جمعه، ۱۹ شهریور ۱۳۸۹
فهرست اصلی

خانه درباره ما محصولات تماس با ما ورود مدیران عضویت کاربر جدید

معرفی و آثار استاد

شرح حال سال شمار عمر گالری تصاویر

 کتاب های استاد برگزیده ها سخنرانی ها

 درس های اخلاقآموزه ها

دیدگاه دیگران

مصاحبه ها کتاب ها مقاله ها

 خاطره ها نامه ها شعرها

 همایش هامجلس های یادبود

ورود




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید




کتاب رسائل - نامه 21

(688 مجموع کلمات موجود در متن)
(739 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

بسم ‏اللَّه الرّحمان الرحیم

فرزند عزیزم ، سلامٌ علیکم ، امید است که همیشه در پناه حضرت احدیّت موفّق و شاد باشى.

چه‏قدر خوب است که وقتى قرآن مى‏خوانیم، قدرى هم در مفاهیم آیات آن فکر کنیم که اگر چنین مى‏کردیم، وضع ما مسلمانان غیر از این بود! متأسّفانه ما از دین تنها به پوست آن قناعت کرده‏ایم و از مغزش غافل شده‏ایم: روضه بخوانیم؛ چراغ‏ها را خاموش کنیم؛ سینه بزنیم؛ براى روز عاشورا علامت بخریم؛ شب‏هاى تولّد ائمّه علیهم‏السّلام نُقل بپاشیم؛ روز عاشورا چلوقیمه بخوریم و مسائلى از این قبیل ظواهر و شعارها؛ امّا هیچ فکر نکرده‏ایم که دین و ولایت، حقیقتى است فوق این‏ها که اگر آن بود و هیچ‏یک از این‏ها نبود، اهل نجات‏ایم و چنان‏چه همه‏ى این‏ها بود و آن نبود، به عذاب دائم گرفتار خواهیم بود. آن حقیقت چیست؟ ایمان به خدا و پیامبر و ائمّه‏علیهم السلام‏و عالم بعد از مرگ.
ممکن است بگویند: ما که به این‏ها عقیده داریم! باید دانست که این ادّعا بدون دلیل است؛ چون اعتقاد به این معانى، علائم و نشانه‏هایى دارد.

نه که هر کاو ورقى خواند معانى دانست
ناله‏ى مرغ گرفتار نشانى دارد

در این آیه‏ى شریفه مى‏فرماید: « وَ ما یُؤْمِنُ أکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إلّا وَ هُمْ مُشْرِکون » ( بیشتر کسانى که مى‏گویند خداشناس و یکتاپرست‏ایم، مشرک‏اند.) مبادا ما جزو این گروه باشیم و روزى که از این دنیا مى‏رویم، متوجّه شویم که چیزى همراه خودمان نداریم و با دست خالى از دنیا رفته‏ایم و نماز و روزه و اعمال دیگرمان، عادت بوده است!
قبلاً عرض کردم که مولى محسن فیض رحمةاللَّه‏علیه مى‏گوید: وَ أقْبَلَ الْخَلْقُ عَلى أعْمالٍ ظاهِرُها عِباداتٌ وَ باطِنُها عاداتٌ ( مردم به کارهایى توجّه کرده‏اند که ظاهر آن‏ها عبادت و باطن آن‏هاعادت است )؛ یعنى چون پدر و مادر و بستگان نماز مى‏خوانند و روزه مى‏گیرند و به انجام آن‏ها عادت کرده‏ایم، از ترکشان وحشت مى‏کنیم؛ ولى امر به معروف و نهى از منکر را به آسانى کنار مى‏گذاریم تا جایى که اگر به ما بگویند: این دو هم در ردیف نماز و روزه است، نمى‏پذیریم.
آرى، در کتاب‏هاى دینى خوانده‏ایم که فروع دین هشت بخش است: نماز، روزه، خمس، زکات، حج، جهاد، امر به معروف و نهى از منکر. به آن شش‏تا عمل مى‏کنیم؛ ولى در این دو موضوع که ریشه و پایه‏ى دین است ابداً به هیچ اقدامى دست نمى‏زنیم.
حضرت امیرالمؤمنین سلام‏اللَّه‏علیه مى‏فرماید: « وَ ما أعْمالُ الْبِرِّ کُلُّها وَ الْجِهادُ فی سَبیلِ اللَّهِ عِنْدَالْأمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ المُنْکَرِ إلّا کَنَفْثَةٍ فی بَحْرٍ لُجّیٍّ » ( همه‏ى اعمال نیک و جهاد در راه خدا در مقابل امر به معروف و نهى از منکر، مانند ذرّه‏اى است در برابر اقیانوسى موّاج.) عزیزم، راستى آیا واقعاً ما امیرالمؤمنین را قبول داریم یا این‏که فقط شب عید غدیر، چراغان مى‏کنیم و پلو مى‏خوریم؟ اگر آن‏حضرت را قبول داریم، چرا در این راه قدمى برنمى‏داریم؟
ممکن است کسى تصوّر کند که معناى امر به معروف و نهى از منکر فقط آن است که به تارک نماز بگوییم: نماز بخوان و به فردى که مثلاً دروغ مى‏گوید، بگوییم : دروغ مگو! باید بدانیم که این، مبارزه با معلول است؛ در حالى‏که باید با علّت مبارزه کرد؛ مثلاً با فردى که کلام حق را مى‏پذیرد، رفیق شویم و با بیان شیرین و استدلال او را معتقد کنیم. مسلّماً بعد از این مرحله، خودش اعمال عبادى را انجام مى‏دهد و محرّمات را ترک مى‏کند.
دشمن این مطلب را درک کرد و فهمید که این دو اصل مایه‏ى بقاى دین است. لذا جلوى نماز و روزه و اعمال عبادى دیگر را نگرفت؛ ولى به شدّت با این دو مبارزه کرد. کتاب خاطرات همفر را بخوانید. در آن‏جا مى‏نویسد: وقتى مرا از لندن مأمور ممالک اسلامى‏کردند، گفتند: در این ممالک این دو جمله را بین مردم رواج بده: « عیسى به دین خود؛ موسى به دین خود » و « مرا که در قبر او نمى‏گذارند » !
سعى کن به هر مقدار مى‏توانى در راه امر به معروف و نهى از منکر قدم بر دارى؛ آن‏هم به‏طورى که عرض کردم.

خدا یار و مددکارت باد
69/4/8


نقل مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است
بهترین حالت نمایش: 768×1024