چهارشنبه، ۱۷ شهریور ۱۳۸۹
فهرست اصلی

خانه درباره ما محصولات تماس با ما ورود مدیران عضویت کاربر جدید

معرفی و آثار استاد

شرح حال سال شمار عمر گالری تصاویر

 کتاب های استاد برگزیده ها سخنرانی ها

 درس های اخلاقآموزه ها

دیدگاه دیگران

مصاحبه ها کتاب ها مقاله ها

 خاطره ها نامه ها شعرها

 همایش هامجلس های یادبود

ورود




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید




نامه 57

(986 مجموع کلمات موجود در متن)
(580 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی
بسم‏اللَّه‏الرّحمان‏الرّحیم

« نامه‏ى 57 »

 

خود را، چنان که هستى، باید که وانمایى

تا چون سراب، آخر بى‏آبرو نگردى

یا با خدا چو ابلیس، دانسته سرکشى کن

یا هم‏چو او مگو: من تا هم‏چو او نگردى

کى شاهد مرادت دست آورد در آغوش

تا مو به مو پریشان چون زلف او نگردى

 

 بزرگ و کوچک را عزیز دار تا بزرگ و کوچک تو را عزیز دارند و دوست و دشمن را تواضع کن تا دوست دوست‏تر گردد و دشمن دشمن‏تر نگردد. تحمّل از همه و تواضع با همه و عزّت نگه‏داشتن همه و مهربانى با همه اخلاق انبیا و اولیاست.

 

تا فضل و علم بینى، بى‏معرفت نشینى

یک نکته‏ات بگویم: خود را مبین که رستى

 

 بارها گفته شده است که باید از خود بیرون آییم. اگر به یارى خداوند عالم چنین شد، فضل و علم دیدن دیگر معنى ندارد و در نتیجه در همه‏ى شؤون علمى و عبادى، عُجب از بین مى‏رود و دنیا سراسر براى انسان بهشت مى‏شود و اگر در این‏جا بهشتى بودیم، در عالم بعد هم در بهشت خواهیم بود چون این دو عالم از هم جدا نیستند ( دقّت! )- و اگر خداى ناکرده! - از این صفت الاهى محروم شدیم، دنیا و آخرت را آتش زده‏ایم.

 خواجه عبداللَّه انصارى مى‏گوید: بنده‏ى آن معصیت‏ام که مرا به عذر آورد؛ بیزارم از آن طاعت که مرا به عُجب آورد ( خدا کمک کند! ) آرى :

 

قطره‏ى آبى که دارد در نظر گوهرشدن

از کنارِ ابر تا دریا تنزّل بایدش

 

« وَ عِبادُ الرَّحْمانِ الَّذینَ یَمْشونَ عَلَى الْأرْضِ هَوْناً وَ إذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلونَ قالوا سَلاماً » ( مردان حق بر روى زمین به تواضع راه مى‏روند و اگر مردم نادان به آنان حرف زشتى بزنند، در جواب، سلام مى‏گویند و براى آنان سلامتى مى‏خواهند و راه مسالمت را طى مى‏کنند.)

 لقمان به پسرش مى‏گوید: « وَ لاتُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنّاسِ وَ لاتَمْشِ فِی الْأرْضِ مَرَحاً! » ؛ ( پسرم، با قیافه‏ى کبرآلود و خودپسندى با مردم برخورد مکن و در زمین با تکبّر راه مرو! )

 آیا کسى‏که سر سوزنى گرفتار خودى است، امکان دارد با خدا ارتباط پیدا کند؟ « با دیده‏ى خودبین نتوان دید خدا را ». راستى، چه‏قدر این بدبخت ضرر کرده است و به مقتضاى تُعْرَفُ الْأشْیاءُ بِأضْدادِها، آن کس که از این منجلاب ننگ بیرون آمده در چه گلستانى است! دورنماى این حال را تصوّر کنید تا بتوانید به یارى حق، در این راه قدمى بردارید.

 

آن‏که یک ذرّه غمت در دلِ پُرغم دارد

اگر انصاف دهد، عیْشِ دو عالم دارد

دیده با قدّ تو  کىْ سایه‏ى طوبى جوید؟

سینه با داغِ تو  کىْ خواهشِ مرهم دارد؟

کم و بیش آن‏که به او چشم ترحّم دارى

هرگز اندیشه نه از بیش و نه از کم دارد

شاکرم، شاکر؛ اگر زخم پیاپى بخشد

خوش‏دل‏ام، خوش‏دل؛ اگر نیشِ دمادم دارد

 

پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم‏فرمودند: « بعد از من، مردانى از امّت من به دنیا مى‏آیند که مرا دوست دارند و من آنان را دوست دارم. با یک‏دیگر مهربان‏اند؛ در مال و جاه با هم مواسات مى‏کنند؛ با فقرا مى‏نشینند و به عیادت بیماران مى‏روند. » عرض کردند: آیا اینان نوکر و غلام دارند؟ فرمودند: « بنده و غلام ندارند و جز خویشتن، کسى را در خدمت خود ندارند »

 

افتادگى ز خاک برآورد دانه را

گردن‏کشى به خاک نشاند نشانه را

بر خود گمان منزلتى هر که را که هست

بر صدر، اختیار کند آستانه را

× × ×

هر چه آن هموار باشد با زمین

تیرها را کىْ هدف گردد؟ ببین!

سر برآورد از زمین آن‏گاه او

چون هدف‏ها زخم یابد بى‏رفو

 

 عزیزم، چرا مصداق شعر اوّل نباشیم و چرا گرفتار ناراحتى و عذاب شعر دوم باشیم؟

 

گر منزلتى هست کسى را، مگر آن را

کاندر نظر هیچ‏کس‏اش منزلتى نیست

آن کس که در او معرفتى هست کدام است؟

آن است که با هیچ‏کس‏اش معرفتى نیست

× × ×

تا یک دل‏ات قبول کند، قرب حق مجوى

سرمایه‏ى قبول در انکار عالمى است

× × ×

در راه چنان رو که سلام‏ات نکنند

با خلق چنان زى که قیام‏ات نکنند

در مسجد اگر روى، چنان رو که تو را

در پیش نخوانند و امام‏ات نکنند

 

البتّه خیلى‏خیلى سخت است؛ ولى سعى کن این دو شعر را در زندگى خودت پیاده کنى؛ إن‏شاءاللَّه.


نقل مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است
بهترین حالت نمایش: 768×1024