کتاب رسائل - نامه 12(991 مجموع کلمات موجود در متن) (802 بار مطالعه شده است)  بسم اللَّه
الرّحمان الرّحیم
فرزند
عزیزم ، امید است که در پناه حضرت احدیّت موفّق باشى.
عرض شد که : برترین و بالاترین صفت انسانى
، بزرگى روح است و این ، همان است که در قرآن کریم
از آن به شرح صدر تعبیر شده است. خداوند عالم مىفرماید:
« أفَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلإْسْلامِ فَهُوَ عَلى
نُورٍ مِنْ رَبِّهِ...؟ »
آیا کسى که خدا او را شرح صدر داده و روشن کرده است و مىداند که حوادث عالم
پیشبینى شده است و تأثّر و غم و غصّه کوچکترین تأثیرى در رفع آنها ندارد مانند
کسى است که سینهاش تنگ است و با کوچکترین چیزى از جا بهدر مىرود؟ اوّلین تقاضاى
حضرت موسى علیهالسّلام هم وقتى خداوند به او دستور مىدهد که فرعون را هدایت کن از
ذات مقدّس حق آن است که: « خدایا! به
من شرح صدر عطا کن.» و
روحى بزرگ بده که بتوانم ناملایمات این راه را تحمّل کنم.
آرى، اگر کسى بخواهد در راه اصلاح جامعه قدمى بردارد، اوّلین شرطش شرح صدر و سینهى
گشاده است و اگر این صفت در انسان نباشد، امکان ندارد بتواند به دیگران کمک و آنان
را هدایت کند.
امیرالمؤمنین علیهالسّلام در وصف این مردمان مىفرماید:
« أمَّا النَّهارُ فَحُلَماءُ عُلَماءُ »
مردان بزرگ که مىخواهند دیگران از علم و دانش آنان بهرهمند شوند
حلیم و بردبارند؛ چون اگر کسى داراى این صفت نباشد بر فرض که دانشمندترینِ مردم روى
زمین باشد نمىتواند علم و دانش خود را به دیگران منتقل کند و آنان را از منجلاب
مادّیّت نجات دهد. آیا حلیمبودن در مقابل آزار مردمِ نادان، بدون داشتن شرح صدر و
روحى بزرگ امکان دارد؟
در نامهى قبل عرض کردم: یکى از راههاى بهدستآوردن این حالت، شناخت مردم است.
اگر انسان بفهمد که در هیچکس وفا نیست و دیگران ما را براى خودشان مىخواهند و اگر
کوچکترین قدمى برخلاف میلشان برداریم، دشمن ما خواهند شد، امکان ندارد از خوشآمدن
آنان شاد و از بدآمدنشان غمین شود. اکنون عرض مىکنم که یکى دیگر از راههاى تحصیل
این صفت، شناخت خود است. وقتى آدمى خود را بشناسد و بداند که اگر به روح خودش
رسیدگى کند و آن را تربیت نماید، کانون همهى خوشىها و راحتىها در وجود خودش
خواهد بود، دیگر مسائل خارجى کمترین تأثیرى در او نخواهد داشت و مسلّماً فقر و مرض
و بدآمدن و خوشآمدن مردم کوچکترین تغییرى در او ایجاد نخواهد کرد.
تصوّر بفرمایید که اگر خداوند عالم به ما لطف کند و بتوانیم خودمان را بشناسیم، در
همین دنیا چه بهشتى براى خودمان ساختهایم! آرى، کسى که خوشى را در باطن خود ایجاد
کرده است و با صفات عالیه و کمالات ذاتى خودش خوش است، به هیچ چیزى خارج از ذات
خودش وابسته نیست تا با از بینرفتن آن ناراحت شود. چرا؟ براى اینکه همه چیز را از
انسان مىشود گرفت؛ امّا خودش را که نمىتوانند از خودش بگیرند.
کاریز درون
جان تو مىباید
کز عاریتى بر تو درى نگشاید
یک چشمهى آب از درون خانه
بهْ ز آن جویى که از برون مىآید
ممکن است
جلوى آب خارج را ببندند؛ ولى دشمن چشمهى داخل خانه را نمىتواند بخشکاند. پس سعى
کن که خودت را بشناسى و به عظمت خودت پى ببرى تا بدانى که تنها موجودِ عالم که مىتواند
آیتِ ذات مقدّس حق شود و حوادث در او اثر نکند، انسان است و اگر چنین شد، این انسان
یقیناً در همهى عمر ناراحت و مضطرب نخواهد بود. ممکن است فهم این جمله براى بعضى
سنگین باشد؛ ولى مولوى مىگوید:
راه لذّت از
درون دان نز برون
ابلهى دان جستن از قصر و حصون
آن یکى در کنج زندان، مست و شاد
وآن دگر در باغ، ترش و بىمراد
با کمى
دقّت در حالات دیگران مىفهمیم که مطلب همین است؛ چون بسیارى از مردم را مىبینیم
که با نداشتن وسایل رفاهى در نهایت درجهى نشاط و انبساطاند و مىگویند:
خوش فرش
بوریا و گدایى و خواب امن!
کاین عیش نیست در خور اورنگ خسروى
و در مقابل
اینها عدّهى دیگرى هستند که با داشتن همهى وسایل، لحظهاى آسوده نیستند!
تازه، اینها مربوط به سعادت دنیاست و امّا سعادت عالم بعد: یقین داریم که تنها عملکنندگان
به قرآناند که در عالم آخرت آسودهاند. خود قرآن مىگوید:
« هُدىً لِلْمُتَّقین » ؛
یعنى این قرآن فقط نجاتبخش متّقین است و پیشواى متّقین على علیهالسّلام در وصف
این دسته مىفرماید: « نَزَلَتْ
أنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِی الْبَلاءِ کَالَّتی نَزَلَتْ فِی الرَّخاء
» ؛ یعنى این دسته از مردم در بالاترین درجهى فشار زندگى و فقر و
مرض و گرفتارى و...، مانند کسانى هستند که در بهترین وضع زندگى مىکنند.
عزیزم، خیلى در این جمله دقّت کن که اگر إنشاءاللَّه- با دقّت زیاد حقیقت این کلام
شریف را درک کنى و این روح در تو پیدا شود، مسیر زندگیت عوض مىشود و عمرت به هدر
نمىرود و هزارها و بهطور تصاعدى میلیونها نفر را نجات خواهى داد.
تو را به خدا قسم، انسانى که با یک تحوّل فکرى مىتواند کارى کند که در دنیا و آخرت
از سعادتمندترین افراد باشد، اگر دور خودش بچرخد و نداند که براى چه آمده است و به
کجا خواهد رفت، بیچاره نیست و ضرر نکرده است؟!
امیرالمؤمنین علیهالسّلام فرمودند: «
إذا أتى عَلَیَّ یَوْمٌ لا أزْدادُ فیهِ عَمَلاً یُقَرِّبُنی إلَى اللَّهِ
تَعالى فَلا بورِکَ لی فی طُلوعِ شَمْسِ ذلِکَ الْیَوْم
» ( یعنى روزى که در آن قدمى در معنویّت برندارم، آن روز بر من مبارک
نخواهد بود).
روزى اصحاب وارد مسجد پیغمبر صلّىاللَّهعلیهوآلهوسلّم شدند. دیدند که آن حضرت و
سلمان در مسجدند؛ در حالىکه در کوچه فقط جاى پاى پیغمبر صلّىاللَّهعلیهوآلهوسلّم
روى شنها مانده بود! پرسیدند: سلمان، تو از کجا آمدى؟ گفت: قرار من بر این است که
)نه فقط در عالم باطن بلکه در عالم ظاهر هم( پا جاى پاى پیغمبر صلّىاللَّهعلیهوآلهوسلّم
بگذارم! عزیزم، سعى کن اینگونه باشى.
خدا حافظ
65/1/27 |