کتاب رسائل - نامه 20(1286 مجموع کلمات موجود در متن) (738 بار مطالعه شده است)  بسماللَّه
الرّحمان الرّحیم
فرزند
عزیزم، امیدوارم که در همه حال خداوندِ عالَم، یار و مددکارت باشد.
بالاترین امتیاز انسان بر سایر موجودات، عقل و تفکّر است که بدون این خصوصیّت در
ردیف موجودات دیگر قرار مىگیرد و هیچ برترى بر آنها نخواهد داشت. قرآن کریم در دهها
مورد از تفکّر و تعقّل تجلیل کرده است. از آن جمله است:
« إنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَومٍ یَتَفَکَّرون
» ، « إنَّ فی ذلِکَ
لَآیاتٍ لِقَومٍ یَعْقِلون »
. از این آیات استفاده مىشود که بهرهمندى از قرآن فقط براى مردمى است که
فکر مىکنند و عقل خودشان را به کار مىاندازند.
فطرت آدمى هم براى کسانى ارزش قائل است که داراى اندیشه و افکار عالى باشند. مطمئناً
فرد پَستى که از افکار عالى بىبهره است و لباسهاى زیبا دربرکرده و به انواع
جواهرات گرانبها خود را زینت کرده است، از نظر تو کمترین ارزشى ندارد بلکه حاضر
نیستى حتّى لحظهاى از عمرت را با او بگذرانى؛ ولى آرزو مىکنى ساعتى در خدمتِ
انسانِ روشنضمیرى باشى که داراى فکر صحیح و عقل کامل است اگر چه از تجمّلات دنیوى
برکنار است و لباس پارهاى هم بر تن دارد و از گفتار و کلمات حکیمانهاش استفاده
کنى. اساساً هدفِ خلقت و آفرینشِ این دستگاه عظیم و کهکشانها و ... همین افرادند.
بسوزد شمع
دنیا خویشتن را
ز بهر خاطر پروانهاى چند
چه خوش بودى که این دارالمجانین
بُدى خلوتگه فرزانهاى چند
خدا کند که
با درک این مطالب جزو این گروه شویم و خودمان را ارزان نفروشیم!
در قرآن کریم مىفرماید: « وَ ما
خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الإْنْسَ إلّا لِیَعْبُدونِ
» ( جنّ و انس را فقط براى عبادت خود خلق کردم ).
عبادت چیست؟ آیا انجام یک سلسله مراسم خشک و بىروح است؟ آیا ممکن است که جهان با
این عظمت براى اعمال مخصوصى که در ساعات معیّنى بر حسب عادت و بدون توجّه انجام مىشود
بهوجود آمده باشد؟ مسلّماً جواب منفى است. مرحوم مولى محسن فیض مىفرماید: وَ
أقْبَلَ الْخَلْقُ عَلى أعْمالٍ ظاهِرُها عِباداتٌ وَ باطِنُها عاداتٌ
( مردم به کارهایى روآوردهاند که ظاهر آنها عبادت و باطن
آنها عادت است ). چهقدر مایهى تأسّف است که این کلمات
گهربار در کتابهاى ما نوشته شده و موجود است؛ ولى بهکلّى از آنها غافلایم!
همان پیامبرى که نماز را واجب کرده است مىفرماید:
« طَلَبُ الْعِلْمِ فَریضَة ».
چه شده است که از ترک نماز، وحشت مىکنیم؛ ولى از اینکه ساعتها از عمر عزیزمان را
به بطالت بگذرانیم و در راه علم و تفکّر و تعقّل قدمى برنداریم، ناراحت نمىشویم؟!
پس معلوم مىشود که نمازِ ما از روى عادت است. اگر بندهایم و مىخواهیم عبودیّت
کنیم، چرا جملهى « لا عِبادَةَ
کَالتَّفَکُّر » را که مىفرماید: هیچ عبادتى مانند
فکرکردن نیست فراموش کردهایم؟ آیا پیامبر اکرم صلّىاللَّهعلیهوآلهوسلّم گزاف
مىگوید؟! مگر معتقد نیستیم که آنچه مىفرماید کلامِ خداست؟ مگر در گفتار آن
بزرگوار احتمال خطا مىدهیم؟ او مىفرماید:
« لا عِبادَةَ کَالتَّفَکُّر »
( هیچ عبادتى مثل فکرکردن نیست و ارزش آن را ندارد
). چهقدر این جمله سنگین است و چهقدر باید در آن فکر کرد!
عزیزم، این جملهى یک فرد عادى نیست و گویندهى آن عقل کلّ است که
« ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى
» ( از روى هواى نفس سخن نمىگوید. ) مولا
على علیهالسّلام نیز مىفرماید: «
باید از جمله افرادى باشید که تفکّر و تعقّل، آنان را به خود مشغول کرده است
»
راستى، چهقدر این دو جمله مهمّ است! اگر در این جملات قدرى فکر کنیم، مسیر زندگى
ما عوض مىشود و دیگر امکان ندارد که به عبادات ظاهرى دلخوش باشیم و از این سرمایهى
جاودانى غفلت کنیم و مسائل مادّى و جزئیّات پوچ زندگى ما را از جا بهدر بَرَد و یک
عمر اسیر موهومات باشیم و با دلى پُرخون دنیا را ترک کنیم.
آرى، اگر قیمت فکرکردن و تعقّل را مىدانستیم و مىفهمیدیم که این سرمایهى عظیم را
در چه راهى باید صرف کرد بهجاى پخش قوا در راههایى که نتیجهاى جز ضرر و زیان
ندارد به افکار انسانى مشغول مىشدیم و سودها مىبردیم.
چه فرصتها
که گم کردم در این راه
ز بخت خوابناک غافل خویش!
پراکندگى
افکار در مطالب بیهوده، بشر را به این روز سیاه انداخته است. یک روز براى بهدستآوردن
چیزهایى شاد و روز دیگر براى از دستدادن همانها اندوهناک مىشویم. اگر کمى فکر
کنیم، متوجّه مىشویم که نباید براى این بود و نبودها شاد و محزون شویم؛ چون:
بى خار گل
نباشد و بى نیش نوش هم
تدبیر چیست؟ وضع جهان اینچنین فُتاد
سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست
از بهر این معامله غمگین مباش و شاد
پس از این
افکارِ تابناک، سکون و آرامشى در انسان بهوجود مىآید که همهى مردم دنیا دنبالش
مىدوند و به آن نمىرسند. همانطور که دوربین عکاسى تا بىحرکت و آرام نباشد نمىتواند
عکس مطلوب بردارد، تا روحِ آدم آرام نگیرد، نمىتواند از حقایقِ عالم عکسبردارى
کند و کور به دنیا مىآید و کور از دنیا مىرود. سعدى مىگوید:
سکونى به
دست آور؛ اى بىثَبات!
که بر سنگ گردون نروید نبات
کسى که با
یک میلیون ریال سودبردن شاد مىشود، مسلّماً با از دستدادن آن غمین خواهد شد و کسى
که با خرید ماشین دیوانهوار مىرقصد، اگر ماشین او را بدزدند، به یقین سکته خواهد
کرد! اگر کمى در آیات قرآن فکر مىکردیم، از همهى این افکار بچّگانه آزاد مىشدیم.
خداوند در این کتاب زندگى، کلّیّهى این مطالب را در یک جمله بیان کرده است و مىفرماید:
« لِکَیْلا تَأْسَوا عَلى ما فاتَکُمْ
وَ لا تَفْرَحوا بِما آتاکُمْ » (...
تا براى آنچه از دست شما رفت، غمین نباشید و براى آنچه به دست شما مىآید، خوشحال
نشوید ).
عزیزم، این نامه را چند بار با دقّت کامل بخوان. امیدوارم که خداوندِ عالَم کمک کند
و این مطالب در روح تو اثرى بگذارد که تا پایان عمر، لحظهاى را در غیر افکار عالیه
صرف نکنى. کسى که در موقع اقبال دنیا شاد مىشود، امکان ندارد که در موقع ادبار
دنیا ناراحت نشود. حالت اوّل هیجان و حالت دوم هیجانى دیگر است. پس آرامش کجاست؟
بزرگانى که درجاتى را طى کردند و به مقاماتى رسیدند، در کلّیّهى این حوادث شادىزا
و غمآور یکنواخت بودند. فردى مىگفت: شصت سال با مرحوم آقاى بروجردى بودم؛ حوادث
ابداً در ایشان اثر نمىکرد.
آن شاعر عرب مىگوید:
اَلسِّرُّ
فی النَفْسِ حُزْنُ النَّفْسِ یَستُرُهُ
وَ إنْ تَوَلّى فَبِالْأفراحِ یَسْتَتِرُ
( حقایق عالم در روح خود آدمى است؛ ولى غم و اندوه آنها را
مىپوشاند و نمىگذارد که انسان آن حقایق را درک کند اگر غم نباشد، خوشىها و شادىها
روحش را مشغول مىکند و نمىگذارد به درک حقایق برسد ).
فرزند عزیزم، شاید این مطالب براى تو تازگى داشته باشد؛ ولى اگر إنشاءاللَّه- خوب
درک شود، مراحلى را جلو خواهى رفت و به شعر بعد مىرسى که:
فَإنْ
تَرَفَّعْتَ عَنْ رَغْدٍ وَ عَنْ کَدَرٍ
جاوَرْتَ ظِلَّ الَّذی حارَت لَهُ الفِکَرُ
( اگر از خوشى و ناخوشى بیرون آیى، در سایهى مرحمت حق منزل
خواهى کرد؛ همو که فکرها در او حیران است.) ؛ یعنى همه چیز
را رها نموده، همیشه به یاد خدا خواهى بود.
غلام همّت
رندان بىسر و پاىام
که هر دو کَون نیرزد به پیششان یک کاه
اینها شعر
نیست ؛ افسانه نیست ؛ حقایقى است که
درک لطیف مىخواهد و هر کسى شایستهى درک آنها نیست.
تا نگردى
آشنا، زین پرده رمزى نشنوى
گوش نامحرم نباشد جاى پیغام سروش
خدانگهدار
67/9/15 |