نامه 47(398 مجموع کلمات موجود در متن) (598 بار مطالعه شده است)  بسماللَّهالرّحمانالرّحیم
« نامهى 47 »
جناب آقاى ... دامَ عزّه
سلامٌ علیکم؛ از درگاه ایزد متعال سلامت و توفیق آن برادر عزیز را خواستارم.
نامهى شریف رسید. از سلامتى سرکار کمال مسرّت روى داد. امیدوارم که در پناه حضرت
احدیّت، به مقاصد الاهىتان نائل شوید.
بارى، از خداوند عالم بخواهید که توفیق علم و عمل مرحمت فرماید و در این چندروزهى
عمر، از آن حدّ اکثر استفاده را ببرید.
روزى پیامبر اکرمصلى الله علیه وآله وسلمبه مسجد تشریف بردند. ابوذر تنها در
مسجد بود. تقاضا کرد که چیزى برایش بفرمایند. خوب است حضرت به این شاگرد
فوقالعادهى خود چه بگویند؟ فرمودند: « کُنْ عَلى
عُمْرِکَ أشَحَّ مِنْکَ عَلى دِرْهَمِکَ وَ دینارِک. » ؛ ( هر قدر بخل
مىورزى که مبادا پول طلا و نقرهات از بین برود، بیش از آن، قدر عمرت را بدان.)
آرى،
هر چه باشد در جهان،
دارد عوض
وز عوض، حاصل شود ما
را غرض
بىعوض دانى چه باشد
در جهان؟
عمر باشد؛ قدر عمرت
را بدان
اگر غذاى مطبوع نباشد، شکم با نان خالى هم سیر مىشود و... ؛ یعنى، همهچیز عوض
دارد و چیز دیگرى جاىگزین آن مىشود؛ ولى یک دقیقه از عمر که گذشت اگر همهى دنیا
را بدهید برنمىگردد.
خدا به همهى ما رحم کند که از خواب غفلت بیدار شویم و این مطلب را درک کنیم! علّت
آنکه قدر عمر را نمىدانیم آن است که ارزان بهدست ما رسیده است.
هر که او ارزان
خَرَد، ارزان دهد
گوهرى طفلى به قرصى
نان دهد
چنانچه سکته کرده باشیم و دکترى بگوید: اگر کرهى زمین را که مال توست بدهى، از
مرگ نجاتات مىدهم، مسلّماً این معاوضه را با کمال رغبت انجام مىدهیم. عزیزم،
قدرى فکر کنید. شاید با توسّل به مقام مقدّس ائمّهى اطهار
سلاماللَّهعلیهمأجمعین از وضع فعلى خارج شویم و با روح دیگرى از عالم حرکت کنیم.
خدا یار و نگهدارتان باد!
69/9/17 |