مصاحبه ی آقای دکتر علی گل زاده غفوری(ره) ـ همکار استاد(2553 مجموع کلمات موجود در متن) (6357 بار مطالعه شده است) 
بسم الله الرحمن الرحیم
به یاد عزیزی که در دل دوستانش از
احترام قابل توجهی قابل توجهی برخوردار و حضورش مصداق
یذکرکم الله رؤیته بود . یاد
ایشان ما را به یاد بزرگواری هایی می اندازد که در شخصیتش مشهود بود . خوش به حال
انسانی که بزرگواری اش مصنوعی نیست . زندگی اش فقط نفس کشیدن نبود . فردا را با
توجه به دیروز و امروز می خواست بسازد . ایشان را از نعمت های بزرگ خدا و معاشرین
خوب می دانم .
شصت و دو سال پیش ما دو طلبه کمتر با
دیگران قاطی بودیم . راه های زیادتری جلوی پای ما باز بود ولی ما از خدا هدایت را
خواسته بودیم . طرز راه رفتن ، طرز معاشرت ، نوع حضور در جلسات درس و انتخاب استاد
موجب شده بود که ما احساس کردیم روحمان با هم مأنوس است . ما در حوزه بودیم اما
این برنامه ها ما را راضی نمی کرد .
اولین بحثی که با ایشان داشتیم ، طرح
ترجمه ی توحید مفضل بود . ایشان گفتند : این کتاب درباره ی خدا شناسی اشارات دقیق
، فنی و علمی دارد ولی بیشتر مردم عربی نمی دانند لذا باید این کتاب ترجمه شود .
آن موقع سه استاد برجسته و صاحب نظر
بودند که درس خارج می گفتند . مرحوم حجت کوه کمره ای ، مرحوم حاج سید محمدتقی
خوانساری و مرحوم سیدصدرالدین صدر . بعضی از موضوعات که در حوزه تدریس می شد می
گفتیم : هر چند این ها از نظر پرورش ذهن خوب است ، اما به درد جامعه نمی خورد و لذا
به فکر در دسترس قرار دادن متون عربی دینی برای مردم و خارج کردن آن از حالت ابهام
بودیم .
مرحوم آقای بروجردی به جهت کسالتی به
مریض خانه ی فیروزآبادی تهران آمدند . موقع مراجعت بعضی آقایان که وسیع تر فکر می
کردند گفتند : وجود ایشان در قم مفید تر است . لذا قرار شد مرحوم آقای بروجردی را
در کاروان سرای پنبه ای استقبال کرده و از ایشان خواهش کنیم که در قم بمانید .
ایشان علاوه بر فقه و اصول ، در حدیث
شناسی و رجال متخصص بود . خلاصه ایشان در قم ماندند . عده ای از کسانی هم که می
دانستند حوزه از جهت محتوا و معنویت خوب است اما شکلش راضی کننده ی استعدادهای بزرگ
نیست ، در درس آقای بروجردی حاضرمی شدند . اولین درس ایشان نمازجمعه بود . تا آن
موقع رساله های جامع الفروع و زاد المعاد و حواشی و ترجمه های عروة الوثقی به قدری
عباراتش مشکل بود که مردم نمی فهمیدند .
مرحله ی دوم ارتباط ما در این مورد
بود که ایشان گفت : باید رساله را ساده و روان و همه کس فهم کنیم . ایشان عمل صالح
آن زمان را این تشخیص داد که رساله های معمول را با حفظ ظرافت های فقاهتی حوزه به
زبان فارسی روان برگرداند و چون هر کاری را فکر می کرد از چه راهی باید وارد شود ،
به من گفت : شما رساله ی قدیم جامع الفروع و رساله ی جدید توضیح المسائل را مطالعه
کن و اگر تشخیص دادی رساله ی جدید بهتر است ، به آقای بروجردی منتقل کن یعنی می
خواست کسی که می خواهد واسطه ی این کار قرار بگیرد ، خودش باور داشته باشد . من هم
سه ، چهار بار به آقای بروجردی گفتم : رساله های فعلی برای جوانان ملال آور است و
خودشان را از این عبارت ها بیگانه می دانند ؛ شما اجازه بدهید همان محتوا در شکل
قابل فهم تری عرضه شود . ایشان هم رضایت دادند و این فتح بزرگی بود و عمل صالح آن
زمان به شمار می رفت.
ارتباط سوم ما با مرحوم علامه هجرت از قم به تهران و تأسیس مدرسه ی علوی و ساختن
انسان های با استعداد بود. ایشان در این راه عاشق وار همه چیزش را گذاشت وخودش را
وقف این کار کرد . صبح زود از ونک به مدرسه می آمد . مدرسه ی علوی با چه آبروها و
با چه گذشت هایی تأسیس شد و کسانی که الآن متصدی این مدارس هستند چه مسئولیت بزرگ
و در عین حال چه افتخار عظیمی دارند . بزرگترین کاری که در جامعه ی بشری انجام می
گیرد ، کار روی انسان است و ایشان این همت و توفیق را هم خودش پیدا کرد و هم یک عده
را به توفیق رساند . من هم درس حوزه را تمام کرده بودم و برای این که در متن جامعه
باشم و جامعه را بشناسم به کیلاوند رفته بودم .
ایشان مرحوم روزبه را برای مدیریت دبیرستان پیدا کرده بود ؛ بعد سراغ من را گرفت و
به کیلاوند آمد . دید با کمک بچه ها غسال خانه درست می کنیم . وقتی از مدرسه برمی
گشتند ، نان داغ به آن ها می دادم و کار می کردند ؛ بعد هم با آن ها دم می گرفتیم ،
می گفتیم : والنازعات غرقا و
الناشطات نشطا و السابحات سبحا . بعد کار های مدرسه مسأله ی ریاضی شان را هم
حل می کردم . ایشان گفت : این کار ها خوب است اما تو در فکری که من دارم می توانی
سهمی داشته باشی . عده ای بیمارستان درست می کنند . اما بیمارستان دکتری می خواهد
که جنبه ی انسانی اش قوی باشد . ما تا معلم خوب نداشته باشیم ، مدرسه سازی محصول
خوبی نخواهد داد . بیاییم از یک کلاس شروع کنیم . برای این کار افرادی باید به
عنوان معلم انتخاب شوند که نه فقط علم بلکه عمل هم داشته باشند . یعنی قیافه اش ،
لباسش و حرفش الگو باشد . هیچ وقت عصبانی نشود . سعه ی صدر و ظرفیت داشته باشد .
امثال آقای روزبه ، آقای روشن ، دکتر داروییان ، آقای ملک عباسی فداکارنی بودند که
ایشان آن ها را برای تدریس در دبیرستان جمع کرد .
این افراد صاحب ابتکار بودند و به کارشان عشق داشتند . اصلا توجه نداشتند که زندگی
خرجی هم دارد . ایشان سرمشق معلمین بود و آن ها را که عاشق کار بودند ، کم کم
شیدای کارکرد چون کارهای انسانی شیدایی می خواهد .
ایشان پنج خصوصیت اخلاقی داشت :
یکی اخلاص یعنی کاری که می کرد به هیچ وجه در صدد ارائه نبود .
دوم کارگشایی یعنی هر کس به او کاری رجوع می کرد تا آن را به جایی نمی رساند آرام
نمی گرفت .
سوم پشت کار یعنی کارها را پی گیری می کرد . مثلا می پرسید : فلان کار را که قرار
بود شما دنبال کنید انجام دادید یا نه ؟
چهارم از خود شروع کردن یعنی توقع از خودش زیاد داشت و از دیگران کم . چون انسان هر
کاری می کند اول باید روی خودش بکند و هر چه از دیگران انتظار دارد ، باید اول از
خودش شروع کند .
پنجم استغنای طبع یعنی هیچ وقت نمی گفت اول خودم سیر بشوم .
سر دسته ی همه ی این ها تسلط بر نفس بود یعنی اگر کسی به ایشان بی احترامی می کرد
یک لحظه سکوت می کرد و هیچ عکس العمل تندی انجام نمی داد . فکر می کرد این کسی که
اهانت می کند یا بیمار است یا نادان .
به یاد زندگی پربرکت انسانی که حدود نود سال قبل در دنیا تولد غیرارادی اش را شروع
کرد و به دنبال حرکت مستمر تکاملی بعد از بال و پر درآوردن و در این قفس سیرها کردن
از قفس آزاد شد . هر کس روحیه ای دارد مثل پرنده ای که در قفس است و منتظر این است
که در باز شود ولی قبلا باید هم خودش را آماده کند و هم هدف پروازش را .
ایشان در دل تک تک عزیزانی که او را می شناسند جا دارد و از احترام خاصی برخوردار
است . او همیشه با محبوب واقعی اش در راز و نیاز بود و الآن در آن افق بزرگ نامحدود
نظاره می کند و پیام واقعی اش این است که انظر این تضع
نفسک . مواظب باشید خود را کجا قرار می دهید و تولد ارادی تان از کی
شروع می شود و چگونه استمرار پیدا می کند ؟ با داشتن قدرت درک چه می کنید ؟ امروز
که بر حسب ظاهر در میان ما نیست ، صد ها دانش آموز صبح ها در مدارس او سر کلاس
می روند . پس او زنده است و به صفا و آرامش دست یافته و مورد خطاب
یا ایتها النفس المطمئنة ارجعی الی
ربک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی قرار گرفته است .
ما باهم در قم این آیه را می خواندیم :
فبشر عباد الذین یستمعون القول
فیتبعون احسنه و درباره ی استماع و قول و اتباع و احسن با هم حرف می
زدیم . اتباع احسن یعنی بشر این قدر قدرت دارد که می تواند هر لحظه راه و روش
پیشرفته تری داشته باشد . موقعی اختراع جدیدی پیش می آید که انسان به آخرین اختراع
واقف باشد . پس باید جویا و پویا بود .
یا این آیه را می خواندیم : فمن کان یرجو لقاء ربه
فلیعمل عملا صالحا و درباره ی لقا با هم حرف می زدیم و می گفتیم : مگر
لقا الآن تحقق ندارد . او که همه جا و در وجود ما هست ، پس چه چیزی بین ما واو حاجب
است .از عبارت فلیعمل نسخه می گرفتیم یعنی کاری بکن و جدی باش . بعد درباره ی عمل
صالح صحبت می کردیم که یک خیر داریم و یک حسنه و یک بر . عمل صالح یعنی عملی که
متناسب با نیاز زمان و در حدود امکان و رافع نیاز اساسی فرد و جامعه باشد و به آدم
آرامش می دهد ولا یشرک بعبادة ربه
احدا . درباره ی اخلاص باهم می گفتیم : تو نگاه نکن کی درباره ی تو چه می
گوید ، تو کار درست بکن و بیدار کار خودت باش ، تذکرات را گوش بده و در خودت هضم کن
، انرژی منفی و بدبینی در خودت به وجود نیاور و خودت را به غیر خدا نفروش . اگر می
خواهی لقای رب داشته باشی ، عمل صالح انجام بده . خدا به تو قدرت و اختیار داده که
کاری بکنی ، آن کار را بکن .
ایشان هم صدایش خوب بود و هم خیلی قوی صحبت می کرد و منبر می رفت چه منبرهایی . اگر
نان و آب و همین زندگی عادی را می خواست برایش تامین بود . اما دید یک وقت پیشوا می
شود بعد باید تابع مأمومین خود شود . او دید درونش چیز دیگری می گوید . سبک بار
هم بود ، همت هم داشت . سبک بار اگر باشیم می توانیم تکان بخوریم . همه ی دنیا
مال ماست . باید ببینیم کجا انسانیتمان بیشتر تآمین می شود .
خیر البلاد ما حملک . ببین کجا می توانی
رشد کنی نه کجا سفره افتاده که می خواهند سرباز گیری کنند . خلاصه جاهدوا را انجام
داد و رسید به جایی که باید هاجروا را عمل بکند . جویا شد ببیند کجا می تواند رشد
کند .
با آمدن آقای بروجردی به قم ، یک تحرک معنوی پیدا شد و عده ای که گرایش های معنوی
داشتند جذب حوزه ی قم شدند . ایشان هم با انگیزه ی انسانی و خدایی به قم آمد .
فارغ التحصیلان این مؤسسات چه مسئولیت ها ی بزرگی را به عهده دارند و پیام این
عزیز به شاگردانش این است که عزیزان من دنیا تشنه ی فعالیت های پاک شماست و خیلی
کار هست که شما باید بکنید ؛ من با جرأت و شهامت کاری در حد آن روز شروع کردم . در
دنیایی که دنبال راه می گشتند که ببینند کجا نمونه ی عملی وجود دارد و نه فقط حرف
(چون خیلی ها حرف می زنند که امین باش ، راستگو باش ، خداپرست باش ، مردم دوست باش
.) تأسیس یک مدرسه کوچک به نظر می آمد ولی بعد انسان به ارزش و عظمت کار می رسید .
آقای بروجردی جامعیت داشتند . لیاقت و اهلیت هم داشتند . ایشان تغییر مطلوبی در
رجال و روایت شناسی به وجود آورد . آن روز عمل صالح یک چیز بود و امروز یک چیز دیگر
است . هر چند محتوا، ریشه ها و منابع همان است . ما می خواهیم آن آرامش که در
ارتباط با حق پیدا کرده ایم به دیگران بشناسانیم.
گام اول تألیف کتاب راه خداشناسی یا خلاصه ی توحید مفضل بود که در اصول دین ایشان
کار کرد و تفکر در خداشناسی و خودشناسی را به عنوان عبادت معرفی کرد .
گام دوم نوشتن رساله ی توضیح المسایل بود که در فروع دین ایشان کار کرد .
گام سوم تأسیس مدرسه بود که با الهام از آیات الهی ایشان به انسان سازی پرداخت .
آن زمان وقتی صحبت از واجب کفایی می شد ، غسل و کفن و نماز و دفن میت به ذهن می آمد
. یک دفعه به ذهن اشان جرقه زد که آیا جامعه ی اسلامی دکتر و مهندس مسلمان نمی
خواهد ؟ به این جهت دوباره از قم به تهران مهاجرت کرد. ان شاءالله ما بتوانیم از
معنویت ایشان بیشتر استفاده کنیم و از تجربه های شاگردان ایشان برای تحقق هدف اصلی
ایشان بهره گیریم .
والسلام
|