نامه 15(684 مجموع کلمات موجود در متن) (631 بار مطالعه شده است) 
بسماللَّه الرّحمان
الرّحیم
« نامهى 15 »
از خداوند عالَم، توفیق آن فرزند عزیز را خواستارم.
نامهى سرکار را زیارت کردم. از سلامت شما، کمال مسرّت روى داد. سعى کنید همراه
با سلامت جسم و توفیق در درس، پیشرفت روحى پیدا شود. به طورى که مکرّر عرض شد،
باید قلب را از یاد غیر او خالى کرد. آرى :
خانه خالى کن دلا!-
تا منزل جانان شود
کاین هوسناکان دل و
دین جاى دیگر مىکنند
ما به جاى این که در این مرحله جلو برویم به فروع پرداختهایم و حال آن که از نظر
اولیا، بزرگترین گناه توجّه به غیر اوست. باید توجّه داشت که زشتى و قبح معصیت، به
خاطر توجّه به غیر اوست و ترجیح دادن کارى بر یاد او. کسى هم که به خود توجّه دارد
نمىتواند به او متوجّه باشد.
بیایید براى تأمین سعادت دنیا و آخرت، این یک قدم را در راه او برداریم که همهى
نزاعها و زد و خوردها و خونریزىها و... به خاطر همین خودخواهى است و بس.
گر بمیرى تو ز اوصاف
بشر
بحر اسرارت نهد بر
فرق سر
اى خدا، بگمار قومى
ارجمند
تا ز صندوق بدن ما
را خرند
گوش ما گیر و در آن
مجلس کشان
کز رحیقت مىچشند آن
سرخوشان
اوّلام این جزر و
مدّ از تو رسید
ور نه ساکن بود این
بحر؛ اى مجید
هم از آنجا کاین
تردّد دادىام
بىتردّد کن مرا؛ اى
ذوالکرم
جذب یک راههىْ صراط
مستقیم
بهْ ز دو راههىْ
تردّد، اى کریم
مطالب بافتنى نیست؛ یافتنى است. بشرى که از خود بیرون آمده، چه حاجت به دلدارى
دیگران دارد؟ او مثل دریا آرام است و سیلها را در خود هضم مىکند. خداوند عالَم
کمک کند که ما دریا باشیم تا آرامشبخش شویم!
خلوتْگُزیده را به
تماشا چه حاجت است؟
چون کوى دوست هست،
به صحرا چه حاجت است؟
قبلاً عرض کردهام؛ باز هم مىگویم: اینها حالات روح است؛ در ظاهر، باید مثل همه
باشید؛ گردش بروید؛ شوخى کنید؛ بخندید.
یکى دائماً در تشویش است که خوشى ظاهرىاش از دست نرود و آن یکى همیشه در نشاط و
آرامش است؛ چون با چیزى خوش است که از دسترفتنى نیست و فنا و زوال و نیستى بر او
راه ندارد. بهبه! چهقدر خوب است! چهقدر عالى است! چه لذّتبخش است! چه بهشتى
است!
تَرَکْتُ لِلنّاسِ
دُنْیاهُمْ وَ دینَهُمُ
شُغْلاً بِذِکْرِکَ
یا دینی وَ دُنْیائی
× × ×
سایهى طوبى و
دلجویى حور و لبِحوض
به هواى سرِ کوى تو
برفت از یادم
باز هم عرض مىکنم: مبادا اشتباه بفرمایید! اینها مراحل روحى شماست؛ ولى باید در
عالم ظاهر مانند همه باشید؛ گردش بروید؛ ورزش کنید؛ شوخى کنید؛ بخندید و در باطن با
او باشید و دقیقهاى، بلکه لحظهاى از او غافل نباشید. خداوند عالَم در همهحال یار
و مددکار شما باشد و در این مرحلهاى که قدم گذاشتهاید، خودش از شما دستگیرى کند
تا به سرمنزل مقصود برسید.
ما کهایم اندر
جهانِ پیچپیچ؟
چون الف؛ او خود چه
دارد؟ هیچ، هیچ
50/2/22
|