چهارشنبه، ۱۷ شهریور ۱۳۸۹
فهرست اصلی

خانه درباره ما محصولات تماس با ما ورود مدیران عضویت کاربر جدید

معرفی و آثار استاد

شرح حال سال شمار عمر گالری تصاویر

 کتاب های استاد برگزیده ها سخنرانی ها

 درس های اخلاقآموزه ها

دیدگاه دیگران

مصاحبه ها کتاب ها مقاله ها

 خاطره ها نامه ها شعرها

 همایش هامجلس های یادبود

ورود




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید




کتاب رسائل - نامه 6

(700 مجموع کلمات موجود در متن)
(1058 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

بسم‏اللَّه الرّحمان الرّحیم

فرزند عزیزم، امید است که همیشه موفّق باشى.
عرض کردم: بزرگترین نعمت الاهى، بزرگى روح و دریا صفتى است که اگر بود چنانچه هیچ ‏چیز هم نباشد همه چیز هست و اگر نبود بر فرض که همه ‏چیز باشد انسان در رنج است.
نیز گفته شد که همه‏ى وسایل رفاهى براى مردم سوئد فراهم است؛ ولى در آن‏جا خود کشى از هر جاى دیگر بیشتر صورت مى‏گیرد. چرا؟ چون روحشان کوچک است و مثلاً گرفتار چشم و هم‏چشمى‏اند و چون به هر جا برسند، بالاتر از آن هم هست و از آن‏ جا که نمى‏شود همه‏ى وسایل براى یک نفر فراهم آید، دائماً در رنج و ناراحتى روحى‏اند.
در کلمه‏ى « چشم و هم‏چشمى » دقّت کن. اگر همین یک مطلب از روح آدمى محو شود و انسان براى خودش زندگى کند، چه‏قدر آسوده خواهد شد و چه مقدار گرفتارى او در زندگى کم مى‏شود!... ولى متأسّفانه به‏جاى آن ‏که بگوید: من هستم، مى‏گوید: دیگران هستند. اگر به‏جاى آن ‏که به گفته‏ى مردم توجّه کند و در این فکر باشد که دیگران چه مى‏گویند و چه مى‏خواهند، به خودش و زندگى خودش بیندیشد، چه زندگى عالى و بابرکتى خواهد داشت!
پدرى نزدیک مرگ، به فرزندش گفت که: از مال و مکنت و آن‏چه به درد زندگى بخورد، چیزى براى تو برجاى نگذاشته‏ام و تنها چیزى که مى‏توانم به‏عنوان میراث برایت باقى بگذارم، این است که هرگز از « آن‏ها » مترس. مردمان از « آن‏ها » بیش از هر چیز در این جهان بیم دارند، سردارانِ نیرومند، شجاعانه با دشمنانِ سرسخت روبه‏رو مى‏شوند؛ ولى از این‏که « آن‏ها » چه مى‏گویند و « آن‏ها » چه مى‏اندیشند و « آن‏ها » چه چیز را دوست دارند، سخت در هراس‏اند. این‏گونه افراد قرض مى‏کنند و فرش و مبل و... مى‏خرند که »آن‏ها« نگویند: فقیر است! این، حالِ مردم کم ‏ظرفیّت است؛ ولى صاحب روح بزرگ مى‏گوید: من براى خودم هستم و زیر بار منّتِ دیگران نمى‏روم.

به نان خشک قناعت کنیم و جامه‏ى دلق که بار محنتِ خود بهْ زبار منّتِ خلق

چنین انسان بزرگى مردم را نمى‏بیند و آنان را منشأ اثر نمى‏داند. بنابراین اگر همه زبان به ملامت او بگشایند، کم‏ترین تأثیرى در او پیدا نمى‏شود.

یکى را زشت‏خویى داد دشنام تحمّل کرد و گفت: اى نیک‏فرجام،
بَتَر زانم که خواهى گفت: آن‏اى ولیکن عیب من چون من ندانى

جدّاً این دو نوع زندگى را مقایسه کن و اگر یقین کردى که نوع دوم، صحیح و مایه‏ى آرامش و خوشى است، سعى کن که آن را فراهم سازى و بدان اگر فراهم ‏آوردن آن ممکن نبود، انبیا نمى‏آمدند و کتاب‏هاى اخلاق نوشته نمى‏شد.
عدّه ‏اى به مرحوم علّامه‏ى طباطبایى گفتند: فلان شخص در ردّ « المیزان » شما کتاب نوشته و درباره‏ى شما چنین و چنان گفته است... منتظر بودند که ایشان با عصبانیّت کلماتى بر زبان آورند؛ ولى آن بزرگوار بعد از سخنان آن‏ها، تنها فرمودند: اندیشه‏ها را که نمى‏شود مهار کرد!
عزیزم! در این جمله دقّت کن. اگر این‏گونه رفتار صحیح است، چرا این روحیّه‏ى آرام و ملایم و متین را در خودمان به وجود نیاوریم تا از ضعف اعصاب و انواع مرض‏ها نجات پیدا کنیم؟ شما را به خدا قسم، اگر به عمق جمله‏ى استاد علّامه‏ى طباطبایى برسیم، آیا ممکن است در همه‏ى دوره‏ى زندگى ناراحت شویم؟!

خدا نگه‏دارت باد
64/10/15


نقل مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است
بهترین حالت نمایش: 768×1024