کتاب رسائل - نامه 13(887 مجموع کلمات موجود در متن) (776 بار مطالعه شده است)  بسم اللَّه
الرّحمان الرّحیم
فرزند
عزیزم، سلامٌ علیکم. از درگاه ایزد متعال سلامت و توفیق تو را خواستارم.
توحید و نبوّت و معاد که مبانى دین ماست در هالهاى از ابهام فرو رفته است! توضیح
اینکه ما خدایى را مىپرستیم که با وهم خودمان درست کردهایم و در حقیقت این خدا
مخلوق ذهن ماست و مانند خود ما موجودى است ضعیف و ناتوان که با کوچکترین ناملایمى
از جا بهدر مىرود و آتش انتقامش شعلهور مىشود و تار و پود ما را بر باد مىدهد!
پیامبرى هم که به فکر خودمان ساختهایم، بشرى است قدرى برتر از دیگران و معجزاتى هم
دارد؛ ولى قبول نداریم که آنچه گفته وحى است و از طرف خدایى آمده که ما را خلق
کرده و همهى دستورهایش به نفع ماست و اگر با آنها مخالفت کنیم، در دنیا و آخرت به
خسارتهایى مبتلا مىشویم که قابل جبران نیست.
در تشهّدِ نماز، روزى چند بار مىگوییم: «
أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسولُه ».
این مطلب هم در پس پردهاى از ابهام قرار دارد! اگر این پرده را هم بالا بزنیم،
تصدیق مىکنیم که ما آنحضرت را پیغمبر نمىدانیم؛ بلکه در نظر ما فیلسوف و
دانشمندى بیش نیست که ممکن است اشتباه هم بکند؛ زیرا اگر نبوّت آن حضرت مورد یقین
ما بود و گفتهى او را وحى الاهى مىدانستیم، امکان نداشت کوچکترین قدمى برخلاف
اوامرش برداریم! آرى،
نه که هر
کاو ورقى خواند معانى دانست
نالهى مرغ گرفتار نشانى دارد
مردمى که
روشن شده اند و به نبوّت آن حضرت ایمان واقعى دارند، سراپا تعبّدند و چون مىدانند
که اگر مخالف دستورهاى آن حضرت عملى را انجام دهند، ضررش متوجّه خودشان خواهد شد،
کمترین انحرافى از بیانات حضرتش نخواهند داشت. یکى از دوستان گفت: چهارده سال با
مرحوم آقاى شیخ آقابزرگ ساوجى معاشر بودم؛ حتّى یک عمل مکروه از ایشان ندیدم.
یکى از اصحاب خدمت حضرت صادق علیهالسّلام مشرّف شد و عرض کرد: تعبّد من در مقابل
امر شما به حدّى است که اگر بگویید نصف این کاسهى آب پاک و نصف دیگرش نجس است،
قبول مىکنم. این، روش بزرگان است؛ ولى ما چون واقعاً نبوّت را درک نکردهایم، هر
حکمى را که از پیامبر اکرم صلّىاللَّهعلیهوآلهوسلّم مىشنویم اگر عقل ناقص ما
قبول کند به آن عمل مىکنیم وگرنه بهکلّى آن را طرد مىکنیم و یا چون مورد تصدیق
قلبى ما نیست، سرسرى مىگیریم. علّت آن است که نبوّت براى ما در هالهاى از ابهام
فرو رفته و به حقیقت معناى آن نرسیدهایم. اگر ما معتقد بودیم که گفتهى پیامبر
بدون کم و زیاد از طرف آفرینندهى ماست که فقط او مىداند چه چیزهایى براى جسم و
روح ما مفید و چه چیزهایى مضرّ است و مخالفت با دستورهاى او فقط به ضرر خود ماست،
ممکن نبود کوچکترین عمل خلافى را انجام دهیم.
اصل سوم از اصول دین که معاد و اعتقاد به بقاى روح است هم سخت در پس پردهى ابهام
قرار دارد؛ یعنى ما به زبان مىگوییم که معاد و قیامتى هست؛ ولى به علم تصوّرى، آن
را در ذهن خود آوردهایم. اینکه بعد از مرگ، الىالأبد زندهایم و گرفتار یا در
آسایش خواهیم بود، مورد یقین ما نیست. حتّى مىتوان گفت عملاً منکر نشئهى بعدیم؛
زیرا اگر احتمال آن را هم مىدادیم، روش ما غیر از این بود. کسى که گرسنه است و
احتیاج شدید به غذا دارد، اگر احتمال بدهد که غذایى مسموم است، آیا ممکن است آن را
بخورد؟ اگر ما احتمال هم مىدادیم که بعد از مرگ خبرى هست، آیا در کارها اینقدر بىبندوبار
بودیم؟
اینکه معصوم گناه نمىکند نه براى آن است که قدرت آن را ندارد؛ زیرا در آن صورت،
ترک گناه ارزشى نداشت؛ بلکه همانطور که اگر ما ضرر غذایى را یقین داشته باشیم،
امکان ندارد آن را بخوریم معصوم نیز چون ضرر گناه را به یقین درک کرده است، نزدیک
آن نمىشود. مردمى هم که معناى واقعى نبوّت را درک کردهاند چون به گفتهى پیامبر
صلّىاللَّهعلیهوآلهوسلّم ایمان دارند و مىدانند که در این دنیا و عالم بعد
گرفتار عواقب شوم گناه خواهند شد نمىتوانند مرتکب گناه شوند.
با این بیانات، اگر کمى فکر کنیم و به خود آییم، مىفهمیم اعمالى که به عنوان عبادت
انجام مىدهیم، عادت است و عبادت نیست؛ زیرا اگر واقعاً به حساب بندگى، آنها را
انجام مىدادیم و خودمان را بنده مىدانستیم و منشأ اعمال ما عقیده به بقاى روح بود،
این عقیده در کلّیّهى اعمال ما اثر مىگذاشت و این اندازه افسارگسیخته نبودیم.
خدا کند که پیش از آنکه چشم از این دنیا بربندیم، چشم دلمان باز شود و کور از این
دنیا نرویم و بدانیم که چه بخواهیم و چه نخواهیم روزى مىآید که این دنیا هست و ما
نیستیم و بهطور قطع و یقین، پنجاه سال دیگر به جاى ما عدّهى دیگرى زندگى مىکنند.
با نظر به عظمت عالم و بىانتهابودنِ آن، پنجاه سال یعنى یک چشم به هم زدن! آرى،
همان مرحلهست
این بیابان دور
که گم شد در آن لشکر سَلم و تور
همان وادى است این جهان خراب
که دیدهست ایوان افراسیاب
بر او بستن دل ز دیوانگىست
بدو آشنایى ز بیگانگىست
باید از
خدا بخواهیم که از او بیگانه نشویم و به مظاهر فریبندهى دنیا دل نبندیم وگرنه روزى
خواهد آمد که با نگاه حسرتبار به گذشتهى خویش، از دنیا مىرویم و در عالم بعد
براى همیشه گرفتار خواهیم بود. خداوندِ عالَم همهى ما را از خواب غفلت بیدار کند!
خدا نگهدار
65/4/8 |