مصاحبه ی آیت الله شیخ محمدباقر باقری کنی ـ از دوستان استاد(970 مجموع کلمات موجود در متن) (829 بار مطالعه شده است) 
بسم الله الرحمن الرحیم
زمانی که من مدرسه ی فیضیه بودم، آقای علامه در حجره ی کنار ما بود. طلبه ها از
ایشان تعریف می کردند. کم کم من با ایشان آشنا شدم. می دیدم ایشان هر روز مشغول اند
و رساله ی آقای بروجردی را از حیث عبارت و اختلاف فتوی درست می کنند. آقای اخلاقی
مثل یک مرید مدام با آقای علامه بود و به ایشان کمک می کرد و این رساله یک عمل صالح
شد برای ایشان.
آقای علامه برای سلامتی طلبه ها و رفع کسالت و ناراحتی جسمی آن ها واقعا وقت صرف می
کرد و روی آن ها خیلی تأثیر می گذاشت مثلا با این که در بین طلبه ها اصلا ورزش رسم
نبود، ایشان آن ها را وادار می کرد صبح ها ورزش کنند و شب ها بعد از شام راه بروند.
در اثر تعلیمات ایشان شب ها در مدرسه ی حجتیه حدود 50 طلبه بعد از شام دور حیاط قدم
می زدند. خود ما هم صبح ها از طرف راه آهن چند کیلومتر می رفتیم بیرون قم و برمی
گشتیم و گاهی می رفتیم نزدیک پل کاشان فوتبال بازی می کردیم. خود ایشان مثل یک
ورزشکار بود و محکم و تند راه می رفت. ما از توصیه های بهداشتی ایشان فهمیدیم ضعف
طلبه ها برای غذای بی قوه خوردن نیست، برای بد غذا خوردن است.
آقای علامه خیلی جدی و کم صحبت بود. یک کلمه می گفت، تکرار هم نمی کرد. می گفت:
حرفی که می زنم، باید گوش کنید. کسانی که با ایشان بودند، تربیت خاصی پیدا می
کردند.
آقای علامه معتقد بود از راه مدرسه و تعلیم و تربیت جوان ها باید وارد شد. تبلیغات
در مسجد برای یک مشت پیر زن و پیر مرد است و نسل جوان به مسجد نمی آید.
آقای علامه سهم امام نمی گرفت و زندگی ایشان خیلی ساده بود. من ندیدم ایشان توجهش
به دنیا باشد. شخصی 500 هزار تومان که آن موقع خیلی زیاد بود به مدرسه کمک کرده بود
اما چون پسرش مطابق ظوابط مدرسه نبود، او را نپذیرفته بود. از طرف دیگر مدرسه ی
علوی مثل مدارس غیرانتفاعی الآن نبود که شهریه ی زیاد می گیرند. هر کس نمی توانست
شهریه بدهد، آقای علامه از افراد خیر کمک می گرفت.
در دوره ی آموزشی که آقای علامه برای ما طلبه ها در مدرسه ی علوی گذاشت، صبح زود که
می رفتیم ایشان در مدرسه حضور داشت. ایشان به طوری جذبه داشت که ما طلبه ها جرأت
نداشتیم با شاگرد ها صحبت بکنیم و کاری به کار آن ها داشته باشیم یا یکی از شاگرد
ها از ما بپرسد شما چه کار می کنید. همه منظم و مرتب بودند. ایشان خیلی عجیب بود
چون کسی بتواند طلبه ها را منظم کند، واقعا معجزه است! دلیلش آن بود که ایشان را
همه قبول داشتند و کار های ایشان تصنعی نبود.
در این دوره دکتر ید الله سحابی به ما زمین شناسی درس می داد. وقتی آیات قرآن را با
مطالب علمی تطبیق می داد، از ذوق می خواست پرواز کند. یادم هست یک بار می گفت: به
زمین شناس پول قرض ندهید، چون سالش یک میلیون سال است. آقای مطهری هم می آمد خلاصه
ی فلسفه ی اسلامی می گفت. آقای روزبه هم چند درس با ما داشت و همه چیز در ایشان جمع
بود و طلبه ها در این دوره از ایشان خیلی خوب استفاده کردند. یادم هست طلبه ها با
این که در اقتدا کردن در نماز سخت می گیرند، بالاتفاق می گفتند: پشت سر آقای روزبه
نماز می خوانیم. آقای عابدی می گفت: آقای علامه وقتی آقای روزبه را پیدا کرد، دیگر
کسی را قبول ندارد چون آقای روزبه نه پول می گیرد، نه خسته می شود. صبح ها هم از
خانه اش در چهار راه سیروس پیاده به مدرسه می آید. زمانی که می خواستند ایشان را به
عنوان بورسیه برای دکترای فیزیک به آمریکا بفرستند، رئیس دانشکده گفته بود: روزبه
به درد این کار می خورد چون او طلبه است و بر خلاف بعضی دانشجویان که وقتی خارج می
روند وقتشان را با عیاشی تلف می کنند، ایشان غیر درس هیچ کاری نمی کند. خلاصه طلبه
ها در این دوره هم از نظر علمی خوب کار کردند و هم از نظر اخلاقی بهره بردند.
بعضی فکر می کردند مدرسه ی علوی شاگردان را به سکوت دعوت می کند. می گفتند این ها
مذهبی اند ولی به انقلاب کاری ندارند. من به یکی از مخالفین مدرسه ی علوی گفتم: شما
که با این مدارس مخالف اید، بچه ات کدام مدرسه می رود؟ اگر هر کس باید محله ی خودش
مدرسه برود، شما که خانه ات دور است، چرا بچه ات علوی می رود؟ گفت: درسش را آن جا
می خواند، سیاستش را خودم در خانه یادش می دهم. آقای مهدوی کنی علنا از مدرسه ی
علوی دفاع کردند و اگر تلاش ایشان نبود، اصلا مدرسه ی علوی بسته شده بود. خود آقای
علامه هم فهمید که این نتیجه ی تلاش ایشان است. با دفاع آقای مهدوی علوی روح تازه
ای گرفت و آقای علامه خیلی خوش حال شد و لطفش هم به ما خیلی زیاد شد.
|