نامه 8(301 مجموع کلمات موجود در متن) (651 بار مطالعه شده است) 
بسماللَّه الرّحمان
الرّحیم
« نامهى 8 »
فرزند عزیزم، فراموش نفرمودهاید که: « ...کانوا
قَوْماً مِنْ أهْلِ الدُّنْیا وَ لَیْسوا مِنْ أهْلِها » چهقدر
لذّتبخش است که در بین مردم باشید و با آنها نباشید! یکى از بزرگان مىگفت: چهل
سال است مردم گمان مىکنند با آنان حرف مىزنم و معاشرت دارم و حال آن که در همهى
این مدّت با او بودهام.
با تو خاموشام ؛
ولى با یادِ دوست
هر سرِ مویم زبانى
دیگر است
× × ×
هرگز حدیثِ حاضرِ
غایب شنیدهاى؟
من در میان جمع و
دلم جاى دیگر است
اگر اینطور باشد، تهران و شیراز و لندن و اروپا و آمریکا ندارد؛ ولى برعکس گفتار
آقاى...، گاهى هم باید تنها به بیابان بروید تا لذّت تنهایى را بچشید (البتّه نه
همیشه)
گریزانام از آن از
انجمنها
که در دل خلوتى با
یار دارم
× × ×
ما را هوسِ انجمنى
نیست که عشّاق
جز خلوت و در دل گله
با یار نخواهند
خلاصهى مطلب این که مواظب جسم و روح خودت باش و از « او » غفلت نکن.
من مىگذرم خموش و
گمنام
آوازهى جاودانه از
اوست
48/9/27
|