جمعه، ۱۹ شهریور ۱۳۸۹
فهرست اصلی

خانه درباره ما محصولات تماس با ما ورود مدیران عضویت کاربر جدید

معرفی و آثار استاد

شرح حال سال شمار عمر گالری تصاویر

 کتاب های استاد برگزیده ها سخنرانی ها

 درس های اخلاقآموزه ها

دیدگاه دیگران

مصاحبه ها کتاب ها مقاله ها

 خاطره ها نامه ها شعرها

 همایش هامجلس های یادبود

ورود




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید




کتاب رسائل - نامه 31

(512 مجموع کلمات موجود در متن)
(716 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

 بسم‏اللَّه الرّحمان الرّحیم

فرزند عزیزم، امید است که خداوند عالم در همه حال یار و مددکارت باشد.

نشانه‏ى بلوغ عقلى آینده‏نگرى است. به بچّه باید گفت: اگر این یک صفحه درس را بخوانى، این سیب را به تو مى‏دهم؛ ولى چون بالغ آینده‏نگر است، خودش درس مى‏خواند تا دکتر یا مهندس شود.
اگر علامت بلوغ، آینده‏نگرى است، به یقین باید گفت که چون همه‏ى مردم روى زمین در حال زندگى مى‏کنند و آینده‏نگر نیستند، ما در میان پنج میلیارد و نیم بچّه زندگى مى‏کنیم. البتّه درک این حرف ساده نیست. به هر کس که این مطلب را بگویى؛ مى‏گوید: این چه حرفى است؟ من درس مى‏خوانم تا با داشتن دکترا، زندگى بهترى داشته باشم. پس چه‏طور مى‏گویى که من آینده‏نگر نیستم؟! آرى، چون او مرگ را پایان زندگى مى‏داند و به عالم بعد عقیده ندارد، آینده‏نگرى را فقط در دکترشدن مى‏داند؛ امّا آن کس که به زندگى پس از مرگ معتقد است و آن را هم آینده‏ى خودش مى‏داند، بیشترین همّت را صرف آن عالم مى‏کند. مرحوم آقاى بروجردى مى‏فرمودند: به کسى که مى‏گوید: من آینده‏نگرم و هر جنایتى را مرتکب مى‏شود، بگویید: مگر قبر آینده‏ى تو نیست؟
مفاسدى که امروزه در دنیا مى‏بینیم، براى آن است که عقیده به بقاى روح از بین رفته است؛ زیرا کسى که مى‏گوید: مرگ نابودى مطلق است، چرا دزدى نکند و چرا مردم‏آزارى نکند و چرا...؟ متأسّفانه کسانى هم که قصد اصلاح دارند، تنها با معلول مى‏جنگند و دنبال از بین بردن علّتِ فساد نیستند. اگر کسى بخواهد واقعاً به بشر خدمت کند، باید به دنبال علّت باشد؛ یعنى ایمان به عالم بعد را در مردم به‏وجود آورد وگرنه اقدامات اصلاحى نتیجه‏اى نخواهد داد.
اگر کسى همه‏ى کتاب‏ها را بخواند و عالم‏ترین فرد روى زمین هم بشود ولى ایمان به بقاى روح نداشته باشد، قطعاً خلاف‏هایى را مرتکب مى‏شود که یک نفر از عوام، آن‏ها را انجام نمى‏دهد. معصوم مى‏فرماید: « رُبَّ عالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُه » ( چه بسیار عالمى که نادانى‏اش او را کشته ). این کدام نادانى است که او را کشته و نابود کرده است؟ عالِم‏نبودن و عقیده‏نداشتن به عالَم بعد است. پس معلوم مى‏شود که دانستن اصطلاحات، دردى را دوا نمى‏کند. دانستن علوم گوناگون و زبان‏هاى مختلف نمى‏تواند آدمى را از ارتکاب خلاف جلوگیرى کند. آن چیزى که مانع انجام بدى است، اعتقاد به این نکته است که: من الى‏الاَبد زنده‏ام و کوچک‏ترین خلاف، ممکن است مرا در عذاب دائم نگه دارد.
بارها عرض کرده‏ام که خیال، واقع را تغییر نمى‏دهد. اگر همه‏ى مردم روى زمین منکرِ عالمِ بعد شوند، عالمِ دیگرى پس از مرگ هست که باید براى همیشه در آن‏جا زندگى کنیم. اگر کسى به زندگى بعد از مرگ یقین نداشته باشد و فقط احتمال بدهد که این گرفتارى‏ها در پیش است، آیا امکان دارد یک قدمِ خلاف بردارد؟ خدا به همه‏ى ما رحم کند که تا این اندازه از آینده‏ى خودمان بى‏خبریم!

این جگرها خون نشد، از سختى است
غفلت و مشغولى و بدبختى است
خون شود روزى که خونش سود نیست
خون شو آن روزى که خون مردود نیست

خدا نگه‏دارت


نقل مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است
بهترین حالت نمایش: 768×1024