نامه 3(342 مجموع کلمات موجود در متن) (710 بار مطالعه شده است) 
بسماللَّه الرّحمان الرّحیم
« نامهى 3 »
نامهى حضرتعالى رسید. شنیدم به خوابگاه
دانشگاه مىروید؛ نمىدانم رفتهاید یا نه. امیدوارم آنچه خیر است پیش آید.
بحمدِاللَّه و المنّة، حضرت عالى چون خودتان را به خدا سپردهاید از موعظهى بنده
مستغنى هستید.
آرى، کسانىکه خودشان را به او بسپرند، همهى
مهمّاتشان را کفایت مىکند. خوشا به حال کسانى که در پناهِ لطف آن بزرگ، روزگار
مىگذرانند!
خوشا حال آنان که مست وىاند
بلند جهاناند و پست وىاند!
آرى، اگر این حالت مستى از فکر حق (خیلى دقّت
بفرمایید) براى کسى پیدا شد، همیشه در یک حال است؛ چون حوادث نمىتواند در او اثر
کند. دیگران به وسایل مادّى مىخواهند آرامش پیدا کنند؛ ولى این فرد، بدون هیچچیز،
همهچیز دارد.
عجبا! راه به این آسانى را مردم کنار
گذاشتهاند و به کجا مىروند!
با مدّعى مگویید اسرارِ عشق و مستى
بگذار تا بمیرد، در عین خودپرستى
چگونه ممکن است وسایل مادّى آرامش بدهد و حال
آن که تمایل به مادّیّات حدّ یَقِف ندارد. عزیزم، این شعر را فراموش نفرمایید:
در عالم بىثَبات، کس خرّم نیست
شادىّ و نشاط در بنىآدم نیست
آنکس که در این زمانه او را غم نیست
یا آدم نیست یا در این عالم نیست
پسر عزیزم! مواظب باش بهخودت فشار نیاورى.
هرچه مىخواهى، بنویس؛ فورى تقدیم شود. البتّه هیچگونه منّتى نیست؛ چون خداوند
قبلاً مرحمت فرموده است و حقیر وسیلهى ایصال هستم. همه از لطف اوست.
تو را به خدا مىسپارم.
47/10/20
|