شنبه، ۰۴ خرداد ۱۳۹۲
فهرست اصلی

خانه درباره ما محصولات تماس با ما ورود مدیران عضویت کاربر جدید

معرفی و آثار استاد

شرح حال سال شمار عمر گالری تصاویر

 کتاب های استاد برگزیده ها سخنرانی ها

 درس های اخلاقآموزه ها

دیدگاه دیگران

مصاحبه ها کتاب ها مقاله ها

 خاطره ها نامه ها شعرها

 همایش هامجلس های یادبود

ورود




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید




مصاحبه ی آقای دکتر علی گل زاده غفوری(ره) ـ همکار استاد

(2553 مجموع کلمات موجود در متن)
(6357 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

آقای دکتر علی گل زاده غفوریبه یاد عزیزی که در دل دوستانش از احترام قابل توجهی قابل توجهی برخوردار و حضورش مصداق یذکرکم الله رؤیته بود . یاد ایشان ما را به یاد بزرگواری هایی می اندازد که در شخصیتش مشهود بود . خوش به حال انسانی که بزرگواری اش مصنوعی نیست . زندگی اش فقط نفس کشیدن نبود . فردا را با توجه به دیروز و امروز می خواست بسازد . ایشان را از نعمت های بزرگ خدا و معاشرین خوب می دانم .

شصت و دو سال پیش ما دو طلبه کمتر با دیگران قاطی بودیم . راه های زیادتری جلوی پای ما باز بود ولی ما از خدا هدایت را خواسته بودیم . طرز راه رفتن ، طرز معاشرت ، نوع حضور در جلسات درس و انتخاب استاد موجب شده بود که ما احساس کردیم روحمان با هم مأنوس است . ما در حوزه بودیم اما این برنامه ها ما را راضی نمی کرد .

اولین بحثی که با ایشان داشتیم ، طرح ترجمه ی توحید مفضل بود . ایشان گفتند : این کتاب درباره ی خدا شناسی اشارات دقیق ، فنی و علمی دارد ولی بیشتر مردم عربی نمی دانند لذا باید این کتاب ترجمه شود .

آن موقع سه استاد برجسته و صاحب نظر بودند که درس خارج می گفتند . مرحوم حجت کوه کمره ای ، مرحوم حاج سید محمدتقی خوانساری و مرحوم سیدصدرالدین صدر . بعضی از موضوعات که در حوزه تدریس می شد می گفتیم : هر چند این ها از نظر پرورش ذهن خوب است ، اما به درد جامعه نمی خورد و لذا به فکر در دسترس قرار دادن متون عربی دینی برای مردم و خارج کردن آن از حالت ابهام بودیم .

مرحوم آقای بروجردی به جهت کسالتی به مریض خانه ی فیروزآبادی تهران آمدند . موقع مراجعت بعضی آقایان که وسیع تر فکر می کردند گفتند : وجود ایشان در قم مفید تر است . لذا قرار شد مرحوم آقای بروجردی را در کاروان سرای پنبه ای استقبال کرده و از ایشان خواهش کنیم که در قم بمانید .

ایشان علاوه بر فقه و اصول ، در حدیث شناسی و رجال متخصص بود . خلاصه ایشان در قم ماندند . عده ای از کسانی هم که می دانستند حوزه از جهت محتوا و معنویت خوب است اما شکلش راضی کننده ی استعدادهای بزرگ نیست ، در درس آقای بروجردی حاضرمی شدند . اولین درس ایشان نمازجمعه بود . تا آن موقع رساله های جامع الفروع و زاد المعاد و حواشی و ترجمه های عروة الوثقی به قدری عباراتش مشکل بود که مردم نمی فهمیدند .

مرحله ی دوم ارتباط ما در این مورد بود که ایشان گفت : باید رساله را ساده و روان و همه کس فهم کنیم . ایشان عمل صالح آن زمان را این تشخیص داد که رساله های معمول را با حفظ ظرافت های فقاهتی حوزه به زبان فارسی روان برگرداند و چون هر کاری را فکر می کرد از چه راهی باید وارد شود ، به من گفت : شما رساله ی قدیم جامع الفروع و رساله ی جدید توضیح المسائل را مطالعه کن و اگر تشخیص دادی رساله ی جدید بهتر است ، به آقای بروجردی منتقل کن یعنی می خواست کسی که می خواهد واسطه ی این کار قرار بگیرد ، خودش باور داشته باشد . من هم سه ، چهار بار به آقای بروجردی گفتم : رساله های فعلی برای جوانان ملال آور است و خودشان را از این عبارت ها بیگانه می دانند ؛ شما اجازه بدهید همان محتوا در شکل قابل فهم تری عرضه شود . ایشان هم رضایت دادند و این فتح بزرگی بود و عمل صالح آن زمان به شمار می رفت.

ارتباط سوم ما با مرحوم علامه هجرت از قم به تهران و تأسیس مدرسه ی علوی و ساختن انسان های با استعداد بود. ایشان در این راه عاشق وار همه چیزش را گذاشت وخودش را وقف این کار کرد . صبح زود از ونک به مدرسه می آمد . مدرسه ی علوی با چه آبروها و با چه گذشت هایی تأسیس شد و کسانی که الآن متصدی این مدارس هستند چه مسئولیت بزرگ و در عین حال چه افتخار عظیمی دارند . بزرگترین کاری که در جامعه ی بشری انجام می گیرد ، کار روی انسان است و ایشان این همت و توفیق را هم خودش پیدا کرد و هم یک عده را به توفیق رساند . من هم درس حوزه را تمام کرده بودم و برای این که در متن جامعه باشم و جامعه را بشناسم به کیلاوند رفته بودم .

ایشان مرحوم روزبه را برای مدیریت دبیرستان پیدا کرده بود ؛ بعد سراغ من را گرفت و به کیلاوند آمد . دید با کمک بچه ها غسال خانه درست می کنیم . وقتی از مدرسه برمی گشتند ، نان داغ به آن ها می دادم و کار می کردند ؛ بعد هم با آن ها دم می گرفتیم ، می گفتیم : والنازعات غرقا و الناشطات نشطا و السابحات سبحا . بعد کار های مدرسه مسأله ی ریاضی شان را هم حل می کردم . ایشان گفت : این کار ها خوب است اما تو در فکری که من دارم می توانی سهمی داشته باشی . عده ای بیمارستان درست می کنند . اما بیمارستان دکتری می خواهد که جنبه ی انسانی اش قوی باشد . ما تا معلم خوب نداشته باشیم ، مدرسه سازی محصول خوبی نخواهد داد . بیاییم از یک کلاس شروع کنیم . برای این کار افرادی باید به عنوان معلم انتخاب شوند که نه فقط علم بلکه عمل هم داشته باشند . یعنی قیافه اش ، لباسش و حرفش الگو باشد . هیچ وقت عصبانی نشود . سعه ی صدر و ظرفیت داشته باشد . امثال آقای روزبه ، آقای روشن ، دکتر داروییان ، آقای ملک عباسی فداکارنی بودند که ایشان آن ها را برای تدریس در دبیرستان جمع کرد .

این افراد صاحب ابتکار بودند و به کارشان عشق داشتند . اصلا توجه نداشتند که زندگی خرجی هم دارد . ایشان سرمشق معلمین بود و آن ها را که عاشق کار بودند ، کم کم شیدای کارکرد چون کارهای انسانی شیدایی می خواهد .

ایشان پنج خصوصیت اخلاقی داشت :

یکی اخلاص یعنی کاری که می کرد به هیچ وجه در صدد ارائه نبود .

دوم کارگشایی یعنی هر کس به او کاری رجوع می کرد تا آن را به جایی نمی رساند آرام نمی گرفت .

سوم پشت کار یعنی کارها را پی گیری می کرد . مثلا می پرسید : فلان کار را که قرار بود شما دنبال کنید انجام دادید یا نه ؟

چهارم از خود شروع کردن یعنی توقع از خودش زیاد داشت و از دیگران کم . چون انسان هر کاری می کند اول باید روی خودش بکند و هر چه از دیگران انتظار دارد ، باید اول از خودش شروع کند .

پنجم استغنای طبع یعنی هیچ وقت نمی گفت اول خودم سیر بشوم .

سر دسته ی همه ی این ها تسلط بر نفس بود یعنی اگر کسی به ایشان بی احترامی می کرد یک لحظه سکوت می کرد و هیچ عکس العمل تندی انجام نمی داد . فکر می کرد این کسی که اهانت می کند یا بیمار است یا نادان .

به یاد زندگی پربرکت انسانی که حدود نود سال قبل در دنیا تولد غیرارادی اش را شروع کرد و به دنبال حرکت مستمر تکاملی بعد از بال و پر درآوردن و در این قفس سیرها کردن از قفس آزاد شد . هر کس روحیه ای دارد مثل پرنده ای که در قفس است و منتظر این است که در باز شود ولی قبلا باید هم خودش را آماده کند و هم هدف پروازش را .

ایشان در دل تک تک عزیزانی که او را می شناسند جا دارد و از احترام خاصی برخوردار است . او همیشه با محبوب واقعی اش در راز و نیاز بود و الآن در آن افق بزرگ نامحدود نظاره می کند و پیام واقعی اش این است که انظر این تضع نفسک . مواظب باشید خود را کجا قرار می دهید و تولد ارادی تان از کی شروع می شود و چگونه استمرار پیدا می کند ؟ با داشتن قدرت درک چه می کنید ؟ امروز که بر حسب ظاهر در میان ما نیست ، صد ها دانش آموز صبح ها در مدارس او سر کلاس می روند . پس او زنده است و به صفا و آرامش دست یافته و مورد خطاب یا ایتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی قرار گرفته است .

ما باهم در قم این آیه را می خواندیم : فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه و درباره ی استماع و قول و اتباع و احسن با هم حرف می زدیم . اتباع احسن یعنی بشر این قدر قدرت دارد که می تواند هر لحظه راه و روش پیشرفته تری داشته باشد . موقعی اختراع جدیدی پیش می آید که انسان به آخرین اختراع واقف باشد . پس باید جویا و پویا بود .

یا این آیه را می خواندیم : فمن کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و درباره ی لقا با هم حرف می زدیم و می گفتیم : مگر لقا الآن تحقق ندارد . او که همه جا و در وجود ما هست ، پس چه چیزی بین ما واو حاجب است .از عبارت فلیعمل نسخه می گرفتیم یعنی کاری بکن و جدی باش . بعد درباره ی عمل صالح صحبت می کردیم که یک خیر داریم و یک حسنه و یک بر . عمل صالح یعنی عملی که متناسب با نیاز زمان و در حدود امکان و رافع نیاز اساسی فرد و جامعه باشد و به آدم آرامش می دهد ولا یشرک بعبادة ربه احدا . درباره ی اخلاص باهم می گفتیم : تو نگاه نکن کی درباره ی تو چه می گوید ، تو کار درست بکن و بیدار کار خودت باش ، تذکرات را گوش بده و در خودت هضم کن ، انرژی منفی و بدبینی در خودت به وجود نیاور و خودت را به غیر خدا نفروش . اگر می خواهی لقای رب داشته باشی ، عمل صالح انجام بده . خدا به تو قدرت و اختیار داده که کاری بکنی ، آن کار را بکن .

ایشان هم صدایش خوب بود و هم خیلی قوی صحبت می کرد و منبر می رفت چه منبرهایی . اگر نان و آب و همین زندگی عادی را می خواست برایش تامین بود . اما دید یک وقت پیشوا می شود بعد باید تابع مأمومین خود شود . او دید درونش چیز دیگری می گوید . سبک بار هم بود ، همت هم داشت . سبک بار اگر باشیم می توانیم تکان بخوریم . همه ی دنیا مال ماست . باید ببینیم کجا انسانیتمان بیشتر تآمین می شود . خیر البلاد ما حملک . ببین کجا می توانی رشد کنی نه کجا سفره افتاده که می خواهند سرباز گیری کنند . خلاصه جاهدوا را انجام داد و رسید به جایی که باید هاجروا را عمل بکند . جویا شد ببیند کجا می تواند رشد کند .

با آمدن آقای بروجردی به قم ، یک تحرک معنوی پیدا شد و عده ای که گرایش های معنوی داشتند جذب حوزه ی قم شدند . ایشان هم با انگیزه ی انسانی و خدایی به قم آمد .

فارغ التحصیلان این مؤسسات چه مسئولیت ها ی بزرگی را به عهده دارند و پیام این عزیز به شاگردانش این است که عزیزان من دنیا تشنه ی فعالیت های پاک شماست و خیلی کار هست که شما باید بکنید ؛ من با جرأت و شهامت کاری در حد آن روز شروع کردم . در دنیایی که دنبال راه می گشتند که ببینند کجا نمونه ی عملی وجود دارد و نه فقط حرف (چون خیلی ها حرف می زنند که امین باش ، راستگو باش ، خداپرست باش ، مردم دوست باش .) تأسیس یک مدرسه کوچک به نظر می آمد ولی بعد انسان به ارزش و عظمت کار می رسید . آقای بروجردی جامعیت داشتند . لیاقت و اهلیت هم داشتند . ایشان تغییر مطلوبی در رجال و روایت شناسی به وجود آورد . آن روز عمل صالح یک چیز بود و امروز یک چیز دیگر است . هر چند محتوا، ریشه ها و منابع همان است . ما می خواهیم آن آرامش که در ارتباط با حق پیدا کرده ایم به دیگران بشناسانیم.

گام اول تألیف کتاب راه خداشناسی یا خلاصه ی توحید مفضل بود که در اصول دین ایشان کار کرد و تفکر در خداشناسی و خودشناسی را به عنوان عبادت معرفی کرد .

گام دوم نوشتن رساله ی توضیح المسایل بود که در فروع دین ایشان کار کرد .

گام سوم تأسیس مدرسه بود که با الهام از آیات الهی ایشان به انسان سازی پرداخت . آن زمان وقتی صحبت از واجب کفایی می شد ، غسل و کفن و نماز و دفن میت به ذهن می آمد . یک دفعه به ذهن اشان جرقه زد که آیا جامعه ی اسلامی دکتر و مهندس مسلمان نمی خواهد ؟ به این جهت دوباره از قم به تهران مهاجرت کرد. ان شاءالله ما بتوانیم از معنویت ایشان بیشتر استفاده کنیم و از تجربه های شاگردان ایشان برای تحقق هدف اصلی ایشان بهره گیریم .

والسلام

 


نقل مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است
بهترین حالت نمایش: 768×1024