سخنرانی دکتر محمد دولتی(2673 مجموع کلمات موجود در متن) (344 بار مطالعه شده است) 
همایش نقش استاد علامه در پدیداری و پایداری مدارس دخترانه اسلامی
بسم الله الرحمن الرحیم
استاد علامه و تربیت دختران
مبنای مطالبی که عرض می کنم، مجموعه ی مصاحبه هایی با مدیران مدارس دخترانه بود که
آن را دو بار با دقّت خواندم و برای خودم قابل استفاده بود به علاوه مطالبی که در
گذشته از آقای علامه بهره برده بودم و مطالعات و تجربیاتی که در بعضی مدارس با
مربیان و مدیران داشتم. بحث را در 6 قسمت خدمتتان تقدیم می کنم.
قسمت اول: از مطالبی که در مصاحبه فرموده بودند، من 16 مورد را انتخاب کردم؛ مواردی
که از دید یک مدیر یا یک موسس، عوامل موفقیت انسانی است که در وادی تربیت قدم گذشته
است. اگر کسی سه ویژگی را داشته باشد، به طور طبیعی این 16 مورد در کار و رفتار او
ظاهر می شود و نیازی نیست برود جداگانه این مهارت ها را کسب کند. بعضی از این 16
مورد که در مرحوم علامه وجود داشت عبارت بودند از: تمرکز در کار، ثبات، مؤثر افتادن
کلام، دعوت دیگران به کار، شجاعت در انتخاب، استواری و اعتقاد به کار، بصیرت در
کار، عبادت دانستن کار، ... این موارد همه در 3 ویژگی خلاصه می شود:
ویژگی اول این بود که هر کس خدمت ایشان می رسید، باور توحید و حضور خدا را در
زندگی، رفتار و کلام ایشان می یافت و به زندگی کشاندن توحید و باور خدا را در ایشان
حس می کرد.
ویژگی دوم: باور به معاد و قیامت و بقای روح بود. همان دعوت انبیا که آمِنوا بالله و
الیوم الآخر دو عنوانی که مکرراً خدای متعال گوشزد می کند. اگر من این دو باور را
نداشته باشم، ممکن است خیلی جلسات و دوره های آموزشی شرکت بکنم ولی کارم روح ندارد
مثل نمازی که فقط صورت دارد ولی معنا وحقیقت ندارد. اگر ما این جا نشسته ایم و از
کسی سخن می گوییم که در امر تربیت ثابت قدم بود، بهانه است. همه می دانیم که اگر
چنین نشستی قرار بود در زمان حیات آن شخصیت انجام بشود، ایشان با قهقهه ای اصل آن
را زیر سؤال می برد و مانع می شد و با خنده می گفت: بلند شوید بروید کارتان را
انجام دهید. ما این جا ننشسته ایم که همایشی برپا کنیم بلکه نشسته ایم مکتب تربیتی
استاد را بازشناسی کنیم. به هر تقدیر هر کس با آقای علامهرحمه الله برخورد کرده یا
نوار ایشان را شنیده یا نوشته ی ایشان را خوانده باشد، این روح اعتقاد به مبدأ و
معاد را در ایشان احساس کرده است. کار از نظر روشی خیلی سخت نیست، به شرطی که بنیان
داشته باشد. اگر این درخت ریشه داشت، آن وقت باید کارهایی کرد تا این درخت میوه اش
پربار بشود.
صفت سوم: ترک خودی بود. من این طور نوشته ام: اعتقاد راسخ او در امر تربیت بر مبنای
دو باور توحید و معاد و ترک خودی، موجب این 16 ویژگی در کار ایشان شد.
اگر در مورد نتایج کار تربیتی آقای علامه برای ما این آیه تداعی می شود که
مثل
الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبه انبتت سبع سنابل فی کل سنبله مأه حبه و
الله یضاعف لمن یشاء و الله واسع علیم مثل کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق
می کنند، مانند دانه ای است که هفت خوشه می دهد و در هر خوشه صد دانه است و خدا
برای هر که بخواهد بیشتر می کند، این برکت از اففاق فی سبیل الله است. اگر ما
درباره ی تربیت دختران سخن می گوییم، داشتن این سه ویژگی برای یک مربّی اساسی است.
هر کدام از این ویژگی ها برای خودش نتایجی را به دنبال خواهد داشت مثلاً اگر من به
جایی برسم که خدا و معاد را ببینم، دیگر از انتقاد کسی نمی ترسم؛ دیگر از شنیدن حرف
دیگران و بهره بردن از تجربیات آن ها ابا ندارم. حالا این سه محور توحید و معاد و
ترک خودی به چی نیاز دارد؟ این که آدم هر هفته برود پیش صاحب نفسی، پیش کسی که حرفش
اثر دارد و خودش عامل است. از خدا بشنود، از قیامت بترسد و خودی را کنار بگذارد، با
قرآن اُنس بگیرد، در نیمه شب کاری بکند؟ نمی دانم. این چیزهایی است که در مدل هایی
آموزشی امروز کمتر یاد می شود ولی به نظر من این ها اساس است. حالا اگر روش آقای
علامه را هم تقلید کنیم، نه آن اتفاق می افتد و نه آن نتیجه عاید می شود. آن آقای
علامه بود که روش هایش آن اثرات را داشت. باید در باطن آدم خبری باشد تا حرف او اثر
بکند و ثمری بدهد و سالیان سال پیش برود .
قسمت بعد بحث ضرورت تربیت دختران است. هر کسی که دست اندر کار تربیت باشد، به این
مسأله واقف است. شما می دانید که ما در فرهنگ اسلام و ادبیات قرآنی انسان های تک
جنسی نیستیم که فقط مردان مخاطب باشند. این آیه شاید ما را متذکّر کند به این معنا
که یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان
اکرمکم عند الله اتقاکم. بدانید که بزرگوارترین شما نزد خدا با تقوا ترین شماست.
تقوا به تعبیر ساده یعنی ادبی که شایسته ی زندگی در محضر خدای متعال است. همین طور
که ما در این جا، پوشش و رفت و آمد و حرف زدن مان نشان می دهد که در خانه ی شخصی
نیستیم که آزاد باشیم. ما شاید با دوستان خود بگوییم و بخندیم ولی آن کار را در این
مجلس نمی کنیم یعنی می فهمیم کجا نشسته ایم. تقوا یعنی جوری زندگی و عبادت کنم که
بدانم خدا مرا می بیند. تقوا یعنی حفظ حرمت خدای متعال.
خدا انسان ها را دو جنس مرد و زن خلق کرد که نمی توانند از هم منفک شوند و نسبت به
هم ایزوله باشند. این ها لامحاله با هم در تعامل اند و هر چه جامعه جلوتر می رود،
این تعامل بیشتر می شود، خوب یا بد، خواسته یا ناخواسته. 50 سال پیش کارمند زن به
این شکل معنی نداشت اما الآن به یک خانم بگویید: تو نباید کار کنی! این حرف برایش
معنی ندارد. بحث ما این نیست که کدام درست است یا کدام غلط. اسلام که کار کردن را
برای زن حرام نکرده، ما الآن با چنین جامعه ای مواجه هستیم.
نکته ی دیگر این که کوچک ترین واحد جامعه که جامعه را جامعه می کند، در نظام طبیعی
زندگی انسانی، خانواده است. جایی که انسان ها متولد می شوند و از لحاظ جسمی، روحی و
روانی رشد می کنند و تربیت می شوند تا بیاید وارد جامعه بشود. رکن یک خانه پدر و
مادر و زن و شوهر است و اعضای آن نوعاً پسر و دخترند. جالب است وقتی خانواده ها را
نگاه می کنیم، می بینیم درست است که پدر شرعاً باید در قیامت نسبت به تربیت فرزندش
پاسخگو باشد ولی عملاً آن کسی که این کار را انجام می دهد و تدارک می کند، مادر
است. نشانش هم این است که در مدارس پسرانه وقتی می خواهند مشکلات بچه ها را بررسی
کنند، مادرها می آیند. وقتی پدرها برای مشاوره نسبت به کار بچه هایشان دعوت می
شوند، می گویند: اجازه می دهید مادرش هم بیاید؛ چون او بیشتر در جریان است! من نمی
خواهم بگویم این درست است، می گویم این هست. وقتی چنین هست، باید توجه کنیم که سهم
مادر در تربیت زیاد است. بدانیم 10 سال بعد مادرانی که برای مشاوره با معلم راهنما
می آیند، همین دختران امروزند، این ها می خواهند بچه ها را تربیت کنند. ما اگر
بخواهیم در ضرورت تربیت دختران سخن بگوییم، فکر نمی کنم باید خیلی بگردیم و حرفی
پیدا کنیم. همین که نگاه می کنیم به اتفاقی که در مدارس و محیط های تربیتی ما می
افتد، فکر می کنم به سرعت و به سهولت به این نتیجه خواهیم رسید.
دختر در روایت تشبیه شده به گُل. همان که می گویند: دخترها خیلی حساس اند. گل هم
خیلی حساس است و بعد جالب است که گل اگر از ریخت بیافتد، فرق دارد با یک شاخه ی
درخت. اگر دختری کمی از مویش پیدا باشد، خیلی زننده است! اگر صدایش در خندیدن بلند
شود، خیلی زننده است. اگر در راه رفتن شل و ول راه برود و شل حجاب بگیرد، خیلی
بدنما است. حالا همین را برویم جلو. خدای نکرده اگر دختر مسیر انحراف را برود،
زودتر از طهارت و پاکی و دست نخورده بودن می افتد. ولی پسر چنین بروز و نمودی
ندارد. این دو تا پیام برای ما دارد: یکی این که در حفظ اصالت، پاکی و دست نخورده
بودن دختر دقت کن. یک پیام دیگری هم دارد که مواظب باش، همان طور که یک پسر ممکن
است 10 کار بکند و دیده نشود و تو هم او را تکفیر نمی کنی و بی دین و کافرش نمی
دانی، مواظب این دختر هم باش؛ اگر حجابش شل شد، نگو بی دین؛ اگر سراغ یک سری تجملات
و خودنمایی ها رفت، فوری او را طرد نکن. نشانه های جدا شدن یک دختر از مسیر عفت، هم
بیشتر است و هم زننده تر ولی همین علائم ما را فریب می دهد و او را بیشتر و زودتر
متهم می کنیم، در حالی که این چنین نیست. در یکی از این مصاحبه ها آمده بود: «صبر و
تحمل در برابر بچه ها خیلی در آن ها تأثیرگذار است. بچه ای را تصمیم داشتیم از
مدرسه بیرون کنیم. مادر او همراهی کرد، توانستیم او را نگه داریم. درسش تمام شد،
رفت. چند سال بعد با ظاهری آراسته و پوشیده آمد مدرسه، الحمدلله ازدواج کرده بود و
خانواده ی خوبی تشکیل داده بود. ما از صبری که آن روز کردیم و این بچه را حفظ
کردیم، خیلی خوشحال ایم.» من توجه دارم به این که اگر یک بچه در محیط مدرسه دیگران
را خراب کند، گاهی قابل تحمل نیست؛ امّا بگذارید این را هم بگویم که کدام یک از ما
مدیران بچه ای که به این وضعیت گرفتار شد را از مدرسه بیرون کردیم ولی بیرون برای
او وقت گذاشتیم و گفتیم: در مدرسه نمی توانی باشی ولی بیرون کاری می کنیم که تو
بمانی. اگر این کار را نکردیم، فکر می کنم عرضم خیلی بی ربط نباشد که ما چه طور
نگاه می کنیم به دختران.
وضعیت امروزه ی جامعه ی ما هم نشان می دهد که اگر بر تربیت دختران همت کنیم، کار
درستی کرده ایم. شما اگر دانشگاه سر زده باشید، می بینید دختر از شهرستان آمده
متدین، پدرش با هزار زحمت هزینه ی تحصیل او را می دهد. من از کلاس آمدم بیرون، یک
محیط به هم ریخته، دختر و پسر می گویند و می خندند! یک وضعی! دختری آمد با چادر،
کمی از موهایش پیدا بود گفت: استاد ! سؤالی دارم. چون بین دو کلاس فقط فرصت کوتاهی
برای نماز داشتم، گفتم: اگر کوتاه است بفرمایید. گفت: ما این حجاب را کجای قرآن
داریم؟ مکثی کردم. شما می دانید سؤال این شخص این نیست؛ یک اتفاقی درونش افتاده که
با این سؤال به لحن اعتراض می خواهد آن را منتقل کند. گفتم : چرا این سؤال را می
کنید؟ گفت: من همین الآن از این همایش که برای فمینیسم گذاشته بودند می آیم. گفتم:
چه کسی این سمینار را گذاشته؟ گفت: عده ای از دانشجویان. گفتم: چی شد که این سؤال
پیش آمد؟ گفت: آن جا گفتند مگر ما دخترها چه کم داریم که خجالت می کشیم موهای مان
را نشان بدهیم به دیگران ، مگر ما به لحاظ خلقت نقص داریم ! ما چه مشکلی داریم که
نباید موهای مان را نشان بدهیم ولی پسرها نشان بدهند؟! ببینید شبهه را چگونه ساخته
اند؟! گفتم: تو می دانی که خدا دوست دارد تو حجاب داشته باشی؟ گفت: بله، این را
قبول دارم. گفتم: بیا در زندگی یک کار که خدا دوست دارد انجام بده. این دختر معترض
گریه کرد و رفت.
چند تا از این دخترها در دانشگاه های ما هستند؟! هزاران هزار. یک دختر چند پسر را
خراب می کند؟! البته متقابلاً یک پسر هم همین طور. ولی گفتگوی ما فعلاً در ضرورت
تربیت دختران است که چه جور باید به یک دختر غیرت و عفت را منتقل کنیم؟ گویا در
شرایطی که ما زندگی می کنیم، کار ساده ای نیست. نمی گویم کار نشدنی است ولی باید
کار کرد.
عنوان بعدی بحث تجربیات و توصیه هاست. اولین قدم این است که بدانیم با چه جنسی
مواجه هستیم. متأسفانه یکی از فتنه هایی که در امر تربیت دختران رخ داده، مقایسه
کردن دختر است با پسر. آموزش پرورش ما کتاب های درسی اش برای دختر و پسر یکی است.
در حالی که قرآن می گوید : ولیس الذّکر کالانثی. شما برای زندگی می خواهید دو تا
آدم یک جور تربیت کنید؟ پدر چه وظیفه ای دارد؟ مادر چه مسؤولیتی دارد؟ نمی خواهم
بگویم هیچ یک از مدیران به فکر این نبودند. داریم درد دل می کنیم. من می گویم
برنامه ی آموزشی کدام مدرسه ی دخترانه گواه این است یعنی هر که این برنامه را
ببیند، می فهمد محصل های این مدرسه دختراند. مدارس دخترانه ی ما عین مدارس پسرانه ی
ما هستند. می گویند شما در مدرسه ی پسرانه چه کار می کنید؟ ما هم می کنیم؛ شما تست
می زنید، ما هم می زنیم؛ شما این کار فوق برنامه را می کنید، ما هم انجام می دهیم.
ما در مملکت مان هیچ کارشناس و متخصص امر تعلیم و تربیت و روان شناسی نداریم که
بگوید پسر و دختر با هم تفاوت می کنند؟!
در این مصاحبه ها مرقوم فرموده اند: " مشکلی که بین زن و شوهرهای جوان وجود دارد،
برای این است که مهارت زندگی را در دبیرستان یاد نگرفته اند." این سخن مدیر یکی از
مجموعه های دخترانه است. ببینید این اسناد کافی نیست؟! در ادامه می گویند: " من اگر
دبیرستان باز کنم، یقیناً این قدر به درس اهمیت نمی دهم که به آیین زندگی اهمیت می
دهم تا دخترها بدانند چگونه در آینده با همسر و فرزندان شان برخورد کنند. در آن
دنیا از ما سؤال نمی کنند آیا دکترا گرفته ای یا نه؟ "
آیا این حرف ها راست است؟! ما داریم کجا می رویم؟ به نظر من آن موقعی توانسته ایم
خوب نتیجه بگیریم که وقتی آمار دادیم، بگوییم: مدرسه ی پسرانه در درس فیزیک از ما
بالاتر است. ببینید ما چه موفق ایم! بله ، ما موفق ایم، چون وقت مان را سر چیز
دیگری گذاشتیم. چندین فارغ التحصیل مدرسه ی پسرانه در مشورت ازدواج به من گفته اند:
ما دنبال دختری می گردیم که از این مدارس نباشد! می گویم: چرا؟ می گویند: این ها
زندگی بلد نیستند. من می فهمم این حرف کمی تند و ناجوان مردانه است ولی دارم آن را
نقل می کنم؛ متقابلاً خیلی ها هم آمده اند که از این مدارس به ما دختر معرفی کنید.
چون این ها تربیت شده، مهذب، شایسته و عفیف هستند.
بعد از این که با ویژگی های دختر آشنا شدیم، باید |