جمعه، ۱۹ شهریور ۱۳۸۹
فهرست اصلی

خانه درباره ما محصولات تماس با ما ورود مدیران عضویت کاربر جدید

معرفی و آثار استاد

شرح حال سال شمار عمر گالری تصاویر

 کتاب های استاد برگزیده ها سخنرانی ها

 درس های اخلاقآموزه ها

دیدگاه دیگران

مصاحبه ها کتاب ها مقاله ها

 خاطره ها نامه ها شعرها

 همایش هامجلس های یادبود

ورود




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید




کتاب رسائل - نامه 29

(2023 مجموع کلمات موجود در متن)
(702 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

بسم‏اللَّه الرّحمان الرّحیم

فرزند عزیزم، امیدوارم که خداوند عالم در همه حال یار و مددکارت باشد.

فرق انسان و انسان‏نما چیست؟ انسان چون امتیاز خودش را بر جمادات و نباتات و حیوانات به‏واسطه‏ى فکر و تدبیر و تعقّل مى‏داند به هر چیز با دقّت نگاه مى‏کند تا فکر و بینش و تعقّل و انسانیّتش را بالا ببرد و چون مى‏داند که هر آن، ممکن است از این عالم حرکت کند و انسانیّتش کامل نشده باشد، همه‏ى دقایق عمر را صرف رسیدن به این هدف مى‏کند و لحظه‏اى از این موضوع غفلت نمى‏ورزد. حافظ مى‏گوید:

مگر که لاله بدانست بى‏وفایىِ دهر
که تا بزاد و بشد، جامِ مى ز کف ننهاد

( البتّه مقصود از مى معلوم است.)  باید بدانیم که این افراد بسیار کم‏اند و در هر قرن شاید فقط چند نفرى پیدا شوند که به هدف خلقت آشنایند و خودشان را ارزان نمى‏فروشند. آرى :

سال‏ها باید که تا یک سنگِ اصلى ز آفتاب
لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن

در مقابل اینان، انسان‏نماها هستند که چون خودشان را نشناخته‏اند و خبرى از معنویّت ندارند، خیال مى‏کنند که همین چند کیلو گوشت و پوست و استخوان و رگ و پى‏اند و فقط در فکر مسائل مادّى‏اند و غیر از خوردن و خوابیدن و مانند این‏ها چیزى نمى‏دانند و در نتیجه فهم و درک خود را صرف پیش‏بردن جنبه‏هاى مادّى خودشان مى‏کنند.
آرى، بشر امروز چون علم و فهم و دانش خودش را در راه مادّیّات صرف کرده است و این‏ها را رموز زندگى مى‏داند با اختراعات و اکتشافات حساب‏نشده‏اش، مسکن خود یعنى کره‏ى زمین را به نابودى کشانده و با نابودى لایه‏ى اُزُن و گرفتارى‏هاى دیگر، آن را با خطر متلاشى‏شدن مواجه ساخته است.
دکتر آلکسیس کارل مى‏گوید: « مخترعین بدون آن‏که ابعاد مختلف بشر را در نظر بگیرند اختراعات خود را عرضه کردند و چون از جنبه‏هاى معنوى بشر غافل بودند، کار آنان به ضرر انسان تمام شد. » ملاحظه مى‏کنى که با پیشرفت عجیب در مادّیّات و بى‏توجّهى به معنویّات، چه‏طور امنیّت و آرامش در جوامع از بین رفته و مردم امروز، همان زندگى طبیعى سابق را آرزو مى‏کنند و هیهات که بتوانند دوباره به آن زندگى برسند!
بارى، انسان دو چشم دارد: یکى چشم سر که در داشتن آن با سایر حیوانات شریک است و چه بسا آن‏ها از انسان هم تیزبین‏ترند و دیگرى چشم دل که با آن حقایق عالم را درک مى‏کند. براى این‏که چشم سر خوب ببیند و اگر نابینا شد، بینایى او برگردد، کتاب‏ها نوشته‏اند و دانشکده‏ها تأسیس کرده‏اند؛ ولى چون توجّهى به چشم دل نشده است و اغلب مردم کوردل‏اند و از درکِ حقایق محروم‏اند، همه‏روزه، جنایت‏ها و خیانت‏هایى به‏وجود مى‏آید که با هیچ قدرتى نمى‏شود آن‏ها را مهار کرد.
چرا این‏طور نباشد؟! بشرى که غیر از مادّیّات چیزى نمى‏داند و مى‏گوید: با مرگ، زندگىِ انسان تمام مى‏شود، چه باک دارد از این‏که میلیون‏ها نفر را براى راحتى خودش نابود کند؟ در حالى‏که چنین مردم کوردلى باید بدانند خیالِ باطلِ آن‏ها واقعیّت را تغییر نمى‏دهد. این عالم با نظمِ صحیحِ خودش بیهوده خلق نشده است و بعد از این زندگىِ کوتاه، بشر الى‏الابد زنده است. بگذار عمرى در منجلاب مادّیّتِ خودشان، غوطه‏ور باشند و دست و پا بزنند؛ حقیقت که با تصوّر آنان عوض نمى‏شود. اگر خودشان را قطعه‏قطعه هم بکنند و بگویند که: بعد از این عالم خبرى نیست، نمى‏توانند واقعیّت را تغییر بدهند. در همین چند روزه سه واقعه پیش آمده است که مى‏فهماند بعد از این نشئه خبرى هست. آن‏ها را ذکر مى‏کنم:
آقاى دکتر مافى که در بیمارستان شهداى تجریش مشغول کار است مى‏گفت: خانمى با فرزند کوچک بیمارش به بیمارستان آمد. گفتم: در این‏جا وسایل معالجه‏ى او فراهم نیست؛ به بیمارستان خصوصى مراجعه کنید. با نگاه مأیوسانه‏اش فهماند که قدرت مالى ندارد. در دلم گفتم: براى روح مادرم این بچّه را معالجه مى‏کنم و این نیّت قلبى خودم را هم به کسى نگفتم. بچّه را بسترى کردم و بعد از چند روز حالش خوب و مرخّص شد. پس از یک هفته مادر آن بچّه آمد و گفت: من نمى‏دانم که مادر شما زنده است یا نه. دیشب خانمى را در خواب دیدم؛ گفت: به دکتر مافى بگو: مادرت گفت: آن‏چه را براى من فرستادى به من رسید!
آقاى مهدى دوائى که دبیر مدرسه‏ى نیکان است گفت: در فروردین گذشته، شوهرِ خواهرم فوت شد. خانواده‏ى ایشان به دنبال سندى مى‏گشتند که ضرورت خاصّى داشت و هر چه گشتند، پیدا نکردند. شبى در خواب، آن مرحوم به همسرش گفت: سند در فلان‏جاست و به‏طور دقیق نشانى را به او فهماند. به آدرسى که داده بود رفتند. بدون کم و زیاد، در همان محل، سند را پیدا کردند.
آقاى محمّدعلى ثَباتى که معلّم مدرسه‏ى نیک‏پرور است گفت: در ایّام فوت مادرم چون مهمان زیاد داشتیم، چند عدد دیس از همسایه‏ها گرفتیم. به‏واسطه‏ى بى‏احتیاطىِ بچّه‏ها، دو تا از آن‏ها شکست. سه روز بعد از این قضیّه، خانم پسرعموى مادرم از بندر انزلى تلفن کرد که: دیشب مادرتان را در خواب دیدم. پرسیدم: چه‏طور شما به این جا آمده‏اید؟ گفت: اوّل به دیدن مادرم رفتم و حالا به این‏جا براى دیدن پدرم آمده‏ام ( جالب این است که مادر ایشان در تهران نزدیک خودشان دفن است و محلّ دفن پدرشان در بندر انزلى است ). بعد گفت: دو عدد دیس که مال همسایه‏ها بود در خانه‏ى ما شکسته است و من از این جهت ناراحت‏ام. قابل توجّه است که خانم پسرعموى مادرم اصلاً از مرگ ایشان خبر نداشت تا بگوییم: چون با خیال او خوابیده، این افکار تصادفاً برایش به‏وجود آمده است!
اگر کمى فکر کنیم و ذرّه‏اى به خود آییم و انصاف داشته باشیم، آیا ممکن است که بیدار نشویم و براى نجات خودمان قدمى برنداریم؟ از خداوند عالم بخواه تا چشم دلت بینا شود و در همین عالم، پشت پرده را ببینى و نگویى شدنى نیست؛ زیرا کسانى که در این راه قدم برداشتند، موفّق شدند. راستى، چه‏قدر بدبختى است که انسان کور به دنیا بیاید و کور هم از دنیا برود!
حضرت امیرالمؤمنین علیه‏السّلام مى‏فرماید: « مَنْ أبْصَرَ بِها بَصَّرَتْهُ وَ مَنْ أبْصَرَ إلَیها أعْمَتْهُ » ( کسى که بخواهد دنیا او را روشن کند، روشن مى‏شود و کسى که منتهاى دیدش دنیا باشد که مثلاً مدرک بگیرم و خانه و ماشین و... تهیّه کنم دنیا او را کور مى‏کند ) و مى‏فرماید: « مَا الدُّنْیا غَرَّتْکَ وَ لکِنْ بِهَا اغْتَرَرْتَ » ( دنیا تو را فریب نداده است؛ بلکه خودت به‏وسیله‏ى دنیا خودت را گول زده‏اى ). بى‏خبران بهانه مى‏تراشند و مى‏گویند: آقا! چه کنیم؟ دنیا ما را فریب داده است! در حالى‏که ابداً این‏طور نیست. مولا علیه‏السّلام مى‏فرماید: « تو خودت را به‏وسیله‏ى دنیا فریب داده‏اى. دنیا کسى را گول نمى‏زند. » چه‏قدر این جمله عالى است! اگر دنیا مى‏خواست ما را گول بزند، مریض‏ها و پیرمردها و مرده‏ها را از نظر ما پنهان مى‏کرد تا با پایانِ زندگى دنیایى آشنا نشویم و حال آن‏که عیب از ماست که این‏ها را ندیده مى‏پنداریم و اگر بخواهیم به‏وسیله‏ى دنیا بینا شویم، دنیا بهترین وسیله‏ى بیدارى است.
بودا و داستان انقلاب روحى او بهترین گواه این مدّعاست. او شاهزاده‏اى بود که فوق‏العاده پدر و مادر و خانواده‏اش به او توجّه مى‏کردند و براى آن‏که هیچ‏گونه افسردگى برایش پیش نیاید و مناظر ناراحت‏کننده را نبیند، اجازه نمى‏دادند تا از باغ مخصوص سلطنتى بیرون رود و زیبارویان و نوازندگان دائماً سرگرم‏اش مى‏کردند. روزى بدون اطّلاع درباریان از باغ فرار کرد. پیرمردى را دید که با قدّ خمیده راه مى‏رود. از نوکرش پرسید: این چیست؟ گفت: پیرمرد است. پرسید: پیرمرد یعنى چه؟ ما که پیرمرد نداشتیم! در جواب گفت: انسان مدّتى که در دنیا بماند، این‏طور مى‏شود. مقدارى دیگر که راه رفتند، جنازه‏اى را بر دوش مردم دید. پرسید: این چیست؟ گفت: آدمى‏زاده مدّتى که در دنیا بماند مى‏میرد و همان‏طور که مى‏بینى، او را مى‏برند تا زیر خاک دفن‏اش کنند. با تعجّب گفت: ما که مردن نداشتیم! این را گفت و سر به صحرا گذاشت و سى سال در کوه‏ها ماند و به اصلاح خودش پرداخت... هنگامى که برگشت، مطالب ارزنده‏اى را براى ارشاد و هدایت مردم آورد.
پس معلوم مى‏شود که دنیا هیچ کس را فریب نمى‏دهد؛ ماییم که نمى‏خواهیم بیدار شویم و از دنیا درس بگیریم. تو را به خدا، آیا سزاوار است که براى بینایى چشم سر که چند روز دیگر خاک مى‏شود میلیاردها خرج کنیم و هزارها نفر عمر و جوانى و نیروى خود را صرف کنند که چشمى را معالجه کنند تا چند روزى بیشتر از مناظر دنیا استفاده کند، بعد هم براى همیشه چشم از دنیا ببندد؛ ولى براى بینایى دل که براى ابد باقى است کوچک‏ترین قدمى برنداریم؟
قرآن کریم مى‏فرماید: « لَهُمْ قُلوبٌ لایَفْقَهونَ بِها وَ لَهُمْ أعْیُنٌ لایُبْصِرونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لایَسْمَعونَ بِها. أُولئِکَ کَالْأنْعامِ بَلْ هُمْ أضَلّ » کوردلانى که چشم دارند ولى نمى‏بینند، از چارپایان هم بدترند. عجبا! مسلمانى که قرآن را کتاب آسمانى خودش مى‏داند، چگونه ممکن است حتّى کم‏ترین توجّهى به این مطلب نکند و در راه بینایى دلش کم‏ترین اقدامى ننماید؟! کسى که چشم دلش باز است و از لحظات عمرش بهره مى‏برد و واقع‏بین است و مى‏داند که:

چون جوانى بگذرد، خود پیرى است
بعد پیرى، مرگ و ماتم‏گیرى است

و نیز مى‏داند که بعد از مرگ الى‏الابد زنده است، یقیناً چندین برابر نیرویى را که براى زندگى فانى صرف مى‏کند، براى عمر جاودانه‏اش صرف خواهد کرد. برعکس، کسى که روزنه‏اى از عالم غیب به قلبش باز نشده است و از عالم بعد خبرى ندارد و عالم هستى را در همین زندگى چندروزه‏ى دنیا محدود مى‏بیند، امکان ندارد که کوچک‏ترین قدمى در راه معنویّات بردارد و در نتیجه بالاترین هدفش رسیدن به خوشى‏ها و لذایذ دنیا خواهد بود.
آرى، او کوردلى است که فقط با چشم سر، آب و علف و زرق و برق فریبنده‏ى دنیا را مى‏بیند. حضرت على علیه‏السّلام مى‏فرماید: « وَ إنَّمَا الدُّنْیا مُنْتَهى بَصَرِ الْأعْمى لایُبْصِرُ مِمّا وَرائَها شَیْئاً » ( نهایت بینش یک کوردل، دنیاست؛ او وراى این عالم، چیزى نمى‏بیند. )
با توجّه به فرموده‏ى آن‏حضرت، قطعاً تصدیق مى‏کنى که چشم بینا در زمان ما خیلى کم است؛ چون منتهاى دید ما دنیاست و همه‏ى تلاش ما این است که وضع دنیاى ما بهتر شود و پیش مردم آبرومند باشیم و ابداً به فکر زندگى ابدى خود نیستیم تا پیش خدا روسفید باشیم.
امام‏علیه السلام‏در ادامه مى‏فرمایند: « وَ الْبَصیرُ یَنْفَذُها بَصَرُهُ وَ یَعْلَمُ أنَّ الدّارَ وَرائَها » ( انسانِ بینا چشمش بعد از این عالم را هم مى‏بیند و مى‏داند که خانه‏ى حقیقى او آن‏جاست ) که « خُلِقْتُمْ لِلْبَقاءِ لا لِلْفَناء » ( شما براى ماندن و بقا، خلق شده‏اید؛ نه براى آن‏که چند روزى در این‏جا بمانید و سپس نابود شوید. ) « فَالْبَصیرُ مِنْها شاخِصٌ وَ الْأعْمى إلَیْها شاخِص » ( بینا از آن رو بر مى‏تابد و کور بدان رو مى‏کند! ) نشانه‏ى بینا این است که از این دنیا کوچ مى‏کند و دل به دنیا نمى‏بندد؛ در حالى‏که انسان کوردل به دنیا توجّه دارد و همه‏ى نیروى خودش را صرف آن مى‏نماید؛ یعنى انسان روشن‏ضمیر، آینده‏نگر است و فکر و ذکرش را صرف عالمى مى‏کند که فنا ندارد و جاودانه است؛ امّا همه‏ى همّت کسى که عالمِ بعد را نمى‏بیند و چشم دلش کور است، آبادکردن دنیاست. « وَ الْبَصیرُ مِنْها مُتَزَوِّدٌ وَ الْأعْمى لَها مُتَزَوِّد » ( روشن‏دل از دنیا، براى آخرت، توشه برمى‏دارد و کوردل براى این دنیا توشه فراهم مى‏سازد! ) چنین کوردلانى نمى‏دانند که ثروتى را که با خون دل به‏دست آورده و بر جاى گذاشته‏اند، بعد از مرگ، وَرَثه به چنگ مى‏آورند و چه بسا تا آخر عمر مشغول جنگ با هم باشند!
حالا چه باید کرد؟ قدرى به حال خودت فکر کن، ببین کورى یا بینا. به خودت التماس کن تا گرفتار وضع موجود نشوى و جزء باخبران عالم باشى و بینا و هشیار از این عالم حرکت کنى و بدان که چه بخواهیم و چه نخواهیم روزى خورشید طلوع خواهد کرد؛ در حالى‏که ما از این دنیا رخت بربسته‏ایم. مولا سلام‏اللَّه‏علیه مى‏فرماید: « نَفَسُ الْمَرْءِ خُطاهُ إلى أجَلِه » ( هر نفسى که آدمى مى‏کشد، یک گام به سوى مرگ برمى‏دارد. ) عزیزم، بیش از پیش مواظب خودت باش!

خدا نگه‏دارت


نقل مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است
بهترین حالت نمایش: 768×1024