را در راه اسلام گذاشت. ایشان بعد از تحصیلات حوزوی احساس کرد که باید با تأسیس دبستان و دبیرستان به داد جوان ها برسند و این کار را به نحو احسن انجام داد.

مرحوم سید جعفر بهشتی از دوستان من بود و در قم هم مباحثه بودیم. مدتی ایشان را نمی دیدم. بعضی از دوستان گفتند: ایشان به کار فرهنگی مشغول شده اند. آن موقع این کار پیش حوزویان خیلی مطلوب نبود. با پرس و جو فهمیدم آقای بهشتی، مدیر دبستان علوی شده است. بعد از این که ایشان را دیدم، از من پرسید: دوست داری با ما همکاری کنی؟

در هر صورت آمدم و مشغول کار شدم. منتهی آن چه برای من جاذبه داشت، شخصیت و اخلاق مرحوم علامه بود. همه ی معلمان ایشان را از صمیم قلب دوست داشتند ؛ چرا که ایشان به خاطر اسلام، دانش آموزان و معلمان مدرسه را خیلی دوست داشت و معلمان از نصایح او برخوردار می شدند. از جمله خود من که طلبه بودم، از فرمایشات و نصایح ایشان استفاده می کردم. یک روز ایشان من را خواست و در حیاط دبیرستان شروع کردیم قدم زدن. فرمود: رفیعی آیا تو از خودت بیرون آمده ای؟ آدم باید از خودش بیرون بیاد تا آدم بشه! آیا از منیت و انیت آمدی بیرون و لله شدی؟ مقداری از این فرمایشات کرد که تحول خاصی در من ایجاد شد. دیدم به فرمایشات ایشان باید عمیق تر فکر کنم و واقعا انسان اگر از بعد حیوانی خودش بیرون نیاید، حیوان می ماند. ما نصایح مرحوم علامه را به جان و دل گوش می دادیم.

بعد از یکی دو سال که من در مدرسه ی علوی اشتغال داشتم، یک روز ایشان زنگ زد به دبستان که رفیعی! زود بیا دبیرستان. بعد از حال و احوال مختصر به یکی از آقایان بازاری ها که نشسته بود فرمود: با آقای رفیعی بروید فلان محله، یک منزل به ایشان نشان بدهید، اگر ایشان پسندیدند، آن منزل را برای ایشان بخرید. من هم موقعیتی داشتم که واقعا نمی توانستم منزل بخرم. بنده هم همراه آن آقا رفتم منزل را دیدم و پسندیدم و با ایشان رفتیم محضر و منزل را به نام من سند زدند. واقعا اگر عنایت ایشان نبود، ما هنوز هم صاحب منزل نمی شدیم.

ایشان از نظر اخلاقی در سطح بالایی بود. ما تابستان در باغ نوی ونک، اردو داشتیم و با خانواده چادر زده بودیم. یک روز در میان ایشان می آمدند حال ما و خانواده و بچه ها را می پرسیدند و می گفتند: اگر چیزی نیاز دارید برایتان بفرستم.

از دیگر خصوصیات ایشان این بود که هیچ فرقی بین فرزندان خود و دانش آموزان دیگر یا فرزندان دوستانشان نمی گذاشت. اگر لازم به تشویق بود، تشویق و اظهار دوستی و محبت می کرد. گاهی تشریف می آوردند دبستان علوی و با تیزبینی خاصی که داشتند نگاهی به دانش آموزان می انداختند. یک مرتبه می آمدند دفتر و به آقای حسینی ـ مدیر مدرسه ـ می گفتند: آن دانش آموز را بیاورید. حالا لباسش نامنظم بوده یا مشکلی در منزل داشته یا مشکلی در کلاس با بچه ها یا معلمش داشته، همه را با یک نگاه می فهمید و واقعا هم همین طور بود. ایشان یک روان شناس کامل بود و معلم ها و دانش آموزان را خوب می شناخت. کمتر کسی با این خصوصیات پیدا می شود که این قدر به آموزش و پرورش جوان ها عنایت داشته باشد.

از مدیر مدرسه می خواست که از معلم ها سؤال کنید مشکلی در خانه، زندگی و زن و بچه شان نداشته باشند؛ اگر نیاز دارد حتما کمکش کنید و اگر نتوانستید، بفرستید پیش خود من.

در سخن گفتن، ایشان به قدر کفایت سخن می گفت و روی تک تک جمله هایش با عنایت صحبت می کرد. صحبت های ایشان روی افرادی که با ایشان مباشر بودند، اثر زیادی می گذاشت. گاهی برای اولیا سخن رانی می کرد. اولیا مثل دانش آموزی که معلمش را دوست دارد، با عنایت و توجه ویژه به حرف های ایشان توجه می کردند. خیلی از مادرها ساخته ی بیانات و نصایح ایشان می شدند و وقتی به خانه می رفتند احساس می کردند برای بچه ی خود مثل یک معلم اند.

ایشان بعد از مدرسه ی علوی، چند مدرسه ی دیگر تأسیس و به آن ها سرکشی می کرد و همان روش خوب خودش را نسبت به آموزش و پرورش شاگردها و معلم ها در آن جا اعمال می کرد.

ایشان از لباس روحانی اکتساب مادی نداشت و بیشترین همش بر این بود که نسل جوان را از لجن زار فساد بیرون آورد و نجات دهد. الآن شاگردهای ایشان که از مدرسه ی علوی فارغ التحصیل شده اند، در پست های مختلف خدمت می کنند و این ها همه از آثار این مرد بزرگ است.

در بعضی موارد ایشان عصبانی می شد ؛ ولی عصبانیت او مانند عصبانیت یک پدر مهربان نسبت به فرزند خود بود. اگر خلافی می دید، برخورد جدی می کرد و اگر لازم بود، فریادی هم می کشید. در مقام تعلیم و تربیت، گاهی تندی به جا مفید واقع می شود. تندی های ایشان در طرف تأثیر مثبت می گذاشت چون همه می دانستند ایشان هیچ غرضی جز اصلاح ندارد.

ایشان خیلی سفارش بچه ها را به مربی ها می کرد و می فرمود: این ها امانت هایی هستند دست ما، حواستان باشد که یک وقت اتفاقی نیفتد.

من این افتخار را داشتم که سالیانی دراز در مدرسه ی علوی معلم بودم و از محضر مرحوم علامه که واقعا یک روحانی وارسته بود، استفاده می کردم و الآن گاهی در نماز جمعه ی طالقان از زحمات ایشان در تأسیس و اداره ی مدرسه ی علوی اشاره می کنم.

ایشان از میان حوزویان افراد مناسبی را برای همکاری در مدرسه انتخاب می کردند، مثل آقای غفوری، آقای موسوی، آقای شوشتری، مرحوم شهید موسوی، مرحوم شهید دانش و مرحوم بیات. حتی مرحوم استاد روزبه مدیر دبیرستان که از بعد علوم جدید و دانشگاهی خیلی قوی بود، در علوم حوزوی مثل فقه و اصول و تفسیر معلومات فراوانی داشت. مرحوم آقای علامه و مرحوم استاد روزبه باهم کاری هم توانستند با خلوص نیت و تدبیر و مدیریت چنین مؤسسه ای را به وجود بیاورند که هنوز هم آثارش توسعه پیدا می کند.

ساده زیستی در زندگی و منزل مرحوم علامه کاملا مشهود بود. ایشان به مادیات توجه نداشت و از بیت المال استفاده ی شخصی نمی کرد و آن را در تعلیم و تربیت جوان ها به کار می برد و در این راه فقط رضای خدا را در نظر داشت.

در عین حال ایشان بهترین امکانات را برای جذب نیرو و امکانات علمی و آزمایشگاهی و ورزشی تهیه می کرد و در این زمینه هیچ گونه تنگ نظری نداشت.

ایشان همیشه منظم و تمیز بود و عملا به دانش آموزان و معلمان نشان می داد که یک مسلمان باید این گونه باشد. ایشان کوه نوردی و پیاده روی می کرد و سلامت جسم را مقدمه ی سلامت فکر می دانست. یادم هست گاهی ایشان به دبستان علوی می آمد و هنگام سرکشی به آشپزخانه، سفارش می کرد که در تغذیه ی دانش آموزان هم کمیت را رعایت کنید و هم کیفیت را ؛ چرا که تغذیه، روی فکر و یادگیری خیلی مؤثر است. ایشان به مسأله ی تغذیه و سلامت جسم کاملا عنایت داشت. ایشان دستور می داد سالانه مقداری برنج و آذوقه بین معلمان تقسیم کنند و از این نظر نمی گذاشت به معلم سخت بگذرد.

ایشان در گزینش دانش آموز خیلی حساس بود. هم از نظر استعداد و هم از نظر خانواده که از خانواده ی پاک باشد و آثار سوء اخلاقی خانواده ی دانش آموز به دیگر دانش آموزان سرایت نکند. در گزینش معلم ها سعی می کرد آن ها آلودگی های فکر و سیاسی نداشته باشند تا که خدای نکرده دردسری برای مدرسه ایجاد نشود.

مرحوم علامه با جاذبه ای که داشت، پدرانی که وضع مالی آن ها خوب بود را جمع می کرد و با یک سخن رانی داغ، کمبودهای مالی مدرسه را جبران می کرد. آن ها هم چون می دانستند ایشان فقط برای خدا و پرورش جوان ها کار می کند و خودش هیچ استفاده ی مادی نمی برد، با رضا و رغبت کمک می کردند. ایشان با بیانات شیرین و جاذب و عمیق در اولیا حرکت و تحول ایجاد می کرد و آن ها هم در خدمت اهداف ایشان بودند.

اگر دانش آموزی عقب افتادگی درسی یا مشکل اخلاقی داشت، ایشان بدون هیچ گونه رودربایستی پدر او را ـ اگر چه کمک مالی زیادی به مدرسه کرده بود ـ می خواست و می گفت: ما نمی توانیم به خاطر یک دانش آموز کلاس را عقب نگه داریم. طرف هم هر چند ناراحت می شد ولی مجبور بود بچه اش را ببرد. یکی از فرزندان من شیطانی کرده بود ؛ ایشان چند روز او را از مدرسه اخراج کرد، حالا پدرش معلم مدرسه هم می خواهد باشد، باشد. ایشان مرد حق بود و فقط حق را می دید و برای حق عمل می کرد وهیچ چیز غیر از حق برایش مطرح نبود.

یکی از خدمات بسیار شایان و ماندگار ایشان، تألیف توضیح المسائل است. رساله های عملیه ی قدیم برای عموم مردم قابل فهم نبود و اصطلاحات فقهی پیچیده و کلمات عربی داشت که مردم عادی آن را درک نمی کردند. ایشان به فکر افتاد آن را به زبان ساده تبدیل کند، چون مردم رساله ی عملیه را می خواهند عمل کنند، اگر آن را نفهمند یا عمل نمی کنند یا اشتباه عمل می کنند. ایشان با این انگیزه و با همت عالی رساله ی آقای بروجردی را به صورت توضیح المسائل در آورد و آن را به نظر مرحوم آیت الله بروجردی رساند و ایشان هم تأیید فرمودند و عمل به آن را مجزی دانستند. مراجع بعد هم، همان توضیح المسائل را متن رساله ی خود قرار دادند و فتوای خود را در آن وارد کردند.

هدف و انگیزه ی ایشان از تأسیس مدرسه، شناساندن بیشتر و بهتر اسلام به نسل جدید بود ؛ چون جوان ها به منبر و مسجد کمتر رو می آوردند. ایشان می فرمود: باید از ابزاری استفاده کنیم که دشمن استفاده می کند. لاینتشر الهدی الا من حیث انتشرت الضلالة. دشمن از راه مدرسه و دانشگاه و مؤسسات آموزشی جدید وارد می شود ؛ پس ما هم باید از راه آموزش و پرورش اقدام کنیم. در نتیجه ی اقدام ایشان، فارغ التحصیلان بسیار عالی رتبه ای تربیت شدند که خودشان منشأ آثار مفیدی در نشر اسلام هستند. ایشان در تأسیس دبیرستان یک کلاس یک کلاس بالا آمد. این تدبیر و فکر ایشان بود که سنگ بزرگ بر نمی داشت.

صبح های زود از ونک، قبل از همه به مدرسه می آمد و حیاط و کلاس ها را نظافت می کرد. رفتار او علی گونه و علی وار بود ؛ چنان که علی بن ابی طالب خودش بیت المال را جارو می کرد. این نهایت دردمندی و دل سوزی ایشان برای تربیت جوان ها بود و برایش مهم نبود که او یک مجتهد است که سال ها در قم درس خوانده و درس گفته است.

بحمدالله روحیه ی خاص فرهنگی ایشان، در شاگردان و همکاران ایشان زنده است وخیلی از آن ها کار ایشان را دنبال می کنند و حدود صد مدرسه در تهران و شهرهای دیگر تأسیس کرده اند. توصیه ی من به همه ی این عزیزان این است که از سخن رانی ها و بیانات ایشان در اداره ی مدارس خود استفاده کنند و روش تربیتی ایشان را هم چنان ادامه دهند.

در پایان برای روح بزرگ مرحوم علامه طلب مغفرت می کنیم و از خداوند می خواهیم ایشان را در اعلی علیین با پیامبران و اولیای خود قراردهد.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 


نقل مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است
بهترین حالت نمایش: 768×1024