پنجشنبه، ۱۰ مهر ۱۳۹۳
فهرست اصلی

خانه درباره ما محصولات تماس با ما ورود مدیران عضویت کاربر جدید

معرفی و آثار استاد

شرح حال سال شمار عمر گالری تصاویر

 کتاب های استاد برگزیده ها سخنرانی ها

 درس های اخلاقآموزه ها

دیدگاه دیگران

مصاحبه ها کتاب ها مقاله ها

 خاطره ها نامه ها شعرها

 همایش هامجلس های یادبود

ورود




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید




سخنرانی حجت الاسلام امیرحسین مناقبی در مجلس یادبود هفتم (مسجد اعظم قلهک)

(1749 مجموع کلمات موجود در متن)
(2935 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

بسم الله الرحمن الرحیم

« یا أیَّتهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّةُ إرجِعی إلى رَبِّکِ راضِیَة مَرضِیَّةً فَادخُلی فی عِبادی وَ ادخُلی جَنَّتی »

هفتمین شب درگذشت عالمى فرزانه، بزرگى بزرگ‏ساز، استاد علامه‏ى کرباسچیان رضوان‏الله ‏تعالى علیه است. سخن ‏گفتن در مجلس ایشان براى من بسیار دشوار است. بدون هیچ‏گونه مبالغه شاید یک دهم این بى‏پناهى یتیمى و تنهایى که در فوت مرحوم آقاى علامه حس کردم در فوت مرحوم پدرم حس نکردم چون ما ایشان را در گوشه‏ى ونک دریایى آرام پر از دُر و گوهر مى‏دانستیم که در سخت‏ترین فراز و نشیب‏ها پناهگاه ما بود.

مرحوم آقاى علامه بر باورهایش ایستاد و لحظه‏اى از آن دست بر نداشت او به آن‏چه مى‏گفت باور داشت و از روى صدق و صفا به آن عمل مى‏کرد. اگر شنیده بود که مولایش به امام حسن‏علیه السلام‏وصیت کرد که: « ألا أعَـلِّمُـکَ أربَعَ خِصالٍ تَستَـغنی بِها عَنِ الطِّب؟ لاتَجلِس عَـلَى الطَّعامِ إلّا وَ أنتَ جائِع وَ لاتَـقُم عَـنـهُ إلّا و أنتَ تَشتَهیه وَ جَوِّدِ الْمَضغ وَ إذا نِمتَ فَاعرِض نَفسَکَ عَـلَى الْخَلاء. تو را به چهار خصلت سفارش کنم که اگر به آن عمل کردى از طبیب و پزشک بى‏نیاز شوى؟ کنار سفره منشین مگر این‏که گرسنه شده باشى. برنخیز مگر این‏که هنوز میل به غذا داشته باشى. غذایت را خوب بجو و هنگام شب خود را از سموم تخلیه کن.»
همه‏ى عمرش به آن عمل کرد. خود ایشان مى‏فرمودند: دو روز تمام لب به غذا نزدم. هر چه خانواده اصرار کردند گفتم: مولایم على فرموده تا میل به غذا ندارى سر سفره ننشین. اگر هم بمیرم لب به غذا نمى‏زنم چون میل به غذا ندارم. اگر شنید که رسول خداصلَّى الله علیه وآله وسلم‏ فرمودند: « أعوذُ بِاللهِ مِنَ الْکُفرِ وَ الدَّین. پناه مى‏برم به خدا از حق‏پوشى و بدهکارى » در همه‏ى عمرش یک ریال قرض نکرد.

ما هیچ شخصیتى را در عالم مطلق نمى‏کنیم. مطلق‏کردن شخصیت‏ها اهانت به حقیقت است. امروز روى کره‏ى زمین یک مطلق وجود دارد و او وجود مقدس حضرت مهدى(عج) است. غَرضم مطلق‏کردن مرحوم آقاى علامه و تملق‏گویى نیست اما حقیقتا با همه‏ى وجودمان حس مى‏کردیم که: «عَظُمَ الْخالِقُ فی أنفُسِهِم فَصَغُرَ ما دونَهُ فی أعـیُـنِـهِم» خدا در جان او بزرگ و غیر خدا در مقابلش کوچک بود. او از دنیا تنها خانه‏اى ساده داشت و سرمایه‏اى مختصر که به کار گذاشته بود تا در همه‏ى عمرش یک ریال سهم امام، وجوهات یا حتى حقوق از مدرسه نگیرد. روزها قبل از شروع مدرسه مستخدمى بود که دستشویى مدرسه را مى‏شست اما ساعتى بعد مدیرى بود که در دفتر منتظر مى‏نشست تا دل‏گم‏شده‏اى را صید کند و پریشانى را به سامان برساند. مصداق کامل این جمله‏ى امیرالمؤمنین بود که «طَبیبٌ دَوّارٌ بِطِبِّهِ» طبیب سیارى بود که به دنبال بیمار مى‏گشت. مرحوم علامه در مجالسى که شرکت مى‏کرد میان جمعیت مى‏نشست و چیزهایى را که خیلى‏ها گرفتار آن هستند مسخره مى‏کرد مرحوم علامه به آن‏چه مى‏دانست عمل مى‏کرد. اگر مى‏گفت یک نفر را هدایت‏کردن بهتر از آن است که همه‏ى عالم طلا و نقره باشد و انسان در راه خدا آن را صدقه بدهد، واقعاً در پى هدایت افراد بود. او به کوچک‏ترین زوایاى زندگى شاگردانش دقت داشت و آن‏ها را راهنمایى مى‏کرد. لحظه‏اى دنبال دنیا نگشت لحظه‏اى جاه و مقام او را نگرفت قلبش براى شیعیان امیرالمؤمنین مى‏تپید مواظب بود مبادا کسى که سال‏ها براى او وقت گذاشته و تربیت‏اش کرده سر یک ریزه‏کارى بلغزد دست او را مى‏گرفت و به مقصد مى‏رساند. هنر مرحوم علامه ایصال به مطلوب بود. او تنها ارائه‏ى طریق نمى‏کرد بلکه دست‏گیرى مى‏کرد و تا زمانى که این غریق را به ساحل نمى‏رساند آرام نمى‏گرفت. چیزى که علامه داشت و علامه شد و ما نداریم و به جایى نمى‏رسیم ایمان بود. علامه خدا را باور کرده بود و قیامت را باور داشت اگر در خطبه‏ى امیرالمؤمنین‏علیه السلام‏خوانده بود که: «وَ لَو لَم یَکن فینا إلّا حُبُّنا ما أبغَضَ اللَّهُ وَ رَسولُه وَ تَعظیمُنا ما صَغَّرَ اللهُ وَ رَسولُه لَکَفى بِهِ شِقاقاً للهِ وَ مُحادَّةً عَن أمرِ الله . اگر در ما چیزى نباشد جز دوستى ما به چیزى که خدا و پیغمبر نسبت به آن بغض داشتند و تعظیم ما در برابر چیزى که آن‏ها حقیر مى‏پنداشتند همین براى مخالفت و سرپیچى از امر خدا کافى است. حقیقتاً از دنیا روى‏گردان بود اگر مى‏گفت الدُّنْیا جیفَةٌ وَ طالِبُها کِلاب . دنیا مردارى است و دنیاطلبان سگانى هستند حقیقتاً لحظه‏اى به دنبال دنیا نگشت. دنیا فقط خانه و ماشین نیست دنیاى خیلى‏ها چیزهاى دیگرى است همین که شما بنشینى و قیافه بگیرى و کسى دو زانو در مقابلت بنشیند و لبخند بزنى، این‏هم دنیاست که علامه از آن هم کناره گرفت. او قطعاً بواطن را مى‏دید اما هیچ‏گاه بروز نمى‏داد.


هر که را اسرار حق آموختند

مُهر کردند و دهانش دوختند


او ذره‏اى تظاهر به تدین نداشت و توصیه مى‏کرد واجبات را رها نکنید که در عوض به دنبال مستحبات بروید از مردم دست‏گیرى کنید زندگى‏ها را علوى کنید به ظواهر اکتفا نکنید. به این جهت خیلى‏ها فکر مى‏کردند مرحوم آقاى علامه با توسل و روضه و گریه براى اهل‏بیت مخالف است اما بعضى از رفقا روضه‏ى منزل ایشان را دیده‏اند. یکى از رفقا مى‏گفت روز جمعه‏اى بدون قرار قبلى وارد خانه‏ى آقاى علامه شدم. روضه‏خوانى مشغول خواندن روضه بود و تنها مستمع آن، آقاى علامه بود که با تمام وجود گریه مى‏کرد. صداى هِق‏هِق آقاى علامه مرا متأثر و منقلب کرد.

در مرحوم علامه در موارد متعددى جمع اضداد را مى‏دیدیم. کسى که مردم را نوعاً دیوانه‏ى دنیا بداند و به درستى عقیده‏ى خود و انحراف دیگران معتقد باشد اما یک ذره منیت در وجود او نباشد این خیلى عجیب است!

یکى از شاگردان مرحوم آقاى علامه مى‏گفت از ایشان مشورت کردم که آیا فلان درس را بخوانم یا نه؟ فرمودند نه، مصلحت شما نیست. گفتم چه ‏طور؟ فرمودند کسانى که در این رشته تحصیل مى‏کنند، دچار عُجبى مى‏شوند که دینشان را از بین مى‏برد شما درس نخوانى بهتر از این است که عُجب در وجود شما ایجاد شود. ذره‏اى عُجب در وجود علامه نبود. علامه همان‏طور که از شعارهاى بى‏شعور مى‏نالید هم‏چنان از شعورهاى بدون شعار ناله مى‏کرد از کسانى که مى‏فهمند اما فهمشان در زندگى‏شان آشکار نیست. اى فارغ‏التحصیلان مدرسه‏ى علوى نیکان و همه‏ى مؤسسات وابسته! مثل علامه‏ها فداى تربیت شما شدند، باید شعورهایى را که داریم به شعار بکشیم. از ما بازخواست مى‏کنند: «ثمَّ لَتَسئَلنَّ یَومَئِذٍ عَنِ النَّعیم» از آن نعمت‏هایى که داشتید و دیگران نداشتند سؤال مى‏شوید. امروز معلم مدرسه‏ى علوى بودن افتخار نیست و مجاهده‏ى در راه خدا حساب نمى‏شود. الان انتساب به این مؤسسات افتخار دارد یک زمانى خدمت در مدرسه‏ى علوى مجاهده بود که به علامه دشنام مى‏دادند و نامه‏هاى اهانت‏آمیز مى‏نوشتند. الآن خیلى بالاتر از این‏ها باید قدم برداشت. پاى این درخت خون دل‏ها ریخته شده است. مراقب باشیم شعورهامان را به شعار بکشیم. شعار بى‏شعور و شعور بى‏شعار هر دو غلط است. باید به میدان آمد و هر کسى در هر سنگرى که هست بداند روزى دفتر زندگى او بسته خواهد شد آخرین شعرى که از مرحوم آقاى علامه چند روز قبل از فوتشان شنیدم این شعر بود:

 

کـارى کـنیـم ورنه خــجـالت برآورد

روزى که رختِ جان به جهان دگر بریم


این اشعار مرحوم علامه طباطبایى در رثاى آقاى حجت پیام بزرگان دین به ماست:

 

مـهـیـن ‏طایر آسـمـانـى‏سـرشـت

که پـریـد از این تـیـره‏گـون دامِ زشـت
زنــد نـغــمـه در گـلـسِـتانِ بهشت

پـیـامـى بـه آنـان کـه افـسـرده هـشت
کـه یـاران نـمى‏پـاید این روزگار

بــگــردیــد پـابــنــد کــردار و کـــار
بـه ویـرانـه در، گنـجِ بى مـار نیست

گـلى انـدر ایـن بـاغ، بـى خـار نیست
مـبـادا کـه گــردون کــنــد رامــتــان

مــبــادا کــه کــوتــه کــنــد گــامــتـان
مــبــادا شــود تــیــره فــرجــاتــان

مـبـادا کـه نـنـگـیـن شـود نــامــتــان
شــود چیـره دل دشـمــن پـُر ز کـین

بــگــیــرد دژ و بــشــکــنـد کـاخ دیـن

 

خود مرحوم آقاى علامه هم این شعر را مى‏خواند:

 

بیابان است و کوه و خانه‏اى چند

درون خــانـه‏هـا دیـوانـه‏اى چند
نه مردى بینى این‏جا نى حقیقت

سراسر کـودک و افسـانـه‏اى چند
بـسوزد شـمـع دنـیـا خویشتن را

ز بـهـر خـاطـر پـروانـه‏اى چند
چه خوش بودى که این دارالمجانین

بـُدى خـلـوتـگـه فـرزانه‏اى چند

 

چراغ این عالم براى این چند پروانه مى‏سوزد که مى‏توان به آن‏ها پیوست و گوشه‏اى از صفات آن‏ها را در خود تجلى داد. کسانى که محضر علامه را درک کرده‏اید، علامه سوخت و سزاوار است از شاگردان او علامه‏ها پرورش یابد. « إنّا لله وَ إنّا إلَیهِ راجِعون » خدایش رحمت کند!

« یا أیَّتُهَا النَّفسُ الْمُطمَئِنَّةُ إرجِعی إلى رَبِّکِ راضِیَةً مَرضِیَّةً فَادخُلی فی عِبا دی وَ ادخُلی جَنَّتی »

 

 


نقل مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است
بهترین حالت نمایش: 768×1024