چهارشنبه، ۱۷ شهریور ۱۳۸۹
فهرست اصلی

خانه درباره ما محصولات تماس با ما ورود مدیران عضویت کاربر جدید

معرفی و آثار استاد

شرح حال سال شمار عمر گالری تصاویر

 کتاب های استاد برگزیده ها سخنرانی ها

 درس های اخلاقآموزه ها

دیدگاه دیگران

مصاحبه ها کتاب ها مقاله ها

 خاطره ها نامه ها شعرها

 همایش هامجلس های یادبود

ورود




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید




کتاب رسائل - نامه 13

(887 مجموع کلمات موجود در متن)
(776 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

بسم ‏اللَّه الرّحمان الرّحیم

فرزند عزیزم، سلامٌ علیکم. از درگاه ایزد متعال سلامت و توفیق تو را خواستارم.

توحید و نبوّت و معاد که مبانى دین ماست در هاله‏اى از ابهام فرو رفته است! توضیح این‏که ما خدایى را مى‏پرستیم که با وهم خودمان درست کرده‏ایم و در حقیقت این خدا مخلوق ذهن ماست و مانند خود ما موجودى است ضعیف و ناتوان که با کوچک‏ترین ناملایمى از جا به‏در مى‏رود و آتش انتقامش شعله‏ور مى‏شود و تار و پود ما را بر باد مى‏دهد!
پیامبرى هم که به فکر خودمان ساخته‏ایم، بشرى است قدرى برتر از دیگران و معجزاتى هم دارد؛ ولى قبول نداریم که آن‏چه گفته وحى است و از طرف خدایى آمده که ما را خلق کرده و همه‏ى دستورهایش به نفع ماست و اگر با آن‏ها مخالفت کنیم، در دنیا و آخرت به خسارت‏هایى مبتلا مى‏شویم که قابل جبران نیست.
در تشهّدِ نماز، روزى چند بار مى‏گوییم: « أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسولُه ». این مطلب هم در پس پرده‏اى از ابهام قرار دارد! اگر این پرده را هم بالا بزنیم، تصدیق مى‏کنیم که ما آن‏حضرت را پیغمبر نمى‏دانیم؛ بلکه در نظر ما فیلسوف و دانشمندى بیش نیست که ممکن است اشتباه هم بکند؛ زیرا اگر نبوّت آن حضرت مورد یقین ما بود و گفته‏ى او را وحى الاهى مى‏دانستیم، امکان نداشت کوچک‏ترین قدمى برخلاف اوامرش برداریم! آرى،

نه که هر کاو ورقى خواند معانى دانست
ناله‏ى مرغ گرفتار نشانى دارد

مردمى که روشن شده اند و به نبوّت آن حضرت ایمان واقعى دارند، سراپا تعبّدند و چون مى‏دانند که اگر مخالف دستورهاى آن حضرت عملى را انجام دهند، ضررش متوجّه خودشان خواهد شد، کم‏ترین انحرافى از بیانات حضرتش نخواهند داشت. یکى از دوستان گفت: چهارده سال با مرحوم آقاى شیخ آقابزرگ ساوجى معاشر بودم؛ حتّى یک عمل مکروه از ایشان ندیدم.
یکى از اصحاب خدمت حضرت صادق علیه‏السّلام مشرّف شد و عرض کرد: تعبّد من در مقابل امر شما به حدّى است که اگر بگویید نصف این کاسه‏ى آب پاک و نصف دیگرش نجس است، قبول مى‏کنم. این، روش بزرگان است؛ ولى ما چون واقعاً نبوّت را درک نکرده‏ایم، هر حکمى را که از پیامبر اکرم صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله‏وسلّم مى‏شنویم اگر عقل ناقص ما قبول کند به آن عمل مى‏کنیم وگرنه به‏کلّى آن را طرد مى‏کنیم و یا چون مورد تصدیق قلبى ما نیست، سرسرى مى‏گیریم. علّت آن است که نبوّت براى ما در هاله‏اى از ابهام فرو رفته و به حقیقت معناى آن نرسیده‏ایم. اگر ما معتقد بودیم که گفته‏ى پیامبر بدون کم و زیاد از طرف آفریننده‏ى ماست که فقط او مى‏داند چه چیزهایى براى جسم و روح ما مفید و چه چیزهایى مضرّ است و مخالفت با دستورهاى او فقط به ضرر خود ماست، ممکن نبود کوچک‏ترین عمل خلافى را انجام دهیم.
اصل سوم از اصول دین که معاد و اعتقاد به بقاى روح است هم سخت در پس پرده‏ى ابهام قرار دارد؛ یعنى ما به زبان مى‏گوییم که معاد و قیامتى هست؛ ولى به علم تصوّرى، آن را در ذهن خود آورده‏ایم. این‏که بعد از مرگ، الى‏الأبد زنده‏ایم و گرفتار یا در آسایش خواهیم بود، مورد یقین ما نیست. حتّى مى‏توان گفت عملاً منکر نشئه‏ى بعدیم؛ زیرا اگر احتمال آن را هم مى‏دادیم، روش ما غیر از این بود. کسى که گرسنه است و احتیاج شدید به غذا دارد، اگر احتمال بدهد که غذایى مسموم است، آیا ممکن است آن را بخورد؟ اگر ما احتمال هم مى‏دادیم که بعد از مرگ خبرى هست، آیا در کارها این‏قدر بى‏بندوبار بودیم؟
این‏که معصوم گناه نمى‏کند نه براى آن است که قدرت آن را ندارد؛ زیرا در آن صورت، ترک گناه ارزشى نداشت؛ بلکه همان‏طور که اگر ما ضرر غذایى را یقین داشته باشیم، امکان ندارد آن را بخوریم معصوم نیز چون ضرر گناه را به یقین درک کرده است، نزدیک آن نمى‏شود. مردمى هم که معناى واقعى نبوّت را درک کرده‏اند چون به گفته‏ى پیامبر صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله‏وسلّم ایمان دارند و مى‏دانند که در این دنیا و عالم بعد گرفتار عواقب شوم گناه خواهند شد نمى‏توانند مرتکب گناه شوند.
با این بیانات، اگر کمى فکر کنیم و به خود آییم، مى‏فهمیم اعمالى که به عنوان عبادت انجام مى‏دهیم، عادت است و عبادت نیست؛ زیرا اگر واقعاً به حساب بندگى، آن‏ها را انجام مى‏دادیم و خودمان را بنده مى‏دانستیم و منشأ اعمال ما عقیده به بقاى روح بود، این عقیده در کلّیّه‏ى اعمال ما اثر مى‏گذاشت و این اندازه افسارگسیخته نبودیم.
خدا کند که پیش از آن‏که چشم از این دنیا بربندیم، چشم دلمان باز شود و کور از این دنیا نرویم و بدانیم که چه بخواهیم و چه نخواهیم روزى مى‏آید که این دنیا هست و ما نیستیم و به‏طور قطع و یقین، پنجاه سال دیگر به جاى ما عدّه‏ى دیگرى زندگى مى‏کنند. با نظر به عظمت عالم و بى‏انتهابودنِ آن، پنجاه سال یعنى یک چشم به هم زدن! آرى،

همان مرحله‏ست این بیابان دور
که گم شد در آن لشکر سَلم و تور
همان وادى است این جهان خراب
که دیده‏ست ایوان افراسیاب
بر او بستن دل ز دیوانگى‏ست
بدو آشنایى ز بیگانگى‏ست

باید از خدا بخواهیم که از او بیگانه نشویم و به مظاهر فریبنده‏ى دنیا دل نبندیم وگرنه روزى خواهد آمد که با نگاه حسرت‏بار به گذشته‏ى خویش، از دنیا مى‏رویم و در عالم بعد براى همیشه گرفتار خواهیم بود. خداوندِ عالَم همه‏ى ما را از خواب غفلت بیدار کند!

خدا نگه‏دار
65/4/8


نقل مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است
بهترین حالت نمایش: 768×1024