چهارشنبه، ۱۷ شهریور ۱۳۸۹
فهرست اصلی

خانه درباره ما محصولات تماس با ما ورود مدیران عضویت کاربر جدید

معرفی و آثار استاد

شرح حال سال شمار عمر گالری تصاویر

 کتاب های استاد برگزیده ها سخنرانی ها

 درس های اخلاقآموزه ها

دیدگاه دیگران

مصاحبه ها کتاب ها مقاله ها

 خاطره ها نامه ها شعرها

 همایش هامجلس های یادبود

ورود




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید




کتاب رسائل - نامه 19

(1329 مجموع کلمات موجود در متن)
(734 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

بسم ‏اللَّه الرّحمان الرّحیم

فرزند عزیزم، سلامٌ علیکم، امید است که در همه حال خداوند عالم یار و مددکارت باشد.

راجع به خلوص مطالبى عرض شد. اگر در این موضوع کتاب‏ها نوشته شود، باز هم حقّ مطلب ادا نشده است؛ چون اگر کسى عبادت جنّ و انس را به‏جاى آورد ولى عملش خالص براى خدا نباشد و خودخواهى او باعث شود که در یکى از اجزاى عمل، حتّى یک جزء مستحبّى آن ، غیرخدا را در نظر بگیرد، نفعى از عمل خودش نمى‏برد.

گر تو بیش از او درآیى از نظر
خویشتن را از بُتى باشى بَتَر
گر تو حق را بنده‏اى، بُتگر مباش
ور تو مرد ایزدى، آزر مباش
نیست ممکن در میان خاص و عام
از مقام بندگى برتر، مقام

خداوند در قرآن مى‏فرماید: « وَ ما أُمِروا إلّا لِیَعْبُدوا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدّین » ( مردمان غیر از آن‏که اعمال خود را فقط براى خدا انجام دهند دستورى ندارند ). مردان حق هم مى‏گویند: « لا إلهَ إلّا اللَّهُ وَ لا نَعْبُدُ إلّا إیّاهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّین » ؛ یعنى این‏که در عالم، کسى را غیر او مؤثّر نمى‏دانیم و بندگىِ غیر او نمى‏کنیم و دین ما خالص براى خداست. به یقین کسى که مادیّات نظر او را جلب مى‏کند و تحت تأثیر افکار دیگران است، نمى‏تواند از این مرحله بهره‏مند شود.

ز فکر تفرقه باز آى تا شوى مجموع
به حکم آن‏که چو شد اهرمن، سروش آید

عالم مادّه، عالم کثرت و بى‏خبرى است و عالم روح، عالم وحدت و آگاهى است. صدها هزار میلیارد اتم که پهلوى هم و به‏هم چسبیده‏اند، از یکدیگر هیچ خبر ندارند؛ ولى پس از آن‏که یک روح به آن تعلّق گرفت، همه با هم یک وحدت پیدا مى‏کنند. این قدرت عظیم که مى‏تواند کثرت‏ها را جهت واحد بدهد و میلیاردها صورت محسوس را در یک‏جا جمع کند بدون آن‏که اصطکاک و تزاحمى بین آن‏ها به‏وجود آید از کجا آمده است؟ آیا این اثر مادّه‏ى بى‏شعور و بى‏اراده است یا قطره‏اى از دریاى علم و نور الاهى است؟
به بشر عادى که خبرى از معنویّات ندارد و گرفتار افکار پراکنده است این قدرت را داده‏اند که مى‏تواند کثرت‏ها را در وجود خودش به صورت واحدى درآورد. حال اگر بشرى از کثرات بگذرد و افکار پریشان را از خود دور کند، به کجا خواهد رسید؟ انسانى که در هر لحظه فکرش متوجّه یک موضوع ناقابل مادّى است و با یک غوره سردى و با یک کشمش گرمى‏اش مى‏کند و هرکس و ناکس درروح او اثر مى‏گذارند و دائماً در حال اضطراب و پریشانى است، آیا مى‏تواند محلّ انعکاس انوار الاهى شود؟! آیا دوربین عکاسى در حال اضطراب و حرکت، مى‏تواند عکس واضح بردارد؟ مسلّماً جواب منفى است. تنها انسان‏هاى مستقلّ و آرام که خود را به کسى و چیزى نفروخته‏اند مى‏توانند محل تجلّى انوار الاهى باشند و در نتیجه عدّه‏اى را نجات دهند. اقبال لاهورى مى‏گوید:

زندگى در صدف خویش گهرساختن است
در دل شعله فرورفتن و نگداختن است
کار مردان خدا خواب و پریشانى نیست
وز همین خاک، جهان دگرى ساختن است

آرى، از همین خاک و عالم مادّه، عالم دیگرى را مى‏سازند و انسان‏هایى را از منجلاب عالم مادّه و ناراحتى‏هاى آن نجات مى‏دهند. این‏ها چه مردمى‏اند؟ کسانى‏اند که توانسته‏اند پا بر سر عادات اجتماعى بگذارند و از آن‏ها آزاد شوند. تا وقتى که عادات جامعه و افکار پَست مادّى بر ما حکومت مى‏کند و اسیر موهومات‏ایم، امکان ندارد روزنه‏اى از آن عالم بر ما گشوده شود.

نازپرورد تنعُّم نبَرد راه به دوست
عاشقى شیوه‏ى رندان بلاکش باشد
× × ×
به عزم مرحله‏ى عشق پیش نِهْ قدمى
که سودها برى ار این سفر توانى کرد
ولیک این عمل رهروان چالاک است
تو نازنینِ جهان‏اى؛ کجا توانى کرد؟!

یکى از اندیشمندان در کتاب تربیتى خود مى‏نویسد: عادت و شهوت ما را نفوذناپذیر ساخته است و نمى‏گذارد حقایق تازه در ما رخنه کند. ما مى‏بینیم سخت است از آن‏چه که سالیانى چند بدان عقیده‏ى واثق داشته‏ایم و از آن‏چه که ما را به رعایت جانب خود یا هر گونه شهوت اساسى دیگر موظّف مى‏کند، سلب عقیده کنیم.
آرى، « بِتَرْکِ الْعاداتِ یُنالُ إلى أشْرَفِ الْمَقامات » ( با ترک عادات به عالى‏ترین مقام مى‏توان رسید ). راستى، چه‏قدر مایه‏ى تأسّف است که بشر به دنیا بیاید و از دنیا برود و به واسطه‏ى گرفتارى به عادات پَست، هیچ اثر وجودى از خودش به یادگار نگذارد و نتواند از کسى دستگیرى کند!
تأسّف بیشتر در این است که وقتى صحبت از دستگیرى دیگران مى‏شود، فقط کمک‏هاى مادّى به نظر مى‏آید که مثلاً: به فقیرى پول بدهیم یا بیمارى را به بیمارستان برسانیم؛ در حالى‏که باید بدانیم پیامبر اکرم صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله‏وسلّم فرمود: « خَیْرُ النّاسِ أنفَعُهُم لِلنّاسِ » ( بهترین مردم کسى است که بیشترین نفع را به مردم برساند ). آیا اگر بیمارى را معالجه کنیم، نفعِ بیشتر رسانده‏ایم یا آن‏که دکتر متدیّنى را بسازیم که هزارها نفر را نجات دهد؟ آیا اگر مرد دانشمند دیندارى بسازیم که میلیون‏ها نفر از دانش و دین او بهره‏مند شوند و زنده‏ى جاوید بمانند نفع بیشتر به مردم رسانده‏ایم یا بیمارستانى بسازیم که در سال عدّه‏اى را از مرض نجات دهیم و بعد از چند سال، به همان مرض یا امراض دیگر از دنیا بروند؟!
پس معناى این‏که براى مردم کار کنیم و نفع بیشتر به مردم برسانیم این است که در ساختن روح آنان قدمى برداریم که پیامبر اکرم صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله‏وسلّم فرمود: « لَأنْ یَهْدِیَ اللَّهُ بِکَ رَجُلاً واحِداً خَیْرٌ لَکَ مِنَ الدُّنْیا وَ ما فیها » ( اگر خدا به‏وسیله‏ى تو یک نفر را هدایت کند، براى تو بهتر است از آن‏که دنیا و آن‏چه را که در آن است به تو بدهند ).
بارها عرض کرده‏ام: در مفهوم، نزاعى نیست؛ شبهه، شبهه‏ى مصداقى است. مفهومِ هدایت را همه مى‏فهمند؛ ولى مصداقِ هدایت و ارشاد چیست؟ آیا کسى که مى‏تواند با قدرتِ علمىِ خود جمعیّت‏هایى را با دین آشنا کند، اگر مثلاً یک نفر را نمازخوان کند یا حمد و سوره‏ى کسى را درست کند، ضرر نکرده است؟ از شیر حمله خوش بود و از غزال رم!
فردى که مى‏تواند در یک رشته‏ى علمى به جایى برسد که هزارها و به‏طور تصاعدى، میلیون‏ها نفر به‏واسطه‏ى قدرت علمى او به راه بیایند و به مراحلى از علم و عمل برسند، اگر سرگرم کارهاى جزئى شود، آیا ضرر نکرده و به دیگران ضرر نزده است؟ شیطان هر کسى را به نحوى فریب مى‏دهد؛ به یک جوان متدیّن فاضل نمى‏گوید: مشروب بخور ( چون در او اثر نمى‏کند )؛ بلکه نمى‏گذارد به مراحل عالىِ علمى برسد و او را مشغول کارهاى سطحى مى‏کند.
از درگاه ایزد متعال بخواه که تو را از خطرات گوناگون حفظ فرماید تا مصداق « خیرالنّاس » شوى و « أنفعهم للنّاس » باشى. نفرمود : نفع به مردم برساند؛ بلکه فرمود : بیشترین نفع را به مردم برساند!
عزیزم، خیلى در این جمله تأمّل کن. اگر مسلمان‏ها در همین یک جمله‏ى خاتم انبیا صلّى‏اللَّه‏علیه‏و آله‏وسلّم فکر مى‏کردند، وضعشان غیر از این بود. فکرى که یک ساعتش بهتر از عبادت شصت سال است، همین است. مواظب باش تا همیشه سرگرم این‏گونه افکار باشى.

کسانى از همه عالم به مردمى بیش‏اند
که خیر عالمى از جان و دل بیندیشند
به زاهدان‏ام از آن نیست رغبتى کآنان
فراغت از همه دارند و در غم خویش‏اند
من و ارادت جمعى که در جهان امروز
به فکر خود کم و در فکر دیگران بیش‏اند

آرى، زاهد در فکر آن است که در نتیجه‏ى عبادت به بهشت برود و خوش باشد؛ ولى یک انسان که از خودش بیرون آمده است با سِعه‏ى روحى خودش مى‏گوید:

به جهان خرّم از آن‏ام که جهان خرّم از اوست
عاشق‏ام بر همه عالم که همه عالم از اوست

و چون به همه‏ى بندگان خدا عشق مى‏ورزد، آنى از هدایت آنان غافل نیست. سعى کن که با یارى خداوند متعال، از این‏گونه افراد شوى و این‏گونه باشى.

خدا نگه‏دارت باد
66/10/1


نقل مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است
بهترین حالت نمایش: 768×1024