کتاب رسائل - نامه 3(518 مجموع کلمات موجود در متن) (1361 بار مطالعه شده است)  بسماللَّه
الرّحمان الرّحیم
« نامهى 3»
فرزند عزیزم، سلامٌ علیکم،امیدوارم که خوش و خُرّم باشى.
نامهات رسید. بسیار خوشحال شدم. از درگاه ایزد متعال سلامت و توفیق تو را
خواستارم. گفته بودى چیزى بنویسم؛ حقیر قابل نیستم؛ ولى براى خالىنبودن عریضه،
توجّهات را به این شعر جلب مىکنم:
لَیسَ مَن ماتَ فَاسْتَراحَ بِمَیْتٍ
إنَّمَا الْمَیْتُ مَیِّتُ الْأحْیاءِ
إنَّمَا الْمَیْتُ مَنْ یَعیشُ کَئیباً
کاسِفاً بالُهُ قَلیلُ الرَّجاءِ
( هر که از دنیا رفت و راحت شد مرده نیست؛ بلکه مرده، مردهى
زندههاست یعنى کسى که در بین زندگان باشد ولى در واقع روحش مرده است
مرده آن است که با حزن و اندوه زندگى مىکند و دلگرفته و ناامید است.)
آرى، کسى که افسرده است و نشاط روح ندارد مرده است. زندگى یعنى شادى و زندهدلى.
راه بهدستآوردن نشاط چیست؟
دلهایى که سامان گرفتهاند، دیگر بازیچهى حادثهها نمىشوند و بحران نمىبینند.
عزیزم، خیلى در این جمله فکر کن و سعى کن تا دلت سامان بگیرد. ممکن است بگویى: چه
کنم؟ پاسخ این است که: باید از »گُمشدن« و »کمشدن« نترسى. گُمشدن براى تو معنى
ندارد )چون به بقاى روح عقیده دارى و مىدانى که مرگ براى انسان نیست(؛ امّا شاید
از کمشدن بترسى که در این صورت باید این ترس را از وجودت برطرف کنى. اگر موفّق شدى،
تمرکز مىآید و مثل ذرّهبین که اشعّهى خورشید را جمع مىکند منشأ اثر خواهى شد.
ممکن است بگویى: حالا هم وجودم منشأ اثر است. آرى، همینطور است؛ ولى بعد از تمرکز
خواهى دید که اثربخشىات چندین برابر شده است.
راستى، چه باید کرد که از کمشدن نترسیم؟ به این شعر توجّه کن:
از ننگ چه گویى؟ که مرا نام ز ننگ است
وز نام چه پرسى؟ که مرا ننگ ز نام است
فهمیدن این شعر مشکل و پیادهکردنش بسیار مشکلتر خواهد بود. اگر بشر به جایى برسد
که به نام و ننگ توجّه نداشته باشد و از کمشدن نترسد، محلّ تجلّى انوار الاهى مىشود.
آرى، دیو چو بیرون رود، فرشته درآید و غیر از این هم راهى ندارد.
مدح و ذَمّات گر تفاوت مىکند
بتگرى باشى که او بت مىکند
سعى کن که از این مرحله هم بگذرى و به صورت مدحکنندگانت خاک بپاشى. مولا علیهالسّلام
مىفرماید: «
اُحثوا فی وُجوهِ المَدّاحین التُّرابَ
» ( به صورت آنها که
بىجهت اشخاص را ستایش مىکنند، خاک بپاشید.( و در دعاى کمیل عرض مىکند:
«... أن تَجعَلَ أوقاتی مِنَ
اللَّیْلِ وَ النَّهارِ بِذِکْرِکَ مَعْمورَة »
( و تمامى اوقات شب و روز مرا به یادت آباد گردان.)
آیا کسى که مدح و ذمّ مردم در نظرش فرق مىکند و از نام و اسم و رسم و این مزخرفات
ننگ ندارد، ممکن است به این مقام برسد؟!
این یک دو دم که دولتِ دیدار ممکن است
دریاب کامِ دل که نه پیداست کار عمر
|