کتاب رسائل - نامه 33(747 مجموع کلمات موجود در متن) (828 بار مطالعه شده است)  بسماللَّه
الرّحمان الرّحیم
فرزند
عزیزم، امید است که در همه حال خداوند عالم یار و مددکارت باشد.
وقتى سخن از خودشناسى به میان مىآید، بیشتر مردم گمان مىکنند معنایش این است که
انسان نام و نامخانوادگى خود و پدر و مادرش را بداند و بداند چه سالى بهدنیا آمده
است! ولى خودشناسى درکِ روحِ آدمى است که اگر درک شد، اخلاق و انسانیّت معنى پیدا
مىکند؛ زیرا اگر انسان تنها داراى بُعدِ حیوانى و خودِ طبیعى باشد، اخلاق اسمى
بىمحتوا خواهد بود و تنها تنظیمکنندهى رفتار انسان با دیگران براى حفظ منافع
خویش است. بدینترتیب، ارزشهاى والاى آدمى در اخلاق جایى نخواهد داشت.
امّا در بینش الاهى که علاوه بر بُعدِ حیوانى، براى انسان، بُعدِ ملکوتى قائل است و
انسانیّت و حقیقت او را به همین بُعد وابسته مىداند اخلاق معنى و مفهوم پیدا
مىکند و ارزشهاى انسانى که در طول تاریخ مورد احترام و تقدیس بودهاند جاى خود را
مىیابند و بهطور جدّى و اصیل مطرح مىشوند.
در این بینش، اخلاق عبارت است از مراقبت از خودِ طبیعىِ حیوانى و تقویتِ خودِ حقیقى
و انسانى. به عبارت دیگر، حرکت از خود مجازى به سمت خود حقیقى است و حقیقت دین هم
همین است و بس.
چیست دین؟
برخاستن از روى خاک
تا که آگه گردد از خود جان پاک
اخلاق،
باطن دین است و دین براى ساختن آن آمده است وگرنه اعمال ظاهرىِ بدون روح و عمق
ارزشى نخواهد داشت و اگر ما را از هدف دور نکند، به آن نزدیک نخواهد کرد.
رسول گرامى صلّىاللَّهعلیهوآلهوسلّم فرمودند:
« إنَّما
بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکارِمَ الْأخْلاق
» ( من فقط براى تکمیل مکارم اخلاق آمدهام.
) بنابراین، باید گفت: اخلاق بیش از آنکه خواندنى باشد، عملکردنى است و
پیش از مراجعهى برون و مطالعهى کتابها پرداختن به درون است. درد و درمان ما در
درون خود ماست و ما گرفتار این دو مرحلهى نفسِ خویشایم تا کدام پیروز شود و دیگرى
را شکست دهد. شیخ بهائى رحمةاللَّهعلیه مىگوید:
یک دم به
خود آى، ببین چه کساى؟
به چه بسته دل و به که همنفساى؟
صد ملک ز بهر تو چشم به راه
اى یوسف مصر! بر آ از چاه
تا والى ملک وجود شوى
سلطان سریر شهود شوى
بنابراین،
کمالات اخلاقى بیرون از ما نیستند تا در خارج، آنها را جستوجو کنیم؛ بلکه همان
صفات عالیهى انسانىاند که باید بر گرایشهاى حیوانى ترجیح دهیم.
سالها دل
طلب جام جم از ما مىکرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا مىکرد
آرى،
آب در کوزه
و ما تشنهلبان مىگردیم
یار در خانه و ما گِرد جهان مىگردیم
شیخ
ابوالفتح بُستى مىگوید:
یا خادِمَ
الْجِسْمِ! کَمْ تَسْعى لِخِدْمَتِهِ؟
أتَطْلُبُ الرِّبْحَ فیما فیهِ خُسْرانُ؟!
أقْبِلْ عَلَى النَّفْسِ وَ اسْتَکْمِلْ فَضائِلَها
فَأنْتَ بِالنَّفْسِ لا بِالْجِسْمِ إنْسانُ
( اى خدمتگزار تن، تا چند در خدمت آن خواهى بود؟ آیا سود
را در چیزى مىجویى که غیر ضرر و زیان چیزى به دنبال ندارد.
متوجّه روح انسانى خودت باش و فضیلتهاى آن را کامل کن که انسانبودن تو به جان
انسانى است نه به تن. )
آرى، خودِ طبیعى دشمن خودِ الاهى انسان است؛ بلکه دشمنترین موجودات براى اوست که
« أعْدى عَدُوِّکَ نَفْسُکَ
الَّتی بَیْنَ جَنْبَیْک ». مبارزه و جهاد با
این دشمن به مراتب بهتر و لازمتر از مبارزه با دشمن خارجى است.
تو با دشمنِ
نفس همخانهاى
چه در بندِ پیکارِ بیگانهاى؟
عنان بازپیچانِ نفْس از حرام
به مردى ز رستم گذشتند و سام
پیامبر
اکرم صلّىاللَّهعلیهوآلهوسلّم در بازگشت یکى از جنگها، فرمودند:
« از جهاد کوچک برگشتیم و جهاد بزرگى
را در پیش داریم. » عرض کردند: جهاد بزرگ کدام
است؟ فرمودند: « جهاد با نفس
»
قَد رَجَعنا
مِن جِهادِ الأصغریم
با بتى اندر جهاد اکبریم
سهل دان شیرى که صفها بشکند
شیر آن باشد که خود را بشکند
نیز از
آنحضرت روایت شده است که: «
أفْضَلُ الْجِهادِ لِمَنْ جاهَدَ نَفْسَه »
( بالاترین جهاد، ازآنِ کسى است که با نفس خود جهاد کرده
است.) لذا باید گرایشهاى حیوانى را در مقابل صفات انسانى
بشناسیم تا پیشرفتهاى اخلاقى و تزکیهى نفس را بهتر دنبال کنیم.
از درگاه ایزد متعال مىخواهیم که ما را در شناخت کمالات انسانى و آراستهشدن به
آنها یارى کند تا در دنیا و آخرت سعادتمند شویم.
خدا نگهدار
|