جمعه، ۱۹ شهریور ۱۳۸۹
فهرست اصلی

خانه درباره ما محصولات تماس با ما ورود مدیران عضویت کاربر جدید

معرفی و آثار استاد

شرح حال سال شمار عمر گالری تصاویر

 کتاب های استاد برگزیده ها سخنرانی ها

 درس های اخلاقآموزه ها

دیدگاه دیگران

مصاحبه ها کتاب ها مقاله ها

 خاطره ها نامه ها شعرها

 همایش هامجلس های یادبود

ورود




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید




کتاب رسائل - نامه 9

(1114 مجموع کلمات موجود در متن)
(911 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

بسم‏اللَّه الرّحمان الرّحیم

فرزند عزیزم، از درگاه ایزد متعال سلامت و توفیق تو را خواستارم، امیدوارم که همیشه موفّق باشى.

ممکن است بعضى این جمله را که « بزرگترین نعمت الاهى بزرگى روح است » مبالغه بدانند؛ ولى با کمى تفکّر، درستى این سخن اثبات مى‏گردد.

مى‏دانیم نعمت‏هاى الاهى دو گونه است: جسمى و روحى. بالاترین نعمتِ جسم، سلامتى است که گفته‏اند: « نِعْمَتان مَجْهولَتان: اَلصِّحَّةُ وَ الْأمان » پرسش این ‏جاست: انسانى که در نتیجه‏ى کم ‏ظرفیّتى، هر آن گرفتار غم‏ها و غصّه‏هاى گوناگون است که مثلاً: چرا فلان‏ کس آن سخن را گفت و یا چرا آن خیال را درباره‏ى من کرد و...- آیا ممکن است داراى مزاج سالمى باشد؟ مگر منشأ همه‏ى امراض، اختلالات فکرى نیست؟ آیا در سرلوحه‏ى توصیه‏هاى بهداشتى، شادى روح مورد تأکید قرار نگرفته است؟

عزیزم، کسى که روحش کوچک است اگر چه ممکن است لبخند مصنوعى هم بزند چون گرفتار غم‏هاى درونى است، امکان ندارد که از سلامتِ کاملِ جسم برخوردار باشد. بزرگانى که در گذشته با غذاى بسیار ساده عمر طولانى داشتند، علّتش بزرگى روح و شادى و انبساط خاطرشان بود. غم و غصّه از کوچکى روح سرچشمه مى‏گیرد و علّت اصلى پیرى و مرگ زودرس است. این مطلب قولى است که جملگى بر آن‏اند.

نعمت روحى نیز چنین است. ریشه و علّت همه‏ى صفات کمالیّه که مایه‏ى امتیاز انسان از سایر حیوانات است بزرگى روح است و کلّیّه‏ى صفات رذیله که بشر را از حیوانات درنده پست‏تر مى‏کند از کم‏ظرفیّتى و کوچکى روح سرچشمه مى‏گیرد. به عنوان مثال، صفت حسد که علّت همه‏ى شرارت‏ها و جنگ‏ها و فسادها و خونریزى‏هاست معلول روح کوچک است؟ آیا انسانى که داراى روحى بزرگ است اگر همه‏ى عالم را هم به یک نفر بدهند ممکن است کم‏ ترین ناراحتى در خود احساس کند و به آن شخص حسد بورزد؟

آیا بُخل که یکى دیگر از صفات رذیله است از غیر کم ‏ظرفیّتى سرچشمه مى‏گیرد؟ انسان بخیل چرا به دیگران انفاق نمى‏کند؟ چون مى‏ترسد فقیر شود و دیگر مردم به او اعتنا نکنند. در حالى ‏که انسان باظرفیّت به مردم و اعتنا یا عدم اعتناى آنان کوچک ‏ترین توجّهى ندارد!

آیا صفات عالیه‏ى انسانى مانند عفو، گذشت، اغماض و نظایر این‏ها، منشأیى غیر از بزرگى روح دارد؟ مالک اشتر فرمانده‏ى لشکر امیرمؤمنان علیه ‏السّلام ‏بود. اگر او روحى بزرگ نداشت وقتى گِل به صورتش مى‏زدند آیا امکان داشت که به مسجد برود و براى کسى که چنین جسارتى کرده، طلب آمرزش کند؟! بزرگان چنین بودند که اگر مورد اهانت کسى واقع مى‏شدند، از آن پس طورى با او برخورد مى‏کردند که تصوّر کند توهین او را اصلاً درک نکرده‏اند! خواجه عبداللّه انصارى مى‏گوید: بدى را بدى‏ کردن سگ ‏گازى است. نیکى را نیکى‏ کردن خرخارى است. نیکى را بدى ‏کردن کار بازارى است. بدى را نیکى‏کردن کار عبداللّه انصارى است. آرى،

کینه‏ى دشمن مرا گفتى چرا در سینه نیست؟
بس که مهر دوست آن‏جا هست، جاى کینه نیست!

شیخ ‏الرئیس بوعلى سینا در وصف این افراد مى‏گوید: صَفّاحٌ لِلذُّنوبِ وَ کَیْفَ لا وَ نَفْسُهُ أکبَرُ مِنْ أنْ تُجْرِحَها زَلَّةُ بَشَرٍ؛ یعنى مى‏دانى چرا کسانى که داراى روحى بزرگ‏اند، باگذشت‏اند؟ زیرا روحشان بزرگ‏تر از آن است که لغزش‏هاى مردم آن را جریحه‏دار کند.

در مقابل این افراد، مردمى را مى‏بینیم که اگر کم‏ترین ناسزایى به آنان بگویند، از جا به‏در مى‏روند و بعضاً مى‏گویند : « تا سرم به سنگ لحد بخورد، این حرف را فراموش نمى‏کنم! » و اگر دیگران او را نصیحت کنند و جملاتى نظیر: « در عفو لذّتى است که در انتقام نیست » و « گناه از کوچک و عفو از بزرگ است » بگویند، مى‏بینیم این گونه کلمات یا هیچ اثر نمى‏گذارد یا اثرى موقّتى دارد و تنها مسکّن است. این‏ها مبارزه با معلول است؛ اگر از راه مبارزه با علّت شروع کنیم و انسانى پُرظرفیّت و با عظمتِ روح بسازیم، اساساً کدورت خاطرى پیدا نمى‏کند تا با این سخنان بخواهیم آرام‏اش کنیم. کسى که مى‏گوید:

صاف مى‏باید شدن چون آینه با نیک و بد
هیچ چیز از هیچ‏کس در دل نمى‏باید گرفت

چه احتیاجى به این مسکّن‏ها دارد؟! او دریاست و هیچ چیز او را آلوده نمى‏سازد. راستى، چه‏قدر خوب است به‏جاى آن ‏که عمرى را صرف گرفتن مدرک تحصیلى یا کسب مال کنیم که از فشارهاى مادّى زندگى بکاهیم، متوجّه اصلاحِ خودمان شویم و راه میان ‏بُر را برویم! ولى افسوس که ندانستیم:

سال‏ها دل طلب جام جم از ما مى‏کرد
آن‏چه خود داشت ز بیگانه تمنّا مى‏کرد
گوهرى کزصدفِ کون ومکان بیرون بود
طلب از گم‏شدگانِ لبِ دریا مى‏کرد!

آرى، انسان باید از راه برود تا به مقصد برسد. اگر در بى ‏راهه گام بردارد هر چه جلوتر برود از مقصد دورتر مى‏شود. خدا کند که به خود آییم و پیش از آن‏ که پرونده‏ى ما بسته شود، قدمى در راه پُرظرفیّتى خود برداریم! اگر این حال نصیب ما شد، نه تنها در دنیا بلکه در عالم بعد هم آسوده خواهیم بود؛ یعنى خداوندِ عالَم با انسان پُرظرفیّت به نسبت بزرگى روحش با او معامله مى‏کند! در این آیه مى‏فرماید: « وَلْیَعْفوا وَلْیَصْفَحوا. ألا تُحِبّونَ أنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ؟! » (و باید مؤمنان دیگران را ببخشایند و از آنان درگذرند. مگر دوست ندارید که خدا شما را بیامرزد؟)
مى‏بینیم که خداوندِ عالَم مغفرت و بخششِ خودش را شامل کسانى مى‏کند که پُرظرفیّت‏اند و آزار دیگران آنان را ناراحت نمى‏کند. در این آیه بسیار بیندیش که مشکلات فراوانى را حل خواهد کرد.


نقل مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است
بهترین حالت نمایش: 768×1024