چهارشنبه، ۱۷ شهریور ۱۳۸۹
فهرست اصلی

خانه درباره ما محصولات تماس با ما ورود مدیران عضویت کاربر جدید

معرفی و آثار استاد

شرح حال سال شمار عمر گالری تصاویر

 کتاب های استاد برگزیده ها سخنرانی ها

 درس های اخلاقآموزه ها

دیدگاه دیگران

مصاحبه ها کتاب ها مقاله ها

 خاطره ها نامه ها شعرها

 همایش هامجلس های یادبود

ورود




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید




کتاب رسائل - نامه 12

(991 مجموع کلمات موجود در متن)
(802 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

بسم ‏اللَّه الرّحمان الرّحیم

فرزند عزیزم ، امید است که در پناه حضرت احدیّت موفّق باشى.

عرض شد که : برترین و بالاترین صفت انسانى ، بزرگى روح است و این ، همان است که در قرآن کریم از آن به شرح صدر تعبیر شده است. خداوند عالم مى‏فرماید: « أفَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلإْسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ...؟ » آیا کسى که خدا او را شرح صدر داده و روشن کرده است و مى‏داند که حوادث عالم پیش‏بینى شده است و تأثّر و غم و غصّه کوچک‏ترین تأثیرى در رفع آن‏ها ندارد مانند کسى است که سینه‏اش تنگ است و با کوچک‏ترین چیزى از جا به‏در مى‏رود؟ اوّلین تقاضاى حضرت موسى علیه‏السّلام هم وقتى خداوند به او دستور مى‏دهد که فرعون را هدایت کن از ذات مقدّس حق آن است که: « خدایا! به من شرح صدر عطا کن.» و روحى بزرگ بده که بتوانم ناملایمات این راه را تحمّل کنم.
آرى، اگر کسى بخواهد در راه اصلاح جامعه قدمى بردارد، اوّلین شرطش شرح صدر و سینه‏ى گشاده است و اگر این صفت در انسان نباشد، امکان ندارد بتواند به دیگران کمک و آنان را هدایت کند.
امیرالمؤمنین علیه‏السّلام در وصف این مردمان مى‏فرماید: « أمَّا النَّهارُ فَحُلَماءُ عُلَماءُ » مردان بزرگ که مى‏خواهند دیگران از علم و دانش آنان بهره‏مند شوند حلیم و بردبارند؛ چون اگر کسى داراى این صفت نباشد بر فرض که دانشمندترینِ مردم روى زمین باشد نمى‏تواند علم و دانش خود را به دیگران منتقل کند و آنان را از منجلاب مادّیّت نجات دهد. آیا حلیم‏بودن در مقابل آزار مردمِ نادان، بدون داشتن شرح صدر و روحى بزرگ امکان دارد؟
در نامه‏ى قبل عرض کردم: یکى از راه‏هاى به‏دست‏آوردن این حالت، شناخت مردم است. اگر انسان بفهمد که در هیچ‏کس وفا نیست و دیگران ما را براى خودشان مى‏خواهند و اگر کوچک‏ترین قدمى برخلاف میلشان برداریم، دشمن ما خواهند شد، امکان ندارد از خوش‏آمدن آنان شاد و از بدآمدنشان غمین شود. اکنون عرض مى‏کنم که یکى دیگر از راه‏هاى تحصیل این صفت، شناخت خود است. وقتى آدمى خود را بشناسد و بداند که اگر به روح خودش رسیدگى کند و آن را تربیت نماید، کانون همه‏ى خوشى‏ها و راحتى‏ها در وجود خودش خواهد بود، دیگر مسائل خارجى کم‏ترین تأثیرى در او نخواهد داشت و مسلّماً فقر و مرض و بدآمدن و خوش‏آمدن مردم کوچک‏ترین تغییرى در او ایجاد نخواهد کرد.
تصوّر بفرمایید که اگر خداوند عالم به ما لطف کند و بتوانیم خودمان را بشناسیم، در همین دنیا چه بهشتى براى خودمان ساخته‏ایم! آرى، کسى که خوشى را در باطن خود ایجاد کرده است و با صفات عالیه و کمالات ذاتى خودش خوش است، به هیچ چیزى خارج از ذات خودش وابسته نیست تا با از بین‏رفتن آن ناراحت شود. چرا؟ براى این‏که همه چیز را از انسان مى‏شود گرفت؛ امّا خودش را که نمى‏توانند از خودش بگیرند.

کاریز درون جان تو مى‏باید
کز عاریتى بر تو درى نگشاید
یک چشمه‏ى آب از درون خانه
بهْ ز آن جویى که از برون مى‏آید

ممکن است جلوى آب خارج را ببندند؛ ولى دشمن چشمه‏ى داخل خانه را نمى‏تواند بخشکاند. پس سعى کن که خودت را بشناسى و به عظمت خودت پى ببرى تا بدانى که تنها موجودِ عالم که مى‏تواند آیتِ ذات مقدّس حق شود و حوادث در او اثر نکند، انسان است و اگر چنین شد، این انسان یقیناً در همه‏ى عمر ناراحت و مضطرب نخواهد بود. ممکن است فهم این جمله براى بعضى سنگین باشد؛ ولى مولوى مى‏گوید:

راه لذّت از درون دان نز برون
ابلهى دان جستن از قصر و حصون
آن یکى در کنج زندان، مست و شاد
وآن دگر در باغ، ترش و بى‏مراد

با کمى دقّت در حالات دیگران مى‏فهمیم که مطلب همین است؛ چون بسیارى از مردم را مى‏بینیم که با نداشتن وسایل رفاهى در نهایت درجه‏ى نشاط و انبساطاند و مى‏گویند:

خوش فرش بوریا و گدایى و خواب امن!
کاین عیش نیست در خور اورنگ خسروى

و در مقابل این‏ها عدّه‏ى دیگرى هستند که با داشتن همه‏ى وسایل، لحظه‏اى آسوده نیستند!
تازه، این‏ها مربوط به سعادت دنیاست و امّا سعادت عالم بعد: یقین داریم که تنها عمل‏کنندگان به قرآن‏اند که در عالم آخرت آسوده‏اند. خود قرآن مى‏گوید: « هُدىً لِلْمُتَّقین » ؛ یعنى این قرآن فقط نجات‏بخش متّقین است و پیشواى متّقین على علیه‏السّلام در وصف این دسته مى‏فرماید: « نَزَلَتْ أنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِی الْبَلاءِ کَالَّتی نَزَلَتْ فِی الرَّخاء » ؛ یعنى این دسته از مردم در بالاترین درجه‏ى فشار زندگى و فقر و مرض و گرفتارى و...، مانند کسانى هستند که در بهترین وضع زندگى مى‏کنند.
عزیزم، خیلى در این جمله دقّت کن که اگر إن‏شاءاللَّه- با دقّت زیاد حقیقت این کلام شریف را درک کنى و این روح در تو پیدا شود، مسیر زندگیت عوض مى‏شود و عمرت به هدر نمى‏رود و هزارها و به‏طور تصاعدى میلیون‏ها نفر را نجات خواهى داد.
تو را به خدا قسم، انسانى که با یک تحوّل فکرى مى‏تواند کارى کند که در دنیا و آخرت از سعادت‏مندترین افراد باشد، اگر دور خودش بچرخد و نداند که براى چه آمده است و به کجا خواهد رفت، بیچاره نیست و ضرر نکرده است؟!
امیرالمؤمنین علیه‏السّلام فرمودند: « إذا أتى عَلَیَّ یَوْمٌ لا أزْدادُ فیهِ عَمَلاً یُقَرِّبُنی إلَى اللَّهِ تَعالى فَلا بورِکَ لی فی طُلوعِ شَمْسِ ذلِکَ الْیَوْم » ( یعنى روزى که در آن قدمى در معنویّت برندارم، آن روز بر من مبارک نخواهد بود).
روزى اصحاب وارد مسجد پیغمبر صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله‏وسلّم شدند. دیدند که آن حضرت و سلمان در مسجدند؛ در حالى‏که در کوچه فقط جاى پاى پیغمبر صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله‏وسلّم روى شن‏ها مانده بود! پرسیدند: سلمان، تو از کجا آمدى؟ گفت: قرار من بر این است که )نه فقط در عالم باطن بلکه در عالم ظاهر هم( پا جاى پاى پیغمبر صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله‏وسلّم بگذارم! عزیزم، سعى کن این‏گونه باشى.

خدا حافظ
65/1/27


نقل مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است
بهترین حالت نمایش: 768×1024