کتاب رسائل - نامه 23(789 مجموع کلمات موجود در متن) (801 بار مطالعه شده است)  بسم
اللَّه الرّحمان الرّحیم
فرزند
عزیزم، امید است که در همه حال خداوند عالم یار و مددکارت باشد.
دربارهى اخلاص مطالبى عرض شد. باز هم در این موضوع گفتارى خواهیم داشت.
در آیات و روایات بسیار آمده است که اگر عملى براى خدا خالص نباشد، باطل است و این
را هم مسلّماً شنیدهایم که ریا در عمل اگر چه در یک جزء مستحبّى آن باشد عمل را
باطل مىکند؛ مثلاً در قنوت نماز که مستحبّ است اگر کلمهاى را با قرائت بخوانیم تا
توجّه شخصى را جلب کنیم، همهى نماز باطل مىشود. با این حال ، پس چرا اعمال و
کارهایمان را براى خدا انجام نمىدهیم و رضاى مردم را در نظر مىگیریم؟!
در قرآن مىگوید: « قُلْ: إنَّما
أعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ أنْ تَقوموا لِلَّه
» ( فقط من یک پند به شما مىدهم و آن اینکه
هر قدمىرا که برمىدارید فقط براى رضاى خدا باشد ) و در
آیهى دیگر مىفرماید: « وَ ما
أُمِروا إلّا لِیَعْبُدوا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدّین »
( شما دستورى غیر از این ندارید که کارهاى خود را فقط براى
خدا انجام دهید.)
باید ریشهیابى کرد که با وجود همهى این مطالب، به چه دلیل ما در انجام اعمالمان
خوشآمدن و بدآمدن مردم را در نظر مىگیریم؟ اگر به یارى خداوند متعال این مسأله حل
شود، در دنیا و آخرت در نهایت خوشى خواهیم بود.
علّت اصلى، ایماننداشتن به عالَم بعد و بقاى روح است. آرى، کسى که عالَم بعد از
مرگ را قبول ندارد و مىگوید: بعد از این عالم خبرى نیست، نمىتواند قضاوت مردم را
هیچ بداند و بگوید: من باید همهى کارهاى خود را بهطور خالص براى خدا انجام دهم تا
بعد از مرگ در رفاه و آسایش باشم. از نظر این آدم، مرگ پایان زندگى است و براى چنین
فردى، خالصبودن عمل و ریا نداشتن و این گونه مسائل معنایى ندارد. به عکس او، فرد
معتقد به عالم بعد که عمر دنیا را نسبت به عالم آخرت مانند قطره به دریا مىداند
امکان ندارد که در همهى عمر قدمى براى رضاى مردم بردارد و خدا را در نظر نگیرد.
گاهى از اوقات پردههایى از عالم غیب برمىدارند که شاید فردى از خواب غفلت بیدار
شود و اعمال خود را خالصانه براى خدا انجام دهد. مرحوم صدرا که از علماى اراک بود
مىگفت: در شصت سال قبل، پدرم از دنیا رفت. پس از یک هفته او را در خواب دیدم.
پرسیدم: حال شما چهطور است؟ به نقطهاى از سینهاش اشارهاى کرد و گفت: اینجا مىسوزد.
گفتم: چرا؟ گفت: یک شاهى ( یک بیستم ریال )
به یزقل یهودى، عطّار سر کوچه، پول گل گاوزبان بدهکارم و در نتیجه گرفتار این عذابام!
صبح به دکّان یزقل رفتم. گفتم: آیا پدرم به شما یک شاهى بدهکار است؟ گفت: سه هفته
قبل، یک شاهى از من گل گاوزبان خرید و پولش را نداد. پول بیشترى به او دادم و این
خواب را به کسى نگفتم. سه روز بعد، یکى از دوستان گفت: پدرت را در خواب دیدم؛ گفت:
به صدرا بگو: پول یزقل را دادى؛ من آسوده شدم. خدا عاقبتت را به خیر کند!
شما را به خدا قسم؛ اگر کسى یک چنین عالَم باحساب و کتابى را حتّى احتمال هم بدهد،
چگونه ممکن است در همهى عمر کارى را جز براى خدا انجام دهد؟ چنین انسانى مىداند
که روزى از همهى این مردم جدا مىشود و تنها در اعماق خاک باید بماند و فقط در
صورتى در آن عالم نجات پیدا مىکند که اعمالش بهطور خالص براى خدا باشد.
بزرگى در محضر مرحوم آقاى بروجردى نشسته بود و سخنى نمىگفت. ایشان فرمودند: شما هم
مطلبى بگویید. آن بزرگ فرمود: جدّم فرمود: «
أخْلِصِ الْعَمَلَ فَإنَّ النّاقِدَ بَصیر » ( عمل را خالص کن؛ همانا
خریدار عمل تو که خداست خیلى بیناست ). با شنیدن این جمله،
مرحوم آقاى بروجردى به قدرى گریه کرد که دامنش تر شد.
آرى، در انسانهاى بزرگ حرف حق اینطور اثر مىکند و در بىخبران هیچ اثرى ندارد و
با زبان حال مىگویند: نصیحت همه عالم به گوش من باد است!
یکى از علماى بزرگ را بعد از مرگ در خواب دیدند. گفت: از من پرسیدند: چه آوردهاى؟
گفتم: شصت سال نماز و روزه. گفتند: با این ریش، مىخواستى نماز نخوانى؟!
( یعنى وظیفهات را انجام دادهاى. )
گفتم : کتابها نوشتم و شاگردها تربیت کردم. گفتند: براى آن
بود که فاضل شوى که به مقصودت رسیدى. گفتم: مکّه رفتم. گفتند: ولى موقع رفتن به تو
گفتند که این سفر براى مزاجت هم خوب است!... وقتى ناامید شدم، جواهرى را به من
دادند و گفتند: این مایهى نجات تو است؛ این یک سفر مشهد است که خالص انجام دادهاى.
عزیزم، به هوش باش که در پایان عمر از گذشته پشیمان نشوى.
خدا نگهدارت
باد |