چهارشنبه، ۱۷ شهریور ۱۳۸۹
فهرست اصلی

خانه درباره ما محصولات تماس با ما ورود مدیران عضویت کاربر جدید

معرفی و آثار استاد

شرح حال سال شمار عمر گالری تصاویر

 کتاب های استاد برگزیده ها سخنرانی ها

 درس های اخلاقآموزه ها

دیدگاه دیگران

مصاحبه ها کتاب ها مقاله ها

 خاطره ها نامه ها شعرها

 همایش هامجلس های یادبود

ورود




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید




نامه 45

(292 مجموع کلمات موجود در متن)
(565 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی
بسم‏اللَّه‏الرّحمان‏الرّحیم

« نامه‏ى 45 »

جناب آقاى ... دامَ عزّه

سلامٌ علیکم؛ امید است که در پناه حضرت احدیّت حالتان خوب باشد و در همه‏ى کارها موفّق و مؤیّد باشید. سلامت سرکار را از درگاه ایزد متعال خواستارم.

 فرموده بودید چیزى بنویسم. عزیزم، معناى حیات و زندگى، منشأ اثر بودن است؛ یعنى اگر مى‏گویند: فلانى زنده است، به معناى آن است که آثار یک موجودِ زنده از او ظهور مى‏کند: راه مى‏رود، حرف مى‏زند، مى‏بیند، مى‏شنود و... اگر این آثار در او نبود، مى‏گویند: مرده است.

 قلب آدمى و روح انسان هم همین طور است؛ یعنى اگر کارهایى که از روح یک انسان زنده ( در کلمه‏ى انسان دقّت کنید ) ساخته است انجام نگرفت، این انسان روحش مرده است.

 حال باید گفت: یک روح زنده چه آثارى دارد؟ آیا غیر از درک و فهم چیز دیگرى هست؟ اگر کسى درک نداشت؛ یعنى واقع‏بین نبود، روح انسانى‏اش مرده و اگر واقع‏بین بود، زنده است.

 مولی علیه السلام‏درباره‏ى مرد حق مى‏فرماید: « قَدْ أحْیى قَلْبَه وَ أماتَ نَفْسَه. » ؛ « دلش را زنده نگه داشته و نَفْسِ خود را میرانده است. »

 عزیزم، در این پنج و نیم میلیارد انسان، چند دلِ زنده سراغ دارید؟! از خداوند عالم بخواهید شما و خانم داراى دلِ زنده شوید. این مطلب را خیلى با شرح و تفصیل و مثال براى خانم بفرمایید و سعى کنید دل را زنده کنید و امکان ندارد؛ مگر آن‏که نفْس را بکشید. آرى، دیو چو بیرون رود، فرشته درآید.

خدا نگه‏دار !

67/5/8


نقل مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است
بهترین حالت نمایش: 768×1024