جمعه، ۱۹ شهریور ۱۳۸۹
فهرست اصلی

خانه درباره ما محصولات تماس با ما ورود مدیران عضویت کاربر جدید

معرفی و آثار استاد

شرح حال سال شمار عمر گالری تصاویر

 کتاب های استاد برگزیده ها سخنرانی ها

 درس های اخلاقآموزه ها

دیدگاه دیگران

مصاحبه ها کتاب ها مقاله ها

 خاطره ها نامه ها شعرها

 همایش هامجلس های یادبود

ورود




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید




کتاب رسائل - نامه 20

(1286 مجموع کلمات موجود در متن)
(738 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

بسم‏اللَّه الرّحمان الرّحیم

فرزند عزیزم، امیدوارم که در همه حال خداوندِ عالَم، یار و مددکارت باشد.

بالاترین امتیاز انسان بر سایر موجودات، عقل و تفکّر است که بدون این خصوصیّت در ردیف موجودات دیگر قرار مى‏گیرد و هیچ برترى بر آن‏ها نخواهد داشت. قرآن کریم در ده‏ها مورد از تفکّر و تعقّل تجلیل کرده است. از آن جمله است: « إنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَومٍ یَتَفَکَّرون » ، « إنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَومٍ یَعْقِلون » . از این آیات استفاده مى‏شود که بهره‏مندى از قرآن فقط براى مردمى است که فکر مى‏کنند و عقل خودشان را به کار مى‏اندازند.
فطرت آدمى هم براى کسانى ارزش قائل است که داراى اندیشه و افکار عالى باشند. مطمئناً فرد پَستى که از افکار عالى بى‏بهره است و لباس‏هاى زیبا دربرکرده و به انواع جواهرات گران‏بها خود را زینت کرده است، از نظر تو کم‏ترین ارزشى ندارد بلکه حاضر نیستى حتّى لحظه‏اى از عمرت را با او بگذرانى؛ ولى آرزو مى‏کنى ساعتى در خدمتِ انسانِ روشن‏ضمیرى باشى که داراى فکر صحیح و عقل کامل است اگر چه از تجمّلات دنیوى برکنار است و لباس پاره‏اى هم بر تن دارد و از گفتار و کلمات حکیمانه‏اش استفاده کنى. اساساً هدفِ خلقت و آفرینشِ این دستگاه عظیم و کهکشان‏ها و ... همین افرادند.

بسوزد شمع دنیا خویشتن را
ز بهر خاطر پروانه‏اى چند
چه خوش بودى که این دارالمجانین
بُدى خلوتگه فرزانه‏اى چند

خدا کند که با درک این مطالب جزو این گروه شویم و خودمان را ارزان نفروشیم!
در قرآن کریم مى‏فرماید: « وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الإْنْسَ إلّا لِیَعْبُدونِ » ( جنّ و انس را فقط براى عبادت خود خلق کردم ). عبادت چیست؟ آیا انجام یک سلسله مراسم خشک و بى‏روح است؟ آیا ممکن است که جهان با این عظمت براى اعمال مخصوصى که در ساعات معیّنى بر حسب عادت و بدون توجّه انجام مى‏شود به‏وجود آمده باشد؟ مسلّماً جواب منفى است. مرحوم مولى محسن فیض مى‏فرماید: وَ أقْبَلَ الْخَلْقُ عَلى أعْمالٍ ظاهِرُها عِباداتٌ وَ باطِنُها عاداتٌ ( مردم به کارهایى روآورده‏اند که ظاهر آن‏ها عبادت و باطن آن‏ها عادت است ). چه‏قدر مایه‏ى تأسّف است که این کلمات گهربار در کتاب‏هاى ما نوشته شده و موجود است؛ ولى به‏کلّى از آن‏ها غافل‏ایم!
همان پیامبرى که نماز را واجب کرده است مى‏فرماید: « طَلَبُ الْعِلْمِ فَریضَة ». چه شده است که از ترک نماز، وحشت مى‏کنیم؛ ولى از این‏که ساعت‏ها از عمر عزیزمان را به بطالت بگذرانیم و در راه علم و تفکّر و تعقّل قدمى برنداریم، ناراحت نمى‏شویم؟! پس معلوم مى‏شود که نمازِ ما از روى عادت است. اگر بنده‏ایم و مى‏خواهیم عبودیّت کنیم، چرا جمله‏ى « لا عِبادَةَ کَالتَّفَکُّر » را که مى‏فرماید: هیچ عبادتى مانند فکرکردن نیست فراموش کرده‏ایم؟ آیا پیامبر اکرم صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله‏وسلّم گزاف مى‏گوید؟! مگر معتقد نیستیم که آن‏چه مى‏فرماید کلامِ خداست؟ مگر در گفتار آن بزرگوار احتمال خطا مى‏دهیم؟ او مى‏فرماید: « لا عِبادَةَ کَالتَّفَکُّر » ( هیچ عبادتى مثل فکرکردن نیست و ارزش آن را ندارد ). چه‏قدر این جمله سنگین است و چه‏قدر باید در آن فکر کرد!
عزیزم، این جمله‏ى یک فرد عادى نیست و گوینده‏ى آن عقل کلّ است که « ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى » ( از روى هواى نفس سخن نمى‏گوید. ) مولا على علیه‏السّلام نیز مى‏فرماید: « باید از جمله افرادى باشید که تفکّر و تعقّل، آنان را به خود مشغول کرده است »
راستى، چه‏قدر این دو جمله مهمّ است! اگر در این جملات قدرى فکر کنیم، مسیر زندگى ما عوض مى‏شود و دیگر امکان ندارد که به عبادات ظاهرى دل‏خوش باشیم و از این سرمایه‏ى جاودانى غفلت کنیم و مسائل مادّى و جزئیّات پوچ زندگى ما را از جا به‏در بَرَد و یک عمر اسیر موهومات باشیم و با دلى پُرخون دنیا را ترک کنیم.
آرى، اگر قیمت فکرکردن و تعقّل را مى‏دانستیم و مى‏فهمیدیم که این سرمایه‏ى عظیم را در چه راهى باید صرف کرد به‏جاى پخش قوا در راه‏هایى که نتیجه‏اى جز ضرر و زیان ندارد به افکار انسانى مشغول مى‏شدیم و سودها مى‏بردیم.

چه فرصت‏ها که گم کردم در این راه
ز بخت خوابناک غافل خویش!

پراکندگى افکار در مطالب بیهوده، بشر را به این روز سیاه انداخته است. یک روز براى به‏دست‏آوردن چیزهایى شاد و روز دیگر براى از دست‏دادن همان‏ها اندوهناک مى‏شویم. اگر کمى فکر کنیم، متوجّه مى‏شویم که نباید براى این بود و نبودها شاد و محزون شویم؛ چون:

بى خار گل نباشد و بى نیش نوش هم
تدبیر چیست؟ وضع جهان این‏چنین فُتاد
سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست
از بهر این معامله غمگین مباش و شاد

پس از این افکارِ تابناک، سکون و آرامشى در انسان به‏وجود مى‏آید که همه‏ى مردم دنیا دنبالش مى‏دوند و به آن نمى‏رسند. همان‏طور که دوربین عکاسى تا بى‏حرکت و آرام نباشد نمى‏تواند عکس مطلوب بردارد، تا روحِ آدم آرام نگیرد، نمى‏تواند از حقایقِ عالم عکس‏بردارى کند و کور به دنیا مى‏آید و کور از دنیا مى‏رود. سعدى مى‏گوید:

سکونى به دست آور؛ اى بى‏ثَبات!
که بر سنگ گردون نروید نبات

کسى که با یک میلیون ریال سودبردن شاد مى‏شود، مسلّماً با از دست‏دادن آن غمین خواهد شد و کسى که با خرید ماشین دیوانه‏وار مى‏رقصد، اگر ماشین او را بدزدند، به یقین سکته خواهد کرد! اگر کمى در آیات قرآن فکر مى‏کردیم، از همه‏ى این افکار بچّگانه آزاد مى‏شدیم.
خداوند در این کتاب زندگى، کلّیّه‏ى این مطالب را در یک جمله بیان کرده است و مى‏فرماید: « لِکَیْلا تَأْسَوا عَلى ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحوا بِما آتاکُمْ » (... تا براى آن‏چه از دست شما رفت، غمین نباشید و براى آن‏چه به دست شما مى‏آید، خوش‏حال نشوید ).
عزیزم، این نامه را چند بار با دقّت کامل بخوان. امیدوارم که خداوندِ عالَم کمک کند و این مطالب در روح تو اثرى بگذارد که تا پایان عمر، لحظه‏اى را در غیر افکار عالیه صرف نکنى. کسى که در موقع اقبال دنیا شاد مى‏شود، امکان ندارد که در موقع ادبار دنیا ناراحت نشود. حالت اوّل هیجان و حالت دوم هیجانى دیگر است. پس آرامش کجاست؟ بزرگانى که درجاتى را طى کردند و به مقاماتى رسیدند، در کلّیّه‏ى این حوادث شادى‏زا و غم‏آور یکنواخت بودند. فردى مى‏گفت: شصت سال با مرحوم آقاى بروجردى بودم؛ حوادث ابداً در ایشان اثر نمى‏کرد.
آن شاعر عرب مى‏گوید:

اَلسِّرُّ فی النَفْسِ حُزْنُ النَّفْسِ یَستُرُهُ
وَ إنْ تَوَلّى فَبِالْأفراحِ یَسْتَتِرُ

( حقایق عالم در روح خود آدمى است؛ ولى غم و اندوه آن‏ها را مى‏پوشاند و نمى‏گذارد که انسان آن حقایق را درک کند اگر غم نباشد، خوشى‏ها و شادى‏ها روحش را مشغول مى‏کند و نمى‏گذارد به درک حقایق برسد ).
فرزند عزیزم، شاید این مطالب براى تو تازگى داشته باشد؛ ولى اگر إن‏شاءاللَّه- خوب درک شود، مراحلى را جلو خواهى رفت و به شعر بعد مى‏رسى که:

فَإنْ تَرَفَّعْتَ عَنْ رَغْدٍ وَ عَنْ کَدَرٍ
جاوَرْتَ ظِلَّ الَّذی حارَت لَهُ الفِکَرُ

( اگر از خوشى و ناخوشى بیرون آیى، در سایه‏ى مرحمت حق منزل خواهى کرد؛ همو که فکرها در او حیران است.) ؛ یعنى همه چیز را رها نموده، همیشه به یاد خدا خواهى بود.

غلام همّت رندان بى‏سر و پاى‏ام
که هر دو کَون نیرزد به پیششان یک کاه

این‏ها شعر نیست ؛ افسانه نیست ؛ حقایقى است که درک لطیف مى‏خواهد و هر کسى شایسته‏ى درک آن‏ها نیست.

تا نگردى آشنا، زین پرده رمزى نشنوى
گوش نامحرم نباشد جاى پیغام سروش

خدانگه‏دار
67/9/15


نقل مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است
بهترین حالت نمایش: 768×1024