نامه 24(369 مجموع کلمات موجود در متن) (646 بار مطالعه شده است) 
بسماللَّه الرّحمان
الرّحیم
« نامهى 24 »
ارتباط بین جسم و روح از مسائل قطعى است؛ ولى متأسّفانه عدّهاى راه افراط پیمودند
و گفتند: « زیادى در خواب و خور و... مانع رسیدن به مراحل معنوى نیست.« و دستهاى
تفریط کردند و گفتند: »تقویت روح بسته به تضعیف بدن است. » آنگاه این فکر صوفیانه
تمام شراشر وجودشان را گرفت و دستور ریاضتهاى باطل و غیرمشروع دادند.
همانطور که عرض کردهام، سه گونه کمال براى آدمى هست که اگر یکى از اینها مورد
غفلت واقع شود، زبون خواهد شد: کمال تن، کمال عقل ، کمال روح.
مراد از کمال تن، فربهشدن بدن نیست؛ بلکه اعتدالِ آن است. چون تن، مَرکبِ روح
است، باید در نهایت اعتدال و قدرت باشد تا بتواند روح را بکشد؛ ولى معالأسف
عدّهاى چون خودشان بدن را از حالت سلامت و قدرت خارج کردهاند و حبّ ذات هم دارند
این عمل را در نظر مردم نیکو جلوه مىدهند. خیلى مواظب باشید که فریب نخورید!
پس از آن که کمال تن به دست آمد و انسان داراى مزاجى معتدل شد، نوبت کمال عقل
مىرسد؛ یعنى مىتواند به علوم آشنا شود. آدم مریض که مغزش با خون مسموم تغذیه کرده
است نمىتواند مسائل عالى ریاضى و فلسفى را درک کند؛ بلکه باید همیشه دنبال حکیم و
دوا باشد و سرش را میان دو دستش بگیرد و فریاد بکشد!
پس از رسیدن به این دو مرحله از کمال، کمال روح حاصل مىشود؛ یعنى نفس با عالم غیب
ارتباط پیدا مىکند؛ همهچیز دارد و از همه مىگذرد.
آنکس که بدن را ناتوان کرده و شهوتى ندارد، چشمچران نبودنش چه ارزشى خواهد
داشت؟! سنگ و آجر هم چشمچران نیستند!
آنکس که معلومات ندارد، تکبّرنکردنش چه ارزشى دارد؟! او علمى ندارد تا بدان فخر
کند.
آرى، کسى که قدرت بدنى و قدرت علمى دارد و قدمى کج برنمىدارد، داراى قدرت روحى
بوده و به معناى واقعىِ کمال رسیده است.
به
خدا مىسپارمات.
51/1/16
|