چهارشنبه، ۱۷ شهریور ۱۳۸۹
فهرست اصلی

خانه درباره ما محصولات تماس با ما ورود مدیران عضویت کاربر جدید

معرفی و آثار استاد

شرح حال سال شمار عمر گالری تصاویر

 کتاب های استاد برگزیده ها سخنرانی ها

 درس های اخلاقآموزه ها

دیدگاه دیگران

مصاحبه ها کتاب ها مقاله ها

 خاطره ها نامه ها شعرها

 همایش هامجلس های یادبود

ورود




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید




نامه 3

(342 مجموع کلمات موجود در متن)
(710 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

بسم‏اللَّه الرّحمان الرّحیم

« نامه‏ى 3 »

 نامه‏ى حضرت‏عالى رسید. شنیدم به خوابگاه دانشگاه مى‏روید؛ نمى‏دانم رفته‏اید یا نه. امیدوارم آن‏چه خیر است پیش آید. بحمدِاللَّه و المنّة، حضرت عالى چون خودتان را به خدا سپرده‏اید از موعظه‏ى بنده مستغنى هستید.

 آرى، کسانى‏که خودشان را به او بسپرند، همه‏ى مهمّاتشان را کفایت مى‏کند. خوشا به حال کسانى که در پناهِ لطف آن بزرگ، روزگار مى‏گذرانند!

 

خوشا حال آنان که مست وى‏اند

بلند جهان‏اند و پست وى‏اند!

 

 آرى، اگر این حالت مستى از فکر حق (خیلى دقّت بفرمایید) براى کسى پیدا شد، همیشه در یک حال است؛ چون حوادث نمى‏تواند در او اثر کند. دیگران به وسایل مادّى مى‏خواهند آرامش پیدا کنند؛ ولى این فرد، بدون هیچ‏چیز، همه‏چیز دارد.

 عجبا! راه به این آسانى را مردم کنار گذاشته‏اند و به کجا مى‏روند!

 

با مدّعى مگویید اسرارِ عشق و مستى

بگذار تا بمیرد، در عین خودپرستى

 

 چگونه ممکن است وسایل مادّى آرامش بدهد و حال آن که تمایل به مادّیّات حدّ یَقِف ندارد. عزیزم، این شعر را فراموش نفرمایید:

 

در عالم بى‏ثَبات، کس خرّم نیست

شادىّ و نشاط در بنى‏آدم نیست

آن‏کس که در این زمانه او را غم نیست

یا آدم نیست یا در این عالم نیست

 

 پسر عزیزم! مواظب باش به‏خودت فشار نیاورى. هرچه مى‏خواهى، بنویس؛ فورى تقدیم شود. البتّه هیچ‏گونه منّتى نیست؛ چون خداوند قبلاً مرحمت فرموده است و حقیر وسیله‏ى ایصال هستم. همه از لطف اوست.

 تو را به خدا مى‏سپارم.

47/10/20


نقل مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است
بهترین حالت نمایش: 768×1024