کتاب رسائل - نامه 16(1564 مجموع کلمات موجود در متن) (765 بار مطالعه شده است)  بسم
اللَّه الرّحمان الرّحیم
فرزند
عزیزم، امید است که در پناه حضرت احدیّت موفّق باشى.
مىخواستم راجع به « خلوص » مطالبى عرض کنم. راستى، چهقدر این کلمه پُرمعنى و بهدستآوردنش
براى انسان مشکل است. اگر در آیات و کلماتى که در این موضوع به ما رسیده است دقّت
کنیم، متوجّه مىشویم که علّت اصلى بعثت انبیا و زحماتى که تحمّل کردهاند، ساختن
انسانى است که بتواند اعمالش را فقط براى خدا انجام دهد و غیر او را در نظر نداشته
باشد و دائماً به خودش بگوید:
از یکى گو
وز همه یکسوى باش
یکدل و یکقبله و یکروى باش
این، همان
حقیقتى است که پیامبر اکرم صلّىاللَّهعلیهوآلهوسلّماوّلین جملهى تبلیغى خود
را با آن شروع کرد و فرمود: « اگر مىخواهید رستگار شوید،
خدا را به یگانگى بپرستید.» مسلّماً اگر توحیدِ انسان کامل شد، خلوص
در او بهوجود مىآید. مولا علیهالسّلام مىفرماید: « وَ
کَمالُ تَوحیدِهِ الإْخْلاصُ لَه » ( و بالاترین درجهى خداشناسى، اخلاص براى
خداست.) و در این آیهى شریفه است که: « وَ ما أُمِروا إلّا
لِیَعْبُدوا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدّین » ( مردم غیر از آنکه اعمال خود
را فقط براى خدا انجام دهند، دستورى ندارند.) ؛ یعنى اگر همهى عمر را هم به علم و
عمل بپردازى، تا خلوص نداشته باشى، نتیجهاى نخواهى گرفت.
«
النّاسُ کُلُّهُمْ هالِکونَ إلَّا الْعالِمون وَ الْعالِمونَ کُلُّهُمْ هالِکونَ
إلَّا الْعامِلون وَ الْعامِلونَ کُلُّهُمْ هالِکونَ إلَّا الْمُخلِصون وَ
الْمُخلِصونَ عَلى خَطَرٍ عَظیم » ( غیر از عالمان همهى مردم در هلاکتاند
و از آنان فقط کسانى نجات مىیابند که به علم خودشان عمل کنند و از آنان نیز تنها
مخلصان رستگار مىشوند و این دسته مقامى والا دارند ). خطر در زبان عرب به معنى قدر
و ارزش است؛ امّا کسانى که این مطلب را نمىدانند جملهى
«
وَ الْمُخلِصونَ عَلى خَطَرٍ عَظیم » را چنین معنى مىکنند که مخلصون هم
گرفتار خطر بزرگى خواهند بود؛ در حالىکه اینطور نیست. این جمله مىخواهد بگوید
فقط مخلصین داراى مقام ارجمندى هستند که مىتوانند از چنگال شیطان نجات پیدا کنند.
لذا شیطان پس از آنکه راندهى درگاه شد گفت: «
فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أجْمَعینَ إلّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصین »
(غیر از افرادى که به حالت خلوص رسیدهاند، بقیّهى مردم از دست من جان بهدرنمىبرند
) ؛ زیرا اگر کسى از صفت خلوص بىبهره باشد و کارها را براى غیر خدا انجام دهد و
هدف الاهى نداشته باشد، مشرک است.
وقتى صحبت از شرک مىشود، فقط بتپرستى که در بتخانه مشغول عبادت بت است در نظر مىآید؛
در حالىکه اینطور نیست و مشرک کسى است که غیرخدا را در زندگى خودش مؤثّر بداند و
در اعمال و رفتارش غیرخدا را در نظر داشته باشد. پیامبر اکرم صلّىاللَّهعلیهوآلهوسلّم
فرمود: « دَبیبُ الشِّرْکِ فی أُمَّتی کَدَبیبِ النَّمْلَةِ
السَّوداءِ عَلَى الصَّخْرَةِ الصَّمّاءِ فِی اللَّیْلَةِ الظَّلْماء » (
نفوذ شرک در امّت من، مانند حرکت مورچهى سیاه بر روى سنگ سیاه در شب تاریک است ).
آیهى شریفه مىفرماید: « قُلْ: هَلْ نُنَبِّئُکُمْ
بِالْأخْسَرینَ أعْمالاً؟ اَ لَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ
هُمْ یَحْسَبونَ أنَّهُمْ یُحسِنونَ صُنعاً » ( بگو: آیا مىخواهید
زیانکارترینِ مردم را معرّفى کنیم؟ زیانکارترینها کسانىاند که گمان مىکنند در
زندگى کار نیک کردهاند و حال آنکه عمرشان را در دنیا ضایع کردهاند.) انسانى که
حاضر است مثلاً کرهى زمین را بدهد تا یک ساعت بیشتر در دنیا بماند و براى خودش این
مقدار قیمت قائل است، آیا اگر همهى عمرش را براى خوشآمدن مردم تلف کند، ضرر نکرده
است؟ چنین آدمى خودش را به پستتر از خودش فروخته است. فردا که این بدبخت سر از قبر
برمىدارد، باید با روى سیاه خدا را ملاقات کند و در عذاب دائم گرفتار باشد.
پیامبر صلّىاللَّهعلیهوآلهوسلّم مىفرماید: روز قیامت از شخصى سؤال مىکنند که:
عمرت را چگونه صرف کردى؟ مىگوید: علمِ دین تحصیل کردم و به دیگران آموختم. مىگویند:
آرى؛ ولى براى آن بود که مردم بگویند: عالِم است و آنان هم گفتند. پس مزد خودت را
گرفتى و نزد ما چیزى ندارى. از دیگرى مىپرسند: تو چه کردى؟ مىگوید: مال تهیّه
کردم و در راه خدا انفاق کردم. مىگویند: مقصودت این بود که مردم بگویند: فلانى سخىّ
و بخشنده است و مردم هم گفتند. تو هم اجر و مزدى ندارى. از سومى مىپرسند: تو چه
کردى؟ مىگوید: در راه خدا جهاد کردم و کشته شدم. مىگویند: جهادت براى آن بود که
مردم بگویند: شجاع است؛ آنان هم گفتند و به مقصود خودت نائل شدى. پس این عمل وسیلهى
نجات تو نخواهد بود! سپس فرمود: « فَیُؤْمَرُ بِهِمْ إلَى
النّار » همهى این سه نفر را به جهنّم مىبرند.
راستى، چهقدر بدبختى است که انسان به دنیا بیاید و از دنیا برود و به خیال خودش
قدمهاى معنوى هم بردارد؛ ولى با دست خالى از دنیا برود و براى همیشه گرفتار حسرت و
ندامت بماند! انسانى که اعمالش بهخاطر مردم است نه تنها در عالم بعد گرفتار است
بلکه در همین دنیا هم دائماً در فشار و شکنجهى روحى است؛ زیرا مردم داراى افکار و
سلیقههاى مختلفاند و کسى که میل دارد همه از او خوششان بیاید، مسلّماً عدّهاى را
نمىتواند از خودش راضى نگهدارد و در نتیجه همیشه در رنج و عذاب بهسر مىبرد و در
مقابل، کسى که فقط خدا را در نظر دارد و از خلوص و توحید بهرهمند است و تعریف و
تکذیب مردم برایش یکسان مىباشد، دائماً در نشاط و انبساط خواهد بود.
موحّد چو در
پاى ریزى زرش
وگر تیغ هندى نهى بر سرش،
امید و هراسش نباشد ز کس
بر این است مبناى توحید و بس
عزیزم،
بدان: به همان اندازه که این صفت قیمتى و پُرارزش است، بهدستآوردنش هم مشکل است.
اگر براى آنکه ماهى چند هزار تومان به دست آوریم، بیست سال درس مىخوانیم و زحماتى
را متحمّل مىشویم تا راحت زندگى کنیم، پس براى بهدستآوردن سرمایهاى که با آن در
دنیا و آخرت در کمال آسودگى و راحتى باشیم، چهقدر باید کوشش نماییم؟
کسى که مىداند با داشتن صفت خلوص که نتیجهى توحید و یکتاپرستى است با کمال راحتى
زندگى خواهد کرد و با آسودگى دنیا را ترک مىگوید، اگر همهى عمر در تحصیل این صفت
کوشش کند، ضرر نکرده است. میلیونها نفر به دنیا مىآیند و از دنیا مىروند و چند
نفرى بیشتر از این نعمت بزرگ بهرهمند نمىشوند. سعى کن تو یکى از آنان باشى.
نگویید: مشکل است؛ بلکه بگویید: خواستن توانستن است و غیرممکن، غیرممکن است.
گفت پیغمبر
که: « چون کوبى درى
عاقبت زآن در برون آید سرى »
فقط باید
تمرین کرد و دائماً در باطن روح گفت: کارى از مردم ساخته نیست. کسى که
« لا یَمْلِکُ لِنَفْسِهِ نَفعاً وَ لا ضَرّاً وَ لا مَوْتاً
وَ لا حَیاةً وَ لا نُشورا » و اختیار نفع و ضرر و مرگ و زندگى خودش
را ندارد، چهطور مىتواند به من نفع یا ضررى برساند؟! البتّه تا مسائل مادّى در
نظر انسان بىارزش نشود، امکان ندارد که حالت توحید و خلوص پیدا شود.
منظر دل
نیست جاى صحبت اغیار
دیو چو بیرون رود، فرشته درآید
بعضى گمان
مىکنند که اوّل باید حالت توحید و خلوص بیاید تا انسان از غم و افسردگى نجات پیدا
کند؛ ولى مطلب کاملاً برعکس است. انسان باید ابتدا از مسائل مادّى بگذرد و سود و
زیان در نظر او یکسان گردد تا روزنهاى از توحید و خلوص در قلب او باز شود. کسى که
دلش از افکار پریشانِ مادّى مالامال است و ظرف روحش از غمها و غصّههاى جانکاه
مملوّ است، امکان ندارد که با خدا ارتباط حقیقى پیدا کند. باید از تمام غمها خالى
شد تا غم او و فکر او در روح پیدا شود. حافظ مىگوید:
چون غمت را
نتوان یافت به جز در دلِ شاد
ما به امّید غمت، خاطرِ شادى طلبیم
کسى که
وقتى دنیا به او رو مىآورد، از شادى از خود بىخود مىشود و اگر دنیا از او روى
برگرداند، سراپایش را غم و اندوه فرا مىگیرد و دائماً در این کشمکش است، آیا ممکن
است ارتباطى با خدا پیدا کند؟! کسى که وقتى سودى نصیبش مىشود، بىاختیار مىگردد و
خودش را گم مىکند، امکان ندارد وقتى ضرر کرد، ناراحت نشود؛ این آدم دائماً در حال
اضطراب است.
حضرت على علیهالسّلام مىفرماید: « وَ مَنِ اسْتَشْعَرَ
الشَّغَفَ بِها مَلَاَتْ ضَمیرَهُ أشْجاناً لَهُنَّ رَقْصٌ عَلى سُوَیْداءِ
قَلْبِهِ هَمٌّ یَشْغُلُهُ وَ غَمٌّ یَحْزُنُهُ کَذلِکَ حَتّى یُؤْخَذَ بِکَظَمِه »
( کسى که و قتى دنیا به او رو مىآورد، خوشحال مىشود، باطن روحش همیشه گرفتار
غصّهها و غمهاى جانکاه خواهد بود و فکر آینده و غم گذشته تا دم مرگ آزارش
مىدهد.) این آدم که اسیر نفع و ضرر و اقبال و اِدبار مردم مىباشد چگونه ممکن است
راهى به توحید و خلوص پیدا کند؟ پس اگر بخواهیم از صفت خلوص بهرهمند شویم، فقط یک
راه دارد و آن آزادشدن از افکار مادّى است.
راجع به امامت سؤال کرده بودى. عزیزم، اگر کسى معاند نباشد، کتاب شبهاى پیشاور
برایش کافى است و اگر معاند باشد بر فرض، همهى کتابهایى را که در این موضوع نوشته
شده است به او عرضه کنى نتیجهاى نخواهى گرفت. پس بىجهت عمر عزیزت را تلف نکن و یک
لحظه را هم صرف معاندان نکن؛ چون بحثکردن با کسى که مىدانیم تأثیرى در او ندارد
در اخبار ما به نام « مِراء » معرّفى شده و از محرّمات است. بهجاى آن، از افرادى
دستگیرى کن که با صرف وقت قدمى بهپیش روند.
خدا نگهدار
10/11/65 |